Leaderboard


Popular Content

Showing content with the highest reputation since 06/21/2019 in all areas

  1. 16 points
    سلام مجدد خدمت ممبرهای گرامی و عزیز دوستان بسیاری سوال میپرسن که چگونه میتونن عکس پروفایل خودشونو تغییر بدن اینجا مرحله به مرحله و با رسم شکل روش تغییر عکس پروفایل رو توضیح دادم. امیدوارم که مفید باشه. 1. ابتدا عکس مورد نظر رو در سایتی مثل https://yekupload.ir/ آپلود کنید و ماندگاری رو "دائمی" انتخاب کنید 2. لینک مستقیم فایل رو کپی کنید 3. سپس RGC رو باز کنید 4. به قسمت Menu در پایین RGC برید 5. سپس بخش Profile رو باز کنید 6. در قسمت Avatar، لینک عکس رو قرار بدید. 7. سپس Submit changes رو بزنید 8. یک بار از فروم و RGC کاملا Sign out کنید و دوباره Sign in کنید 9. عکس شما قرار داده میشود در صورتی که توضیحات مفید بود، لطفا به این نوشته امتیاز بدهید. (سمت چپ پایین نوشته،، علامت سبز رنگ) Good Luck
  2. 10 points
    Underlord - Vrogros: Nothing can stop us. Nothing can slow our march. And when we have arrived, all will burn. یکی از نمایندگان بسیار پادشاه Archimonde کسی بود که از هواپیمای فیزیکی بعد از سقوط سپاه لژیون در Kalimdor جدا شد .Azgalor شیطان صفت و عاشق تخریب و ویرانیست به همین سبب او مجاز به قبول دعوت پادشاه Lich برای کمک به نیروهای Scourge در پیروزی علیه دشمنان با کمی تاسف است. سرانجام وفتی Pit Lord خیلی شاد هست درخواست میکند تا آتش آسمانی دشمنانش رو بسوزاند او با قابلیت دیگرش به معنای واقعی کلمه فربانیان مردهاش را با آتشی که از زیر پاهایشان شعله میکشد به آرامی کباب میکند . با چنین قدرت منفوری در دست این هیولا جای تعجب نیست تا ترس و وحشت زیادی را با پرسه زدن در سرتاسر میدان نبرد القا کند . هیج افسانه یا داستانی درباره آمدن آنها گفته نشده است.در اعماق سطح زمین سرزمین ناشناس ترسناک و مخوف وحود دارد. پایین و پایین تر که می رویم در زیر مواد مذاب روان و ریشه کوه های آتش فشانی شهر آزیوگ قرار دارد که سنگکاری بی نظری آن را تبدیل به غارهای بی انتها تبدیل کرده است. در میان دیوارهای این شهر که از استخوان بی شمار بردگان پر شده است قبیله ای ژرفا نشین و ارباب بی رحم آنها روگرس زندگی می کنند. مسلح به ابزار جنگی غول آسا مختص به خود و مسلط به هنر جنگی دروازه سیاه ، روگرس می تواند آتش و گودال بی رحم را از دنیای زیرین فراخوانی کند. او همیشه به دنبال گسترش قلمرو خود و شکست دادن و به برده گرفتن کسانی است که با او روبه رو می شوند.اما از آنجایی که زمین های قابل تصرف در عمق زمین بسیار کم است او نگاه خود را به سرزمین های بالادست دوخته است.به دستور او اولین موج ژرفا نشینان به سطح زمین حمله کردند تا نیروی آن ها را بسنجد.در حال حاضر او خود به سطح زمین آمده و فرمانروایی بر آن را اعلام کرده است. کسانی که با underlord مواجه می شوند سر تعظیم فرود می آورند و به او باج می دهند یا توسط او کشته خواهند شد. Undying - Almighty Dirge: Again and again, I live and die. چه مدت است که او نام خود را فراموش کرده است؟ ذهن از هم پاشیده او دیگر قادر به یادآوری آن نیست. او تنها قسمت کوچکی از زره جنگی و پرچم ها و سواران ترسناک هم نوع خود را به یاد می آورد. او یک جنگ را بخاطر می آورد: ترس و درد اینکه دستان رنگ پریده(خون زیادی از دست داده) او از زین اسب او به پایین افتاد.او ترسی را بخاطر می آورد که منشا آن انداختن او و هم رزمانش در گودال خدای مرگ بود در حالی که از درد می نالیدند. آنها سرود مرگ را می شنیدند و به پوچی کشیده می شدند. در تاریکی مرگ، آنها زمان را فراموش کردند. آنها افکار را فراموش کردند.آنها انسانیت را فراموش کردند. ولی گرسنگی بی پایان هیچ وقت آنها را تنها نگذاشت.آنها با ناخن های از جاکنده شده و دندان های شکسته به جان یکدیگر افتادند.سپس آن حادثه اتفاق افتاد که در نگاه اول غیر ممکن به نظر می رسید. صدایی ضعیف در مرز ادراک انسان،که یکی پس از دیگری به هم ملحق گشتند صدای موسیقی مرگ تبدیل به نبض تپنده در ذهن او گشت و تمام تفکرات او را از بین برد.پس از اینکه سرود مرگ به طور کامل او را دربر گرفت.او با آغوش باز خدای مرگ و فنای در راه او را پذیرفت.اما این هبوط چیزی نبود که خدای مرگ undying را برای آن منظور انتخاب کرد. خدای مرگ اعلام جنگ کرد.او یک هدف برای خود داشت: سرود مرگ را در تمام دنیا گسترش دهد، مردگان را بر علیه تمامی موجودات زنده برانگیزد.او تبدیل به undying منادی و قاصد خدای مرگ گشت.او دوباره به زندگانی برگشت و پس از مرگ دوباره نیز دوباره به زندگی برمی گردد.به همین خاطر سرود مرگ هرگز به پایان نخواهد رسید . Ursa Warrior - Ulfsaar: It is my spirit that keeps me safe, and not mere armor. ursine اولفسار قوی ترین جنگجوی قبیله اورسین ، محافظ سرزمین و مردمانش می باشد. در طول زمستان های طولانی زمانی که مادران در خواب هستند و از بچه هایشان مراقبت می کنند. پدران در زمین های بالادست در حال پرسه زدن برای محافظت از روش های باستانی خود می باشند.از آنجایی که اولفسار شایعاتی راجبه حضور شیطان شنید به سمت خارج از مرزهای سرزمین خود حرکت کرد تا اینکه خطر را قبل از تهدید مردمانش نابود کند.او یک موجود مغرور با روح بسیار قوی و روشن است. به شدت قابل اعتماد و متحدی باارزش و مدافع قوی می باشد. Vengeful Spirit - Shendelzare: The road of revenge is long, but what awaits me at the end makes it worthwhile. حتی دلسوزترین اسکایراث(skywrath) یک موجود بداخلاق می باشد که به طور طبیعی به دنبال انتقام گیری برای کوچک ترین توهین است. اما vengeful spiri ذات انتقام است. او که زمانی یک اسکایراث مغرور و وحشی بود او به عنوان اولین ایری مخوف شناخته می شد تا زمانی که خیانت خواهرش حق واقعی را از او گرفت.او که در تور ترورگر گیر افتاده بود توانست با فدا کردن بال هایش از آن رهایی پیدا کند و بیشترین تحقیر را متحمل شد.او که بر پاهای خود بود و بال هایش شکسته بود می دانست که اسکایراث او را به عنوان فرمانروای خود قبول نمی کند و فرمانروایی بجز با داشتن بال پرواز امکان پذیر نبود، خواهر او جای او را گرفت. او که دیگر نمی خواست به عنوان پرنده بدون بال در آنجا زندگی کند و به دنبال انتقام بود ، شاهزاده مرده ، با اسکریاوک معامله ای انجام داد،او بدن شکسته شده خود را تسلیم او کرد و شکل انرژی ارواح را به خخود گرفت و این امر باعث شد که او بتواند صدمات زیادی به جهان مادی وارد کند.او احتمالا تا ابد نمی تواند پرواز کند اما حتما انتقام خود را خواهد گرفت . Venomancer - Lesale Deathbringer: No necromancer shall raise what the venomancer puts down. در جنگل های اسیدی جزیره جیدی، سموم در بدن تمامی موجودات که راه می روند یا در درختان زندگی می کنند جریان دارد.اما در این محل سرشار از موجودات سمی، venomancer به عنوان سمی ترین موجود شناخته می شود. سال ها قبل یک گیاه شناس به نام لسال از سواحل فرادج عبور می کرد و به دنبال عصاره های طبیعی که از تنه و ریشه درختان بدست می آمد بود اما به جای آن با تغییر کابوس مانند روبه رو شد.دو اتفاق در آنجا افتاد، لسال با یک خزنده که خود را به شکل گیاه در آورده بود روبه رو شد و زمانی که او قصد کندن آن گیاه را داشت به او نیش زد.در ناامیدی او علم جزیی که از گیاهان جنگلی را داشت را بکار گرفت و محلولی از سم آن موجود خزنده و عصاره گل ارکیده را درست کرد تا به عنوان پادزهر عمل کند.زمانی که سستی سیاه(به دلیل جریان سم در بدن)به طور کامل هوشیاری او را در بر بگیرد او پادزهر را به خود تزریق کرد و به کما فرو رفت.هفده سال پس از آن حادثه چیزی در میان لاشبرگ ها حرکت می کرد.venomancer . لسال گیاه شناس دیگر وجود نداشت و جای خود را به لسال مرگ آفرین داد. تمام ذهن او پاک شده بود و بدن و گوشت او با محلول پادزهر تلفیق شده بود.جنگل سمی جیدی در حال حاضر ارباب جدیدی به خود می بیند کسی که تمامی موجودات بر او سر تعظیم فرود می آورند.جنگل های ترسناک خیلی محدود به نظر می رسیدند و قلب انسانی لسال به دنبال پیدا کردن سموم جدید برای به ارمغان آوردن مرگ برای موجودات است. Viper - Netherdrake: You’ve failed the acid test. Viper که حیوان دست آموز بدذات جادوگر سادیست که او را دستگیر و امیدوار بود که بتواند او را اهلی کند، بسیار خوشحال بود که از مناطق مهر و موم شده و غیر قابل دسترسی زیرین جایی که نژاد او هزاران سال در آنجا زندگی می کنند رها شده است.او زمانی را با آن جادوگر بود به امید اینکه جادوی تاریکی که او تمرین می کرد را یاد بگیرد.اما به زودی فهمید که برخی از جادوها به کشندگی سمومی هستند که او در بدن خود داشت.او اسید را به آرامی از بدن خود خارج کرد و به آرامی میله های قفس خود را از بین برد، ندردراک از قفس آزاد شد و بر روی چشمان جادوگر اسید ریخت و به جهان اعلام کرد که ارباب جدیدی در راه است. Visage - Bound Form of Necro'lic: It is one thing to animate a corpse from beneath the ground. It is another to rip a soul from beyond the veil در بالای دروازه مارپیچ دنیای مردگان سیمای خفاش غول پیکری که همواره چشم بر دروازه دوخته مشاهده می شود. حیوانات و پرندگان، ساتان ها و هیولاها و هر موجودی که روزی می میرد و راه خود را به سمت این دروازه می بیند از جلوی دیدگان او رد می شود. برای هر روح گمشده, عبور از این پرده مرگ غیر قابل انکار است. زمانی که شانس یاری کند, ارواح مکار و باهوش سعی در فرار از جهنم یا بهشت می کنند. این خفاش غول آسای ترسناک ، visage روح مقید نکرولیک است که آنها را دنبال و دستگیر می کند. visage که خستگی ناپذیر است و ضعفِ مرگ او را در بر نمی گیرد, تمام ارواح سرگردان را بدون رحم دنبال می کند و تمامی کسانی که به این ارواح پناه دهند را نابود می کند. قوانین دنیای پس ازمرگ همواره ثابت است و این درست است که مرده می تواند دوباره زنده شود ولی فقط بحث زمان است که visage این ارواح را دوباره پیدا می کند و به جای درست خود باز می گرداند. تهیه و تنظیم توسط اکانت Alone تیم مدیریت ایران.
  3. 8 points
    Magnus - Magnoceros: No, I blame no one who covets my horn. But to desire more than sight of it is a guarantee of death. شاید یکی از قدرتمندترین موجوداتی که در بین شیاطین وجود دارد.مگنوس را میتوان به عنوان یک منبع انرژی خالص تصور کرد.او از بچگی تمرین داده شده و حالا در ستیغ قدرت خود قرار دارد. او با تبر بزرگش دشمنانش را به اطراف پرتاب کرده و حتی با امواجی از انرژی اسنخوانهای آنها را خرد میکند ، مجددا قدرت خود را با یک جادوی شیطانی افزایش میدهد.بزرگترین قدرت او ، که همه از آن هراس دارند ، ساختن یک میدان قدرتمند مغناطیسی است که دشمنان را به یکجا میکشد تا با مرگ روبرو شوند آهنگران کوه یوئرلاک بر این اعتقاد هستند بهترین آلیاژ برای ساخت وسایل جنگی شاخ یک مگنوسورس است. و در بین تمامی این شاخ ها ، بزرگ ترین و تیزترین شاخ متعلق به حیوانی به نام مگنوس می باشد. برای نیمه از یک قرن ، مگنوس از هم نوعان خود در برابر شکارچیان شاخ های این موجودات دفاع کرد. هر دفعه او به سم و شاخ آغشته به خون به محل زندگی خود باز می گشت تا اینکه رییس قبیله او را قانع کرد تا به سمت شمال و پشت کوه ها محلی برای زندگی خود پیدا کنند.اما مگنوس این تصمیم آن ها را به تمسخر گرفت زیرا هیچ گاه در برابر شکارچیان و محافظت از مردمش شکست نخورده بود.او تصمیم خود را گرفت که نژاد مگنوساری در محل زندگی خود باقی بمانند.اما وقتی کوه یوئرلاک شروع به فوران ناگهانی کرد نیمه از مردم او در آتش و گدازه های آتش فشانی مردند و مگنوس بلاخره تصمیم خود را تغییر داد.بازماندگان به سمت شمال حرکت کردند و ناگهان به یک بن بست که توسط صد شکارچی مسلح به شمشیر و تیر و کمان برخورد کردند.مگنوس انتظاری دیگری از انسان ها نداشت.او رهبری خواهران و برادران جنگجو خود را بر عهده گرفت و در خط مقدم نبرد با شکارچیان قرار گرفت و پیران، مادران و بچه ها به قسمت دره کوه فرار کردند.اساتید بزرگ نظرات متفاوتی درباره اینکه چه اتفاقی در آنجا افتاد دارند. برخی می گویند مگنوس دوباره پیش هم نوعان خود بازگشت.برخی نیز می گویند مگنوس زخم های کاری برداشت و بعد از آن مرد. هیچ کدام از این ها درست نیست. مگنوس قسم خورد که دوباره هم نوعان خود را متحد کند… اما فقط بعد از اینکه کسانی که باعث فوران کوه شدند و تماشاگر کشته شدن هم نوعان او بودند را پیدا و آنها را به وسیله شاخ خود نابود کند. Medusa - Gorgon: The only real beauty is power. زیبایی نوعی قدرت است. این نوع تفکر medusa را آرامش می داد. او که جوان ترین و دوست داشتنی ترین خواهر از سه خواهر گورگان بود. از آنجایی که او تنها خواهری بود که عمر فانی داشت و توسط عنوان الهه دریا متولد شد.این تفکر همواره او را آرامش میداد تا هنگامی که گروهی از محاجمین نقاب پوش به قلمرو گورگان حمله کردند و دو خواهر نامیرا را از آنجا بردند بدون اینکه به زیبایی یا اشک های آنها توجه کنند. یکی از محاجمین medusa را نیز دستگیر کرد ولی او را به گوشه ای پرت کرد و با نگاه با انزجار گفت ” این یکی بوی موجودات فانی را می دهد. ما هیچ نیازی به موجودی که مرگ در انتظار او است نداریم” . medusa که تحقیر شده بود خشمگین به معبد مادر خود رفت و از او در حالی که گریه می کرد این درخواست را کرد ” تو که از دادن زندگی ابدی به من دست باز زدی. بنابراین از تو تمنا می کنم که به من قدرت بده. قدرتی که بتوانم آن را به کار بگیرم و خواهرانم را نجات دهم و از این بی عدالتی انتقام بگیرم”. پس از تفکر طولانی الهه درخواست دختر خود را پذیرفت و به او اجازه داد که در ازای دادن زیبایی افسانه ای چهره خود قدرت ترسناکی و زیادی به او داده شود. medusaحتی یک لحظه از تصمیم خود پشیمان نشد.او فهمید که قدرت تنها زیبایی است که ارزش نگهداری دارد چرا که تنها قدرت است که میتواند دنیا را تغییر دهد. Meepo - Geomancer: All these fancy knights and scary monsters. Pff! What do they got that I ain’t got? Nothing, that’s what. اگه از من بپرسید، می گویم هدف زندگی این است که چه کسانی را می شناسید و چه چیزهایی در آن پیدا می کنید” زمانی که شما در خرابه های ریفتشدو زندگی می کنید فقط پیدا کردن غذا نیز می تواند کار خیلی سختی باشد.بنابراین شما باید هر گوشه ای را بگردید، باید صرفه جویی را یاد بگیرید، باید قدرت خود را بشناسید.برخی از حیوانات در آنجا منتظرند تا شما را بکشند.بنابراین شما باید ضعیفان را در تله قرار دهید و از رویارویی با قوی خودداری کنید.از طرف دیگر این خرابه یک گذشته مخصوص به خود را دارد و برای برخی از مردم گذشته و تاریخ با ارزش است.قبلا در آنجا یک قلعه وجود داشت و در آنجا مراسم مذهبی تاریک را انجام می دادند. چیزهای بد خودتان که می دانید.اگر شما در آن مراسم زنده می ماندید آنها کریستالی را می شکاندند و روحتان را تکه تکه می کردند.البته آنها هنر بزرگی را به وجود آوردند.هنر مجسمه سازی و این چیزا.بزار براتون بگم:بعضی وقت ها شما وارد آنجا می شوید، یک مقداری از آن سنگ ها را بر میداری( میدزدید) و به شهر می برید و می فروشید بعد با پول آن برای خود برای هفته ها غذا تهیه می کنید.اگر شانس با شما یار باشد ممکن است کریستال ریفتشدو را پیدا کنید.سریع آن را بردارید و از آدم ها شروع به سوال پرسیدن کنید.همیشه یک احمقی هست که این جور چیزها را بخرد.اگر هیچ کس آن را نخرید اون را دفعه بعدی که یک جادوگر به شهر آمد به او بفروشید. اون ها عاشق این چیزا هستن.هرکجا که می روید همیشه با دقت از کریستال ها مراقبت کنید.شما مطمئنا نمی خواهید از دست بدهید. می دونید که واقعا دردآوره چیز به این با ارزشی گم بشود. Mirana - Princess of the Moon: How long must we ride before we’re summoned again to the Nightsilver Woods? او در خانواده سلطنتی به دنیا آمد. او که شاهزاده ای بود که پس از پادشاه کنونی تخت خورشید می توانست به حکومت برسد با اراده و اختیار خود و بدون هیچ چشم داشت دنیایی یا لقب خود را صرف خدمت کامل به سلمینه ، الهه ماه کرد. از آن به بعد او به عنوان شاهزاده ماه شناخته شد.mirana در جنگل های شب نقره ای در حال پرسه زدن می باشد و هدف او ردیابی متجاوزانی است که قسد به دست آ.ردن نیلوفر درخشان مقدس که الهه ماه از آن محافظت می کند می باشد.او سوار بر حیوان گربه سان عظیم خود می باشد،او همیشه آماده،نترس و مغرور ، خود را با فازهای مختلف ماه و چرخش صور فلکی هماهنگ می کند.تیر و کمان او که تیر آنا شاردهای تیز ماه می باشند قدرت ماه را در اختیار او قرار می دهد. Monkey King - Sun Wukong: There’s a lot of stories about the Monkey King. Some of ’em are even true. به مدت 500 سال او در زندان خدایان پیر به دلیل سرپیچی بچگانه اش زندانی بود و تمام بدن او به جز سرش در درون کوه قرار داشت.خزه بر روی صورت او روییده بود. علف بر روی گوش او جوانه زده بود،نگاه او فقط گل های وحشی را می دید که در برابر گونه های او رشد کرده بودند. خیلی ها گمان می کردند که او مرده است.و توسط خدایان بخاطر حمله به بهشت درحال زجر کشیدن است اما افسانه او زنده باقی ماند.اما داستان ادامه دارد. Monkey king نمی تواند به این راحتی بمیرد. بنابراین او صبر کرد تا اینکه خدایان به او دوباره فرصت توبه بدهند.او طاقت آورد تا اینکه خدایان به او این فرصت را دادند. سان ووکانگ این فرصت را قبول کرد. او باید یک کشیش جوان را در ماموریت خود همراهی می کرد و او را از شر شیاطین و مخاطرات جاده حفظ می داشت و سپس او را به خانه خود همراهی می کرد.او این کار را انجام داد و با کمال احترام تمام دستورات آن انسان را انجام داد و به این وسیله او خود را به خدایان اثبات کرد Monkey king عهد خود را با خدایان با احترام ادا کرد و طلب آمرزش برای گناهان گذشته کرد.آن کاهن جوان که سختی های راه را دیده بود دوباره به معبد بازگشت و ووکانگ برای اولین بار خود را در حضور خدایان دید.این دیدار بسیار کوتاه بود و او نمی توانست تشنگی قدیمی خود را برای ماجراجویی و افتخار آفرینی فراموش کند.monkey king برای شرارت به دنیا آمده است و اینکه خدایانی را که هرگز پیر نمی شوند را مجازات کند. Morphling: Play “You only miss the water when the well runs dry. برای قرون تاریکی که ستاره دنباله دار در حال گردش بود.گلوله بزرگی از یخ که توسط خورشید در بند بود و تحت نیروی بی وقفه گرانش بود از میان تاریکی های دنیاها سر بیرون آورد و شروع به ماجراجویی نمود.در شب جنگ باستانی ولوی،او از آسمان ها بر روی زمین سقوط کرد و تصویر نورانی در شب پدیدار کرد ، هر دو لشکر درگیر این امر را یک طالع نحس می دیدند.گلوله یخی بخاطر گرمای زمین ذوب گشت و خود را در میان جنگ دید. Morphling به دنیا آمد. او که از شکل یخی خود خلاص شده بود به شکل یک نیروی قوی از اقیانوس ها در آمد.او به طور غریضی وارد جنگ شد و به شکل اولین ژنرالی که دید درآمد سپس او را کشت.او در ادامه جنگ خود را به شکل هر کدام از جنگجویانی که می دید در می آورد و توانایی های آنها را در یک لحظه به دست می آورد.او این کار را تا زمانی که تمامی سربازان کشته شدند انجام داد.morphling تمامی نقش هایی که در آن جنگ وجود داشت را ایفا کرد. پایان آن جنگ تنها شروع ماجراجویی او است. Naga Siren - Slithice: I sing the Siren song of war در بین محافظین درجه بالا اسلیترین یک پیمان رسمی قبل از هر جنگ وجود دارد: هیچ وقت یک اسلیترین شکست نمی خورد.در واقع این جمله برابر با قسم بزرگ و عهد و پیمان قابل اجرای اسلیترین ها می باشد. هرکس که از وظیفه و عهد خود کوتاهی کند از میان انها طرد خواهد شد. شکست خوردن مساوی با اسلیترین نبودن است. اسلیتیس که زمانی یکی از برترین های نژاد خود بود هم قطاران خود را برای سالیان طولانی در جنگ ها رهبری کرد و از صدای قدرتمند خود به عنوان قوی ترین سلاح استفاده می کرد.قدرتمند،مارپیچ و سرپنتاین(موجودات مار مانند با عقل انسان) او محافظان قدرتمند را در خدمت ژرفا نشینان و محافظت از جواهرات شهرهای غرق شده رهبری می کرد. اما در نبرد نهایی کری، نیروهای او توسط لشکر متجاوز لویانتس ها که به دنبال یافتن جواهرات برای خدایشان میلراون بودند به عقب رانده شد.پس از کشت و کشتار خونین و طولانی وقتی که بدن مردگان از شهرهای غرق شده پاک سازی شد فقط یک جام ارزشمند از آنجا کم شده بود. از صد محافظ تحت فرمان او فقط تعداد کمی زنده ماندند ولی تمامی تلاش ها و رشادت های آن ها اهمیتی نداشت زیرا جواهری از آنجا ربوده شد.احترام او از بین رفت و او از آنجا تبعید شد. او به دنبال جام گمشده به راه افتاد.با اینکه او می توانست هزاران برابر وزن جام گمشده به آنها طلا بدهد اما او باید تا زمان پیدا نشدن آن جام جدای از آنها زندگی کند.هیچ مقدار طلا نمی تواند احترام از دست رفته او را به او بازگرداند. Nature's Prophet: I woke within the seed and saw my destiny, and many were its branches وقتی ورودیسیا الهه جنگل ها ، زمین را پر از گیاهان سبز کرد، روح رشد مجدد را در هسته گیاهان قرار داد،آب های روان را از اعماق صخره ها به ریشه گیاهان رساند و تمام توجه خورشید را به رشد گیاهان معطوف کرد متوجه شد که زمان او به پایان رسیده و مانند برگی که قبل از رسیدن ثمر از درخت می افتد او نخواهد توانست که به ثمر رسیدن آنها را تماشا کند.این امر او را ناراحت می کرد که جهان را به حال خود رها کند زیرا گیاهان هنوز جوانه نزده بودند و خطرات زیادی برای گل ها وجود دارد.ناگهان او یک دانه در کیف خود دید که هنوز نکاشته بود. او به آن دانه یک کلمه گفت و آن را قبل از مردن بلعید. بدن بزرگ او در طول زمستان طولانی تجزیه و تبدیل به کود شد و درختان از آن استفاده کردند و رشد کردند.در صبح روز نقطه اعتدال بین شب و روز زمانی که جنگل شروع به بیدار شدن می کرد آخرین هسته یکجا رشد کرد و تبدیل به nature’s prophet شد. پوشیده از برگ،قوی و دانا که قدرت الهه را درباره اینکه چه چیزی به نفع درختان و فضای سبز است را دارد و هرکسی او را متحد خود بداند خوشبخت است. Necrophos - Rotund’jere: Behold the Pope of Pestilence در دوران طاعون بزرگ، کشیشی گمنام با افکار تاریک به نام روتندیر بخاطر مرگ تمامی اراشد خود ارتقای درجه به کاردینال شد. زمانی که بقیه برای کمک رسانی به این مریضی رفتند او به قصر راموس رفت و نقشه کشیده بود که مال و اموال اشراف زاده های درحال مرگ را با وعده امتیازات روحی در ازای واگذاری املاک خود تصاحب کند.وقتی که این بیماری رو به کاهش رفت اقدامات او برای درجات بالاتر برملا شد و آنها او را محکوم به کار در یک ناحیه طاعون زده و مرگ تدریجی او به وسیله مریضی کردند. اما آنها ایمنی طبیعی بدن او به طاعون را نمی دانستند.او ویروس پاکس را دریافت کرد و بجای مردن به قدرت او اضافه کرد و او را تبدیل به جادوگر طاعون کرد، یک پاپ طاعون که خود را necrophos نامید . او در جهان سفر می کند و طاعون را به هرجایی که می رود گسترش می دهد و قدرت او با هر روستایی که به طاعون گرفتار می شود بیشتر می شود. Night Stalker - Balanar: Day walker, night stalker. Night Stalker یک هیرو نزدیک زن منحصر به فرد هستش که قدرت اصلی خودش رو در شب داره و در روز کار خاصی نمیتواند انجام دهد. به یاد داشته باش ، کسی که در تاریکی میگردی . هر قدمی که برمیداری تو را به قلمرو ارباب تاریکی ها ، بالانار ، نزدیکتر میکند . او کسی است که کنترل تمامی تاریکی های دنیا را در اختیار خود دارد . قلبت تندتر میزنه ، پاهات میلرزه و ذهنت در برابر لرد تاریکی از کار می افته . هیچ شانسی برای مبارزه کردن ، فرار کردن و قایم شدن نداری زیرا تاریکی همه جا را فرا گرفته . تو میتونی دعا کنی ، میتونی گریه کنی ، اما تاریکی مطلق پایان نمیابد ، تا موقعی که بمیری… درباره night stalker هیچ تاریخ و گذشته ای در دسترس نیست و تنها داستان هایی درباره او نقل می شود.در افسانه های هر نژاد و هر فرهنگ مختلف درباره برهه زمانی قبل از طلوع خورشید و روز وجود دارد که تاریکی شب بر آن فرمانروا است و این زمان محل حضور موجودات تاریکی مانند بالانار night stalker می باشد.این افسانه نقل می شود که در طلوع اولین روز تمامی موجودات تاریکی از بین رفتند. همه به جز یک نفر.شب رو به عنوان مفهوم شیطان،از شرارت خود لذت می برد.او بازیگر اصلی رعب و وحشت یا همان بوگیمن را به وجود آورد و هر زمانی انسان های جوان در شب پرسه می زنند ، بوگیمان احضار شده و باعث ترس و وحشت آنها می شود.او اینگونه از زندگی لذت می برد و هیچ کدام از این ها نمایش توخالی نیست. او همیشه درحال ایجاد رعب و وحشت برای افراد ناآگاه و بی دفاع که از راه نور جدا شدند و هشدارهای مردم جامعه خود را نادیده گرفتند می باشد. night stalker حقیقتی زنده ،برای ترسناک ترین کابوس بچه های کوچک می باشد . Nyx Assassin: The blessing of Nyx gives me all the purpose I require پايين در آرشيو Ultimyr كنار گذاشته شده در ميان مقالات علمي در مورد شاخه بندي هاي اژدها و كتب غير قابل ترجمه ي اوراد، يك كتاب قطور باستاني در مورد كنجكاوي حشره شناسي وجود دارد كه توسط محققان گردآمده است. كتاب توانايي تلپاتي Zealot scarab را توصيف ميكند. يك گونه ي نادر از نوع خاصي حشره با توانايي هايي منحصر به فرد براي هر هفت سرزمين! برعكس بيشتر نوزادان حشره، "Nyx Assassin" از دگرديسي با افكار آهسته و زوائد كند(مخالف تيز) كه ميان هم نوعان در طبقه ي او رايج بود، بوجود نيامد(يعني زوائد بدنش تيز بودن اشاره به اسكيل سوم) براي او يك دگرگوني خاص وجود داشت: او با لطف Nyx راهنمايي شده بود! او انتخاب شده بود از ميان بسياري از هم نوعانش و به وسيله ي يك عصاره از الهه ي ملكه مسح شده بود. هر كسي از دعاي تاريك اتاق ملكه زنده بيرون نمي آيد اما او با دهني نفوذگر و پنجه اي مانند خنجر تيز، خارج شد. تيغ تيز او در آرواره ها به سرعت در هوا جلو ميرود زماني كه انديشه ي او نقشه بكشد بي درنگ در ذهن كساني كه اطرافش هستند نفوذ ميكند. از ميان همه ي Zealot scarab ها تنها او براي هدفي والا برگزيده شد. پس از دگرگوني اش او دوباره با لطف Nyx متولد شد با توانايي هايي كه ساخته بودند او را براي كاري، و آن كار تنها كشتن بود با نام الهه اش! Ogre Magi - Aggron Stonebreak: Once is not enough!" "It's just as high as we can count غول موجودی است که یک جمله برای توصیف واقعی او کافی است “به احمقی یک کیسه سنگ”. در حالت طبیعی یک غول قابلیت انجام کاری و یا تصمیم گیری را ندارد.معمولا بدن آنها بسیار کثیف است و برخی اوقات در لباس پوست حیوانات هستند.اگرچه به طور تصادفی در هر نسل نژاد غول ها در بین خود غولی با دو سر خواهند یافت و بلافاصله اسم او را آگرون سنگ شکن می گذارند و دلیل آن به احتمال زیاد این است که آگرون تنها غول دانا در تاریخ غول ها است.با وجود دو سر ogre magi فهمید که ممکن است مانند موجودات دیگر که یک سر دارند رفتار کنند.با اینکه ogre magi قادر به برنده شدن در هیچ مناظره ای ( حتی بین دو سر خود) نیست اما دارای قدرتی به نام شانس احمقانه است، گرایشی از بخت و اقبالات الهی که به نژاد غول ها اجازه در امان ماندن از دست دشمنان، هوای سخت و عدم توانایی تامین غذای هود را می دهد.مثل این است که الهه شانس که بخاطر بدبختی این نژاد پست به خال آنها دلسوزی می کند ogre magi را زیر بال خود گرفته است.و هیچ کس نمی تواند آن الهه را سرزنش کند. Omniknight - Purist Thunderwrath: I have gazed into the Omniscience, and it has gazed into me. هیروی فوق العاده عالی که میتونه راحت Carry رو Suppprt کنه و تو تیم فایت ها با لول هایی که داره میتونه قشنگ به تیم کمک کنه Purist به عنوان عضو سابق گروه Silver Hand به گروه Sentinel پیوست تا انتقام رهبر گروه Uther the Lightbringer را بگیرد . او توسط خود Uther به روش Paladin آموزش دیده است. Purist قدرت این را دارد که نور مقدس را به صحنه نبرد بیاورد. او می تواند روح هم پیمانان را پاک کند و در این فرایند هرچه که در نزدیکش باشد را با شلاق آسیب می رساند. او می تواند از هم پیمانانش در مقابل جادوی نا پاک محافظت کند و وجود او قدرت دشمنانش را از بین می برد. در زمان ضرورت می تواند از خدا بخواهد که او و هم پیمانانش را محافظت کند. یک شوالیه جنگجو،کهنه کار و به شدت وفادار بود.که در مجمع شوالیه هایی که در آن پرورش پیدا کرد قسم یاد کرد که شوالیه ای با نام و آوازه ای نیک گردد. او تمام عمر خود را در خدمتگذاری به خدا (اینجا خدا منظور کسی است که عالم بر همه چیز است و تمام اتفاقات را می بیند) صرف کرد.در این مبارزه های خود همیشه در انجام وظیفه خود بی نقص بود زیرا تازمانی که او نیرویی برای جنگیدن داشت هیچ گاه دستورات را زیر سوال نمی برد و شجاعت و نیروی بسیار زیادی داشت که از جوانی او نشات می گرفت.اما پس از سال ها مبارزه اساتید او بخاطر کهولت سن از دنیا رفتند و در قبرها به خاک سپرده شدند و همرزمان او وارد جنگ با موجوداتی شدند که سر تعظیم برای خدا فرود نمی آوردند.پس از اینکه همراهان او در غافلگیری های دشمنان، طاعون و آب های آلوده کشته می شدند او شروع به زیر سوال بردن قسم خود کرد-هدف از این جهاد چیست؟ بعد از تفکری عمیق، او راه خود را از ارتش خود جدا کرد و سفری آهسته به سمت ارتفاعات امائوراکس را در پیش گرفت. در آنجا او کاهنان در خدمت خدا را به چالش کشید.هیچ کس آنها را تا به حال مورد سوال قرار نداده بود و آنها سعی کردند تا پیوریست را در گودال قربانگاه بیندازند اما او از این عمر ممانعت کرد. وقتی آنها به اعمال زور روی آوردند او شروع به درخشیدن توسط نور مقدس شد و کاهنان شاهد این بودند که خدا او را برای نشان دادن چهره خود انتخاب کرد.کاهن اعظم از او خواست که به سفری در عمق زمین برود تا مفهوم بینش و دانایی را در آنجا بیابد.در آنجا پیوریست خدا را یافت که یک لایه عظیمی از سنگ ها را در دور خود قرار داده تا از حوادث دنیای واقعی در امان باشد.در آنجا خدا برای پیوریست حقیقت آفرینش جهان و حقایق دیگر را بیان کرد و شوالیه هیچ دلیلی برای برای به سوال کشیدن حرف های او نداشت. شاید خدا یک دروغگو باشد، شاید او در عمق زمین زندانی شده باشد و کسی که دنیا را به وجود آورده نباشد اما omniknight هرگز ایمان خود را زیر سوال نبرد. مبارزه های او حالا معنی به خود پیدا کرده است و دیگر نمی توان این امر را زیر سوال برد که نیروی فوق العاده ای در وجود او نهفته است و بدون شک این نیرو قدرت زیادی در اختیار همراهانش در جنگ ها می گذارد. Oracle - Nerif: I have an end in mind for you صعودکنندگان به صندلی بزرگ سیموری ، اوراکل های خود را به طور اختصاصی از عاج اینکوباریوم در ارتفاعات مقدس زیلوت، با پیش پرداخت جنین در دوران حاملگی و تهیه مکان مناسب رشد فرزندان برای پیامبران به خوبی آموزش دیده برای درپاه پادشاه گراوان دریافت می کردند. تمامی اوراکل ها که توسط سیبلیز پیر به دنیا می آمدند و بزرگ می شدند بدن فیزیکی شبیه بقیه انسان ها داشتند در حالی که روح آنها به دوردست سفر می کرد و رابطه سستی با بدن آنها داشت.از این مسافرت های کیهانی تنها پیامبران باز می گشتند و درباره کلام آتش با زبان مادی می کردند.کلام روحانی آنها توسط مشاوران سیموری تحلیل می شد و از آنها برای تشخیص آینده، مشاوره دیپلماتیک ، تمامی چیزهایی که پادشاه گراوان نیاز داشت تا در جنگ پیروز شود مورد استفاده قرار می گرفت.بنابراین این امر برای نسل های طولانی تکرار می شد و نام پادشاهان گراوان زیادی در کتیبه پادشاهی و این که چه جاهایی را فتح می کنند نوشته شد.این امر ادامه پیدا کرد تا زمانی که اوراکلی به نام نریف که به آخرین پادشاه آن سلسله خدمت می کرد از راه رسید. از همان اول، پیشگویی های نریف غیر عادی بود. او بیشتر بجای اینکه آینده را بازگویی کند به شکل دهی آینده می پرداخت. اوراکل جدید نظرات خود را در حالی که کسی از او درخواست نمی کرد بیان می کرد و سلسله سیموری خود را در برابر تهدید جدیدی میدید مشاوران که تهدیدی برای قدرت خود در نریف می دیدند به سرعت به فکر کنار زدن او شدند.آنها درخواست اخراج او را دادند و از سیبلیز خواستند که توانایی های او را از او بگیرد و به فکر جایگزین مناسب برای او باشد.اما نریف رویای ترسناکی از نابودی اینکوباریوم و نابودی آن بیان کرد و چند ساعت بعد خبر این رسید که مدرسه در زیر بهمن از بین رفته است.از آنجایی که مشاوران ترس اینکه طالع شومی که برای آن مدرسه اتفاق افتاد یقه آنها را نیز بگیرد جلسه مخفی بدون اینکه اوراکل از آن باخبر شود برگزار کردند. پادشاه گراوان اما مردی عملگرا بود. او کمیته مشاوران خود را دو برابر کرد . اوراکلی با این توانایی باید به عنوان سلاحی برای گسترش قلمرو مورد استفاده قرار بگیرد.بنابراین او اطرافیان ترسو خود را تنزل درجه داد و نریف را در کنار خود قرار داد. با اینکه نریف تجربه ای در آن زمینه نداشت اما نتایج مورد نظر خود را پادشاه بدست آورد و دلیل آن را پیش گویی های نریف ابراز کرد. در شروع همه چیز به خوبی پیش می رفت.پادشاه گراوان که حیوان دست آموز برای کنترل تقدیر را در اختیار داشت. اوراکل همچنین می توانست تقدیر را عوض کند.او باید این امر را هشدار تلقی می کرد زمانی که در شب حمله کشور ستراپ پادشاه به دنبال شنیدن پیروزی از زبان نریف بود ولی نریف اینگونه پاسخ داد “هرچیز ممکن است رغم بخورد. پادشاه نتوانست جواب قطعی از نریف بیرون بکشد اما به ارتش خود اعتماد داشت. کشور محاجم کشوری فقیر و با ادوات ضعیف و بدون هیچ متحدی بود. پادشاه جمله “هرچیز ممکن است رغم بخورد” را اینگونه استنباط کرد که با استراتژی بهتر می تواند پیروز شود ولی این نقشه او با مقداری ریسک همراه بود. البته ما می دانیم که پادشاه باید حرف اوراکل را به معنی واقعی کلمه استنباط می کرد. حتی با مطالعه دقیق درباره معنی کلمه “اگر” اتفاقاتی که در قلعه ستراپ های رخ میداد غیر قابل بررسی بود.اینطور به نظر می رسد که در وسط جنگ، جنگ به دوشاخه تقسیم شد.در یک لحظه واقعیت دچار تغییر و تکه تکه شد.سربازانی که زخمی شده بودند دوباره بر روی پای خود ایستادند و دوباره به جنگ ملحق شدند.ذهن آن ها نیز از هم گسیخت.جنگجویان خود را همزمان مرده و زنده، میدیدند.پیروزی و شکست مشخص نبود و نتیجه جنگ در هر لحظه توسط لشکریان عوض می شد. جهان تبدیل به آیینه های بزرگ شده بود که در هر لحظه این آیینه ها از هم می گسیختند. تاثیر لحظه ای بر هر دو طرف نبرد جنون بود.ذهن پادشاه گراوان که نمیتوانست نتیجه را پیش بینی کند به جنون کشیده شد.ستراپ ها وضعیت بهتری نداشتند.واقعیت هر لحظه دچار تغییر می شد. قبل از اینکه پیامدهای جنگ خود را نشان دهد مشاوران هوشیار سیموری نریف را دستگیر کردند و او را به بیرون از جهان تبعید کردند.و امید داشتند که از دست او و پیشگویی های او خلاص شوند. اما این امر برایشان بسیار دیر بود. و احتمالا برای ما نیز دیر است. Outworld Devourer: Their sanity I'll shatter; their dreams of conquest I'll destroy. عضوی از نژاد بالامقام و مقتدر , Harbinger(مخرب یا اسم دیگه OD) دور و اطراف دنیای خالی پرسه میزند , تنها نگهبان بازمانده از پادگانی در انتهای جهان!تشکیل شده از تکه های بریده شده کریستال در این دنیای خارجی , همیشه در حال خدمت , او سالیانه سال به آسمان ها چشم دوخته است , مراقبه کوچکترین حرکتی ماورای ستاره ها در شب های بی انتها! حک شده در اعماق تار و پود هوش او , الگوی همسانی نسبت به یک پیشگویی وجود دارد , موسیقی تاریکی که به وجود داشتن شیاطینی , ماورای چارچوب این هستی اشاره دارد , که توجه خود را به این دنیا معطوف میکنند! با معطوف کردن بیشتر توجهش نسبت به وظیفه ای که دارد , Outworld Devourer توجه خیلی کمی به اتفاقات نزدیک به خورشید داشت. اما در نهایت فریاد های باستانیان و همچنین احساس ترس روز افزونی که از درون و بیرون داشت , او را وادار به پرواز به سمت خورشید و سیاره های در جنگ فرستاد. جایگاه خود هاربینجر در پیشگویی ها غیر قابل انکار است , بعضی ها اون رو نشانه ی شروع گرفتاری ها و مشکلات میدانند , اما حضور او به تنهایی به اندازه ی کافی مشکل ساز است. Pangolier - Donté Panlin: The honorable Donté Panlin, at your service. مردان و زنانی که راه گالانت های نیوان را انتخاب می کنند راه زندگی همراه با شمشیر زنی و داستان های عاشقانه جلف را دنبال می کنند در حالی که پایبند مرام خود که ” زندگی با ماجراجویی تنها نوع زندگی با ارزش است ” می باشند.رفتار دانته پنلین این گونه است که می تواند در حتی شجاعانه ترین نبردهای شمشیر زنی ابروهای خود را بالا ببرد( لذت بردن از زندگی) هیچ هیولایی نیست که او نتواند بکشد.هیچ موجودی نیست که او ابراز عشق بازی با او نکند.هیچ آدم بدی نیست که او نتواند در برابر او ایستادگی کند و هیچ نجیب زاده ای در برابر زبان نقره ای (تیز) او در امان نیست. Phantom Assassin - Mortred: I'm here to blur the line between life and death. طی یک مراسم مقدس , کودکان برای تربیت به Sisters of the Veil ( خواهران نقاب دار ) سپرده میشدند. گروهی که قتل را بخشی مقدس از طبیعت میدانستند. خواهران نقاب دار کودکان برگزیده را توسط عبادت و الهام گرفتن پیدا میکردند. اون ها هیچ قرار دادی نمی بستند و کسی را به خاطر هدف شخصی یا سیاسی به قتل نمی رساندند. قتل های آن ها کاملا خاص یود و هیچگونه هدف مشخصی نداشت. ممکن بود هدف یک چهره ی برجسته باشد یا یک کارگر ساده! شیوه ی قتل را فقط خودشان میدانستند. آن ها هدف های خود را به عنوان قربانی می کشتند و مردن به دست آن ها افتخار محسوب میشد. بزرگ شده بدونه هیج اطلاعاتی از گذشته , هر Phantom Assassin میتونه جای یکی دیگه رو بگیره. تعدادشون معلوم نیست. شاید خیلی زیادن , شاید خیلی کمن . هیچ کس نمیدونه پشت نقاب اون ها چیه به جز , او , که در طی زمان , وقتی کسی در اطرافش نیست , اسمه ممنوعه ی خودش رو از پشته نقاب زمزمه میکنه : Mortred !! Phantom Lancer - Azwraith: We outnumbered you. We outnumber them all! دهکده ی نیزه از جنگهایی که در قلب سرزمینشان در جرییان بود خبر دار نبود. برای اونها , ماهیگیری با نیزه و خوردن غذا در کنار خانواده حکم یک زندگیه کامل رو داشت. اما جنگ کم کم به سمتشون اومد. Azwraith پیشه فردی منتصب برای سرباز گیری در مقابله جنگ رفت و قسم خورد که از سرزمینش دفاع کنه , همون طور که از مردم خودش دفاع میکنه.اون پیشگام و پیشتاز در خاندان خودش در جنگ مقابله Vorn , جادوگری بیم افکن و ترسناک بود و به همین دلیل برای خاندانش ارزشی وصف ناپذیر داشت. زمانی که دو سپاه با هم وارد جنگ شدن , Azwraith تنها کسی بود که کشته نشد و در مقابله دشمن ایستاد و تونست که به قلعه نفوذ کنه. با تمرکز و عصبانی از قتل عام شدنه برادرانش , Azwraith تمام تله هایی که جادوگران و نگهبانان سوگند خورده گذاشته بودن رو رد کرد.ماهیگیر خیلی زود به حریم و خلوتگاه Vorn رسید. آن دو تمام شب رو باهم جنگیدن , نیزه با عصا , همانطوری که در زیرشان دو سپاه همدیگه رو قتل عام میکردن , Azwraith با صدایی کر کننده سینه ی دشمنش رو شکافت!اما جادوگر به این آسونی ها نمرد! اون به هزاران ذره ی نورانی تبدیل شد , و با شدت به سمت قاتل خودش هجوم برد.زمانی که گرد و خاک شروع به فروکش کردن , Azwraith خودش رو در میان جمعیتی از خاندانه خودش دید. کسانی کهه مثل او لباس پوشیده بودند! سلاحشان مثل اون بود! و فکرشان هم مثل اون بود!اون متوجه اومدن یاران و لشکر خودی شد و به جمعیت دورش دستور داد تا خودشون رو قایم کنن , جمعیتی که دونه دونه ناپدید شدن.زمانی که سربازان به خلوتگاه رسیدن , فهمیدن که Azwraith دشمنه اصلی رو شکست داده.وقتی که نزدیک قهرمانشون شدن , نیزه دار ناپدید شد! نیزه داری که در مقابله سپاه خودی وایساده بود چیزی نبود جز یک روح! Phoenix: Chirp! یه هیروی استرنج هست که دورزن ترین هیروی استرنج به حساب میاد … این هیرو یکی از بهترین هیروها توی team fight هست و میتونه حسابی موثر باشه تو بازی … میتونه برای همه ی هیرو ها یار (و مونس ) خوبی باشه … در کتاب های مقدس باستانی از هفت تجلی مقدس نور و انحراف آنان در “جنگ بزرگ ” صحبت شده بود. برخورد این شعاع های نور در معرکه نبرد بر روی توده ایی از خالص ترین و پاکترین هیزم ها باعث تولد ققنوس (Phoenix) افسانه‏ایی می‏گردد. هنگام ظهور اشعه های رب النوعی ، Icarus می تواند هم شعله های مرگ و نابودی و هم شعله های زندگی و بهبودی را از خود ساطع نماید. اشعه انرژی در صورتی که متمرکز شود می تواند دشمن را در میدان نبرد به خاکستر تبدیل کند. همچنین Icarus بدون واهمه از دست دادن قدرت زندگی خود ، برای از بین بردن دشمنانش می تواند قدرت خورشید را بر روی دشمنان منعکس کند و انفجاری اختری ایجاد کند. زمانی که تاریکی مطلق در برابر اولین خورشید قرار گرفت، یک نقطه از نور هوشیار این سرنوشت را پیدا کرد که گرما و روشنایی را در تاریکی توخالی گسترش دهد.در طی قرون بیشمار این نور خیره کننده انرژی های خود را باهم ادغام کرد و یک نواختر(هنگام ظهور یا از بین رفتن یک ستاره یک انفجار بسیار قوی رخ می دهد و نور بسیار شدیدی تولید می کند) به وجود آورد. بعد از این واقعه ستاره های جدید که فرزندان شبیه به ستاره والد بودند وارد جهان بی پایان تاریکی شدند و صور فلکی منظم را شکل دادند.درحال حاضر آنها همچنین وظیفه به وجود آوردن شعله های نواختر های جدید را برعهده دارند.بنابراین این چرخه تولد و تولد دوباره تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد که تمام آسمان ها که توسط تایتان ها به وجود آمد چشمک زن و روشن شود.سالیان دراز قبل از اینکه نژادهای فانی پا به عرصه جهان بگذارند ستاره ای به نام ققنوس پا به جهان گشود و مانند تمامی اجداد خود به جهان بی انتها سفر می کرد تا جای خود را در این آسمان بی انتها پیدا کند. هنوز کنجکاوی درباره اینکه ستاره های کم نور پیر چگونه توسط جوان تر ها بلعیده می شوند و این سیکل طولانی چگونه صورت می گیرد وجود دارد.در میان جهان ها چه جهان های یکپارچه و چه جهان های در هم شکسته شده، نیازمند یک ستاره جدید جوان تا نور ستاره پیر در حال مردن است.بنابراین این فرزند نوزاد خورشید ها به شکل موجودات زمینی درآمده است، با اشتیاق برای نورانی کردن و گرما دادن به این جهان در حال سفر است و بر کسانی که بیشترین نیاز را به این گرما دارد بیشتر می تابد و احتمالا انرژی خورشیدی خود را دوباره از محیط برای تولد دوباره بعدی از محیط جذب کند . Puck - Faerie Dragon: I find myself strangely drawn to this odd configuration of activity با اینکه به نظر می رسد puck شخصیتی بچه مانند و موزی دارد این نقابی از شخصیت عجیب و غریب او است. شکل اژدهای پری بچگانه او ، موجودی که میلیون ها سال زندگی کرده است، puck تمامی این سال ها شکل بچگانه خود را حفظ کرده است. در حالی که این امر کاملا صحیح است که puck هنوز یک بچه است و میلیون ها سال دیگر نیز این شکل را حفظ می کند.هدف او از این جنگ نامعلوم است. شاید فقط برای بازی کردن به اینجا آمده و یا شاید اهداف شوم و پلیدی را دنبال می کند. Pudge - Butcher: Nothing better than a nice raw liver پودج یک هیرو استرنج نزدیک زن هستش که با استفاده از اسکیل هاش میتونی در اوایل بازی به سراغ گنک هیرو های دیگه بره تخصص اصلی این هیرو گنک کردن هست یکی از دلایلش هم اینه که هر دفعه که هیروی رو میکشه به استرنج او اضافه میشه و هیچ محدودیت زمانی هم نداره و اسکیل های دیگه این هیرو کار رو برای کشتن دشمنانش آسون میکنه. در جنوب منطقه کویدج، منطقه ای که در آن قتل و کشتار پایان ناپذیر است، یک موجود تنومند بدون خستگی در طول شب مشغول بریدن اعضای بدن اجساد و جدا کردن قسمت های داخلی بدن آن ها و تلنبار کردن آنها دور از ناحیه است تا محل جنگ برای فردای آن روز خالی از هیچ جسدی باشد.در این قلمرو نفرین شده هیچ چیز فاسد یا تجزیه نمی شود، و مهم نیست که یک جسد در چه عمقی از زمین دفن شود،هیچ جسدی دوباره به چرخه طبیعت باز نمی گردد. پودج قصاب که توسط همیشه توسط گله ای از پرندگان مردارخوار احاطه شده و اجساد را برای تغذیه آنها تکه تکه می کند شمشیرش با هربار استفاده تیزتر از قبل می شود.او گوشت را از استخوان و قسمت های تاندن و رباط را مثل کاغذ خیس از هم جدا می کند.از آنجایی که او همیشه سلیقه در قصابی به خرج میداد، در طول سالیان طولانی او برای محصولات جانبی قصابی نیز صاحب سلیقه گشت.با شروع از یک تکه گوشت ماهیچه، یک جرعه خون بر روی آن، طولانی نمیکشید که دهان او تا ناحیه شکم آن جسد پیش می رفت.حتی کسانی که در آن منطقه زندگی نمی کنند از قصاب،شکارچی انسان ها می ترسند. Pugna: Who needs a blade when you have oblivion ? در دنیایی که Pugna متولد شد , در نزدیکیه دروازه های دنیای زیرین , معبدی بود که در آن Oblivion را می پرستیدند و انرژی خود را از دنیای زیرین می گرفتند. رهبر معبد سال ها پیش خود را به Oblivion واگذار کرده بود و معبد را برای همه ی این سال ها بدون رهبر رها کرده بود. از همان لحظه ی مرگ رهبرشان گروه های مختلف معبد در پی پیدا کردن بچه ای بودند که اعتقاد داشتن رهبرشان به صورت آن دوباره ظهور خواهد کرد و توجهشان به تدریج به سمت دهکده های نزدیک معبد جلب شد. دهکده هایی که پر از خنده و شادیه مردمان و کودکان بودند. Pugna که بیش از 13 ماه عمر نداشت یکی از 3 کاندید برای جایگزینی رهبر معبد بود. در معبد به بچه ها یادگار هایی از رهبر پیشین را نشان دادند. یکی از پسر ها چوب دستی را که از جنس سنگ آذرین بود را برداشت و تو دماغش فرو کرد!! دختری دیگر گردنبند را برداشت و اون رو قورت داد! ولی Pugna به آن ها خندید و توسط آتشی اونارو با خاک یکسان کرد و سوزوند و چوب دستی و گردنبند را برداشت و گفت : ماله منه!! بعد از این صحنه لباس ها و وسایله رهبر قبلی خود به خود به دور Pugna پیچیدند و ماله اون شدن. البته بعد از گذشت 5 سال Pugna خود معبد رو هم با خاک یکسان کرد و بسیار هم لذت برد. Warlock - Demnok Lannik: Chaos comes at my command! به عنوان سرپرست رئیسان و مالکان آرشیو آکادمی اولتمیر ، دمنوک لانیک همواره به دنبال کتیبه های ممنوعه و کمیاب بود.هیچ معبد نفرین شده ای و هیچ مسیر تاریکی ترسناک نبود و هیچ چیزی نمی توانست او را از وارد شدن به آن مناطق باز دارد و این درصورتی بود که او نشانه هایی از کتیبه هایی از افسانه های ابتدایی از آنجا پیدا می کرد. اگرچه تحقیقات او خشم نهادهای محافظ را برانگیخت و درنهایت او متوجه شد که نیازمند این است که جادوی سیاه را یاد بگیرد. او خود را وقف یادگیری جادوگری با اشتیاق دستیابی به کتب قدیمی کرد و خیلی زود به قدرنمندترین وارلاک آکادمی تبدیل شد.و خیلی زود پس از آن او به کمک عصای خود شروع به فراخوانی ارواح زندانی از دنیای بیرون کرد و از آنها برای کامل کردن صفحات گمشده کتابش استفاده کرد.او شروع به نوشتن رساله شیطانی خود کرد.کتابی که بدون شک مطالب زیادی برای آموزش خواهد داشت. Weaver - Skitskurr: Fate weaves the threads of our lives together. Fate also wields the blade that cuts them short. پارچه خلقت نیازمندی مراقبت دائمی می باشد.مبادا که رشته رشته بشود. زمانی که از هم باز بشود تمامی جهان ناتمام می ماند.این کار weaverها (بافندگان) است که پارچه را یکدست نگه دارند و گره های واقعیت را زمانی که از هم باز شدند تعمیر کنند.و از آن در برابر چیزهایی که تخم خود را بر روی قسمت های فرسوده این پارچه قرار می دهند محافظت کنند زیرا ممکن است اگر حواسشان نباشد کل جهان را در هنگام به بلوغ رسیدن تخم ها ببلعند.اسکیتسکر یک بافنده قهار است که به او وظیفه مراقبت از قسمت کوچکی از آفرینش محول شده بود اما این کار کوچک او را راضی نمی کرد.این امر او را مورد آزار قرار می داد که کل جهان آفرینش در گدشته به وجود آمد و دستگاه بافندگی کار خود را انجام داده و از آنجا رفته است.او میخواست خود آفریننده باشد تا اینکه فقط مراقبت از آن را برعهده داشته باشد و دنیا را بر اساس توانایی های خود بافندگی کند.او با ایجاد تغییرات جزیی در قلمرو تحت مراقبت خود شروع کرد اما جاذبه آفرینش او را معتاد کرد و او شروع به انجام تغییرات برخلاف دستگاه بافندگی کرد.در این زمان محافظین با قیچی های خود آمدند و دنیای او را پاره پاره کردند و نقش های کیهانی را بدون حضور او دوباره بافتند.او خود را تنها و جدای از هم نوعان خود یافت، وضعیتی که برای هر بافنده دیگر بسیار عذاب آور بود.اما اسکیتسکر خوشحال بود. حالا که او آزاد شده بود.آزاد بود که یک جهان دیگر مخصوص به خود بسازد. مصالح مورد نیاز او در اطراف او حضور داشت.تنها کاری که او باید انجام دهد این است که گره های این جهان را از هم باز کند و دوباره شروع به بافتن آن بکند. Windranger - Lyralei: If at first you don’t succeed, stand closer, shoot again محافظین جنگل های غربی همواره از اسرار خود مراقبت می کنند و یکی از آنها لیرالی است که استاد تیراندازی جنگل و فرزند مورد علاقه باد است که هم اکنون ملقب به windranger است. خانواده لیرالی در طوفان در روز تولدش کشته شدند.و تنها فرزند تازه به دنیا آمده در طوفان مرگ و نابودی زنده ماند.مدتی پس از طوفان باد متوجه دختر بچه خوش شانس که در بادها گریه می کرد شد و او را در بر گرفت و به روستای کناری برد و در جلوی یکی از درها گذاشت.در سال های بعد او توانایی های خود در تیراندازی را گسترش داد.او تیرهای خود را دقیق به هدف می زند . با سرعت خیره کننده که گویی باد او را حمل می کند حرکت می کند.با طوفانی از تیرها دشمنان را می کشد و تقریبا تبدیل به نمونه ای از نیروهای طبیعی شده است. Winter Wyvern - Auroth: Some breathe fire. I breathe ice مانند تمامی شاعران بزرگ، اورس فقط نیازمند زمان است تا شعر خود را بنویسد اما زندگی winter wyvern همواره پر از وقفه است.حماسه های الدورم ها (اژدهاهای پیر) همواره تاریخی طولانی و رنگارنگ داشته اما برخی می ترسند که دانشمندان اژدها باقی مانده قدرت قبل را ندارند و فقط تعداد کمی از آنها پس از دوران طلاییشان باقی مانده اند.اورس تاسف خوران گفت ” زندگی خیلی با معنی تر از جنگ و پیروزی بر دشمنان است و ماآن را فراموش کرده ایم. ما باید به دنبال چهره های خلاق در زندگی بگردیم”. او گروه تحقیقاتی گرد هم آورد و کتب اشتیاق بخش زیادی جمع آوری کرد.اما تمامی این تحقیقات می تواند واقعا فریب دهنده باشد و او زمان کمتری از آنچه می بایست مشغول نوشتن اشعار خود بود.اگرچه او می داند که باید به محل زندگی خود بازمی گشت او خود را درمیان جنگ های بزرگ با دشمنان قدرتمند می دید.او قلعه ها را می گرفت و به کتب تاریخی آنها یورش می برد.با اینکه او همواره بزرگی و افتخار در این فرآیند برای خود به ارمغان می آورد با خود می گفت که اینها فقط بخش جانبی تحقیقات او است.حقیقت این است که او توانایی ها و قدرت افسانه ای که در میدان نبرد داشت . او به دنبال خلق حماسه که خود در آن قهرمان است می گردد و نه فقط اینکه درباره قهرمانان در افسانه های قدیم باشد. Witch Doctor - Zharvakko: Malpractice makes perfect. انسانی شبح مانند رو به جلو تلوتلوخوران حرکت می کند.با تصویر و اعضای نامتقارن، به شکل بد راه می رود و با خستگی ناپذیر در میدان نبرد به دنبال نقطه حیاتی ضعف جایی که توانایی هایش می تواند بیشترین تاثیر و بیشترین آسیب را وارد کند می گردد. اگرچه ناقص یا بدقواره است اما با این حال هیچ کس از توانایی هایش بی اطلاع نیست.یک عصای بزرگ بر زمین ضربه می زند و witch doctor رو به جلو حرکت می کند.توپخانه ای از جادوها و نفرین ها به همراه دارد.این بدن حاوی دانش جادویی است که در از زندگی در جزیره پرفکتورا یاد گرفته است و هم اکنون از آنها بر علیه دشمنانش استفاده می کند.witch doctor بهترین دوست شما و یا بدترین دشمن شما است. زخم متحدین خود را التیام می بخشد و بر روی بدن دشمنانش زخم می نشاند. Wraith King - Ostarion: Purer than flesh, stronger than bone, imperishable is the essence of the wraith. برای سال های طولانی، پادشاه اوستاریون قلمرو پادشاهی به وسیله بازمانده های دشمنانش تاسیس کرده بود.این یک وسواس فکری بود که یک نظام پادشاهی تاسیس کند تا هیچ زمانی به پایان نرسد.او بر این باور بود که اگر دیوارها و برج های مستحکم به عنوان قصر داشته باشد هرگز در آنها نخواهد مرد.اما بلاخره فهمید که طرز تفکر او اشتباه بود و اینکه حتی استخوان نیز بلاخره از بین می رود.او که به شدت نسبت به کالبد مادی بی اطمینان بود به دنبال راهی می گشت تا زمان پادشاهی خود را گسترش دهد.و بلاخره توانست به انرژی ارواح دسترسی پیدا کند، یک شکل از انرژی خالص که از ارواح تاریک خاصی در زمان مرگ ساطع می شد. او بر این باور بود که اگر این انرژی را وارد بدن خود کند این انرژی به او بدنی نامیرا و نورانی خواهد داد.در نقطه عطف هزار ساله معروف به شب ارواح او مراسم مذهبی انتقال انرژی را به بدن خود انجام داد. برای این کار تعداد زیادی ارواح تاریکی را برای به دست آوردن جاودانگی استفاده کرد.هیچ کس نمی داند چند نفر از قهرمانان در این حادثه کشته شدند زیرا تنها بازمانده این مراسم بود که اهمیت داشت.wraith king تنها بازمانده این مراسم بود.در حال حاضر او زمان بسیار کمی را در تخت پادشاهی خود می گذراند در عوض او با شمشیر از غلاف بیرون کشیده در زمین راه می رود و به دنبال گرفتن بیعت از تمامی موجودات برای پادشاهی خود می باشد. تهیه و تنظیم توسط اکانت Alone تیم مدیریت ایران.
  4. 7 points
    سلام خدمت شما گیمر های دوتا و دوستان عزیز قبل از هر چیز زبان فروم خودتون رو فارسی کنید. با توجه به اینکه ما همه دوتا باز هستیم. فکر میکنم خوب باشه اگه داستان هیرو های دوتا رو نیز مطالعه کنیم و در باره آنها بیشتر بدانیم. در این پست داستان زندگی هیرو های دوتا رو قرار میدیم. نکته: - عکس هر هیرو زیر نام هیرو قرار دارد. - شعار هر هیرو در زیر عکس آن هیرو قرار دارد. - زندگی نامه هر هیرو بر زیر شعار آن قرار دارد. لطفا اگر مطالعه کردید و خوشتون آمد پست ها رو لایک کنید.(سمت چپ پایین نوشته، علامت سبز رنگ) قسمت ویدئو های ما: https://www.aparat.com/v/O0sRa https://www.aparat.com/v/3cXZk https://www.aparat.com/v/Joqbj https://www.aparat.com/v/2vZ9L https://www.aparat.com/v/YNl9E https://www.aparat.com/v/e97L0 https://www.aparat.com/v/3Po21 https://www.aparat.com/v/MoHV2 https://www.aparat.com/v/hMntJ https://www.aparat.com/v/9OFxl https://www.aparat.com/v/d3Mob https://www.aparat.com/v/CK0eY https://www.aparat.com/v/CtTcv تهیه و تنظیم توسط اکانت Alone تیم مدیریت ایران.
  5. 6 points
    Zeus - the Lord of Heaven: mmortality was overrated. This is much more interesting. خدای بهشت ها، پدر خدایان،zeus با تمام قهرمانان طوری رفتار می کند که انگار آنها فرزندان ناخلف و وحشی هستند.پس از اینکه همسرش چندین بار درحال معاشقه با زنان فانی دید به او این اولتیماتم را داد” اگر واقعا به موجودات فانی علاقه داری پس خودت مثل آنها بشو. اگر توانستی وفاداری خود را ثابت کنی به سمت من برگرد و همسر نامیرای من شو وگرنه در بین آنها بمان و در بین موجودات خود بمیر” zeus جادو و منطق همسرش را غیر قابل انکار دید و با نقشه او موافقت کرد.او پس از آن بهترین رفتارها را دارد از آنجایی که او پدید آورنده جاودانگی در بین این موجودات فانی است اما برای اینکه خود را به همسرش ثابت کند باید پیروزی های بیشتری در میدان نبرد به دست بیاورد. Abaddon - the Lord of Avernus: The fog of war is no match for the mist of fate. چشمه Avernus منبع خانواده strength هاست ، شکافی در این چشمه مقدس به وجود آمد که باعث نگرانی نسل های بعد شد و از آن به بعد هر نوزادی که در خانه عظیم Avernus با آب مقدس این مکان غسل داده میشد ارتباط معجزه آسایی بدست می آورد و با این باور بزرگ میشدند که آنها محافظان قدرتمندی از نژاد و سرزمین خود هستند. وقتی نوزادی به اسم Abaddon در این چشمه غسل داده شد چیزی در مورد او عجیب بود نور برق آسایی از چشم او خارج شد که همه را شکه کرد ، او مانند تمامی کودکان هم سن و سال خودش آموزش جنگی دید و توانست رهبری لشکر خاندانش را در دست گیرد.او همیشه در جنگ ها یکه تاز بود. زمانی که همه با سلاح تمرین میکردند او گوشه ای برای خود تمرکز فکری و روحی انجام میداد او از آبی که پشت چشمه بود نوشید و یاد گرفت که چطور روحش را با بخار آن چشمه ترکیب کند و او به موجودی از جنس مه تبدیل شد. در خانه Avernus از پیر گرفته تا جوان با این معترض بودند که او از مسولیت هایش سرپیچی میکند.ولی وقتی Abaddon به جنگ رفت تمام این اعتراضات پایان یافت. مردم دیدند که این بخار چه قدرتی دارد و میتواند او را بین مرگ و زندگی نجات دهد و تا به حال هیچ یک از رهبران این خاندان این قدرت را نداشته. Razzil Darkbrew - Alchemist: I’m the brains! And I’m the brawn. علم مقدس شیمی در خانواده Darkbrew یک سنت بود اما هیچ کدام از Darkbrew ها تا به حال هیچ خلاقیت،جاه طلبی و بی توجهی را همانند Razzil جوان از خود نشان نداده بودند. اگرچه وقتی دوران بزرگسالی از راه رسید خواسته ها و تمایلات وی را مجبور به کنار گذاشتن تجارت خانواده کرد تا با استفاده از دستان خودش و علم کیمیاگری شروع به ساختن طلا بکند. در واقع با در نظر گرفتن جسارت درخور شهرت او، Razzil اعلام کرد که میخواهد سراسر یک کوهستان رو به طلا تبدیل کند. بعد از دو دهه تحقیقات،سرمایه گذاری و آماده سازی او به طور چشمگیری شکست خورد. خیلی سریع او خود را در زندانی یافت که حاصل تجربیات و کار های انجام شده اش بود. با این حال Razzil کسی نبود که به این راحتی شکست بخورد و به دنبال یک راه فرار برای ادامه تحقیقات خود بود.وقتی مشخص شد که هم سلولی وی یک غول خشمگین است، او فرصتی که میخواست را به دست آورد. بعد از اینکه غول را متقاعد کرد تا او را نخورد، Razzil با دقت شروع به ساخت یک ترکیب پیچیده با استفاده از کپک و خزه های موجود در دیوار زندان با کمی طعم کرد تا قابل خوردن باشد. بعد از یک هفته معجون ظاهرا آماده بود، وقتی غول آن را نوشید ناگهان دچار خشمی دیوانه وار شد و شروع به از بین بردن میله های زندان و همچنین دیوارها و نگهبانان کرد.خیلی زود آنها خود را گمشده در جنگل و محیطی در اطراف شهر به همراه خرابه ای از آوارو هیچ ردی از تعقیب پیدا کردند. بعد از بازتاب آهنگی به نظر میرسید غول آرام و بی سر و صدا،خوشحال و خیلی گرسنه گشته است. بعد از اینکه تصمیم گرفتند با هم کار کنند هر دو شروع به جمع آوری مواد مورد نیاز Razzil برای انجام آزمایشات شیمیایی کردند. Kaldr - Ancient Apparition: One day, ice will cover these lands, and it will be as if this war never happened. کلدار تصویری است که از قلمرو خارج از زمان بر این جهان منعکس شده است.او از نیستی (عدم) سرد و بی انتها شکل گرفته شده و قبل از به وجود آمدن جهان وجود داشته و منتظر به پایان رسیدن آن است.کلدار وجود دارد،کلدار وجود داشته و کلدار تا ابد وجود خواهد داشت و آنچه ما می بینیم با این همه قدرتی که در او است چیزی به جز بازتاب ضعیفی از شکل واقعی و ابدی کلدار است.برخی معتقد هستند که زمانی جهان پیر می شود و به آخر عمر خود می رسد روشنایی و قدرت کلدار تشدید خواهد شد و ancient apparition زمانی که ابدیت به پایان می رسد جوان تر و قدرتمندتر می شود.پنجه یخی او تمام مواد را متوقف می کند، تصویر او نوری وحشتناک و غیر قابل رویت ساطع می کند.او دیگر یک شبه نخواهد بود. Anti-Mage: They who live by the wand shall die by my blade. Terrorblade و Magina دو پسر پیامبر بزرگ (Prophet) بودند که دارای قدرت الهی بودند. Terrorblade با قدرت زندگی پیوند دارد و Magina در دستانش انرژی دارد. در صورتی که Magina مدت زیادی با جادو در ارتباط باشد ، می تواند مقاومت بدنش را زیاد کند و به سرعتی تا سرعت نور دست پیدا کند. حالا که Terrorblade گرفتار تاریکی شده است ، Magina برای رهایی برادرش به Sentinel ها پاسخ مثبت داده است . هر برخورد تلخی باعث می شود جوهره Scourge شیطانی غالب شود در آخر پس از موفقیت باعث بیداری دشمن و انفجار خود به خود از درون می گردد. کاهنان معبد تورستاکوری شاهد از بین رفتن امپراطوری ها یکی پس از دیگری در قسمت پایینی کوهی که معبد در آن قرار داشت بودند.راهبان و واقع بینان در منزل هایی که در کوه ها داشتند به دور از جنگ های این دنیا، در حال تفکر عمیق(مدیتیشن) زندگی می کردند و از هیچ خدا یا عنصری از جادو باخبر نبودند.سپس لشکر خدای مرگ به آنها حمله کرد مبارزانی با وظیفه شوم که شامل جایگزین کردن تمامی پرستش خدایان محلی و پرستش خدای مرده آنها بود.از منظره ای که چیزی به جز خون و مبارزه برای هزاران سال نبود، آنها روح و بدن تعداد بیشماری از لشکرها را جمع آوری کردند و به معبد تورستاکوری حمله کردند.معبد حدود دو هفته در برابر حملات مقاومت کرد و در این میان تعدادی از کاهنان از مدیتیشن بیدار شدند که بر این باور بودند که این متجاوزان چیزی به جز رویای شیطانی که برای پرت کردن حواس آنها نیست.تمامی آنها بر روی پتوهای ابریشمی که بر روی آن خوابیده بودند کشته شدند. فقط یک کاهن جوان جان سالم بدر برد.یک زائر که به عنوان دستیار کشیش در آنجا مشغول بود و برای به دست آوردن علم و معرفت به آنجا سفر کرده بود.اما با این حال خود را وقف آن معبد کرده بود.او شاهد این بود که کاهنانی که فقط چای و غذا برای بقیه میاوردند اولین کسانی بودند که کشته شدند و بعد از کشته شدن دوباره زنده شدند و به لشکر خدای مرگ پیوستند.با تعداد کمی از کتیبه های باقی مانده از مکتب توستاکوری او به زمین های پایین کوه فرار کرد و قسم خورد که جادوگران وابسته به خدای مرگ را نه تنها آنها بلکه تمامی جادوهای دنیا نابود کند. Arc Warden - Zet: It is not to aid the Ancients that this war is joined, but to destroy them both. This disunity must end. من برای کمک کردن به هیچ کدام از طرفین جنگ اساطیر(منظور radient و dire) نیامدم،هدف من نابودی هر دو طرف جنگ است. این عدم وحدت باید از بین برود . قبل از شروع همه چیز، یک پیشگاه: یک ذهن بسیار کهن،بی انتها،با هیبت،و مجموعه ای از اهداف نفوذناپذیر وجود داشت.زمانی که این جهان به وجود آمد این ذهن تکه تکه گشت و در جهان پخش شد.دو تکه بزرگ این ذهن که بعدا خود را radiant و dire نامیدند، بین خود اختلاف شدیدی وجود داشت که این اختلاف باعث شد تا تمامی موجودات را وارد این نزاع خود کنند. بعد از اینکه جنگ و فروپاشی کهکشان ها را تهدید کرد اراده ی سومین تکه از آن ذهن خود را به بقیه نشان داد. او خود را زت نامید،این هوش بسیار قوی به دنبال حل این عدم هماهنگی بین دو تکه قبلی و بازگشت تکه ها به وحدت قبلی بود.او که از طبیعت جنگ دوست دو تکه از هم نوعانش وحشت زده بود، شروع به جمع آوری قدرت خود کرد.در یک لحظه این نیروها هم نوعان خود را در هم شکست و ابعاد جنگجو را به کره ای درخشان تبدیل کرد و آن را در تاریکی رها کرد تا به شروع به گردش در این جهان کنند.وحدت دوباره به جهان بازگشت اما فقط مقدار بسیار ناچیزی از قدرت زت باقی ماند.او که چشم خود را بر روی زندان(ماه) دوخته بود تصمیم گرفت که نیروی باقی مانده خود را به عنوان زندان بان تا پایان دنیا باقی بماند و برای سالیان بی شماری این وظیفه بدون کوتاهی انجام شده بود زندگی که در جهان پایینی رونق گرفت، بی توجهی به خطرات موجود در ماه و یا اینکه نزاع هایی که زت نمی توانست آنها را محدود کند.زمانی که نزاع بی پایان این زندانی(ماه) دوباره شروع به حیات کرد سطح این زندان از هم گسیخت،و در طول زمان شروع به شکاف برداشتن شد.در نهایت قدرت زت که برای دفع این حادثه ناکافی بود و در نهایت سطح ماه از هم گسیخت.ساکنان قبلی اساطیر که از سطح ماه فرار کردند و دوباره جنگ قبلی را از سر گرفتند. او که پس از انفجار زندان به اعماق آن پرت شده بود، تبدیل به نیروهای ناموزون از شکل قبلی خود شد.او که دیگر شکل و افکار ثابت خود را نداشت، به تکه های مختلف تبدیل شد. برخی از این تکه کوچک و برخی بزرگ که به وسیله نیرو مغناطیسی هوشیاری به هم متصل شده بودند.او که هم اکنون برای به وجود آوردن وحدت در خود دارای مشکلات است این نزاع را به سمت هم نوعان خود کشید و اراده از هم پاشیده او به یک موضوع معطوف کرد:ابعاد(تکه های) ذهن نخستین باید دوباره با یکدیگر متحد شوند و یا تمام آنها باید نابود شوند و باید جلوی این تضادها گرفته شود. Axe - Mogul Khan: Axe is all the reinforcement this army needs! به عنوان یک سرباز وفادار در ارتش مه سرخ Mogul Khan چشم هایش را به سردار این ارتش دوخت. بعد از تمام شدن جنگ او لیاقت و شجاعت خود را به همگان ثابت کرد. او با غرور بسیار فرصت نفس کشیدن به دشمنانش هولناکش نمیداد و آنها را میکشت. او با کشتاری که به راه انداخت به تفاوت خود نسبت به دیگران پی برد، و همانطور که شهرت او هر روز بیشتر و بیشتر میشد، دوستانش کمتر میشدند. در آخرین پیروزی Axe رسما به سرداری ارتش مه سرخ منسوب شد، و آن جا بود که لقب Axe را کسب کرد. ولی تعداد سربازانش به صفر رسیده بود. درست است که بیشتر سربازانش در جنگ از بین رفتند اما بسیاری هم زیر تبر او مردند. لازم به گفتن نیست که بیشتر سرباز ها او را به فرماندهی قبول نداشتند. اما برای Axe این موضوع هیچ اهمیتی نداشت چرا که همه میدانند او خود به اندازه یک ارتش قوی است. Bane - Atropos: I dreamt a field of war…and woke to find myself upon it. داستان هیرو : زمانی که خدایان کابوس می بینند، این Bane Elemental است که با آن ها چنین می کند. او به عنوان Atropos هم شناخته می شود، Bane وحشت های نیمه شب توسط الهه Nyctasha متولد شد. اجبار به وحشت افتادن که بسیار نیرومند بود در خواب تولید می شد. او به خواب الهه رفت و از جاودانگی او تغذیه کرد و خون جوهر مانند او را دزدید و شکل بدنش را از او گرفت. ماهیت او وحشت است و هر انسان فانی از او می ترسد و میداند که اگر صدایش را بشنود میداند که با سیاه ترین و ترسناک ترین کابوس ها مواجهه خواهد شد. او ترس پنهانی که در قلب هر قهرمانی است را فرا میخواند و او را ضعیف و غرق در وحشت میکند به طوری که میتواند او را بکشد. برای خون سیاه Bane، چکیدن متوالی ، یک قیر است که دشمنان او را در کابوس به دام می اندازد. در حضور Bane ، هر هیرویی به یاد وحشت و ترس سیاه می افتد. Batrider: It’s not the bat you gotta worry about. She eats fruit. در جنگل یاما راسکاو چیزی به اسم تعادل وجود ندارد. کوچکترین ضعف به معنی مرگ سریع است.اینگونه گفته می شود که این شخص یک مزرعه دار عادی بود که در زمین خانوادگی اش کار می کند قبل از اینکه توسط خفاشی دزدیده شود. اما این پسر نظر بهتری داشت، او خود را از چنگال خفاش رها کرد و خود را به پشت خفاش رساند و با کمک ابزارش او را زمین گیر کرد. او که از جنگ خونین و سرمستی بعد از آن بیرون آمد هدف خود را پیدا کرد.پسر بزرگ شد و هر سال در تابستان به مزرعه خانوادگی بازمی گشت و در بوته ها پنهان می شد تا شاید بتواند حس قبلی که تجربه کرده بود را دوباره بدست بیاورد. سال ها گذشت وآتش درون او قوی تر شد.او به مطالعه مشغول شد تا زمانی که راهی پیدا کرد که بتواند به اعماق قلب ستیزه جویی دست پیدا کند. اینگونه گفته می شود که سوارکار(خفاش سوار) در شب گرم تابستانی با به همراه داشتن طناب و با شجاعت و عزم راسخ برای احساس پرواز در آسمان راهی شد…. Beastmaster - Karroch: Unleash the beasts of war. Karroch بچه حیوان اهلی ( مانند گاو ) که مادرش به هنگام تولد او به دیار باقی شتافت و پدرش که در اصطبل Last King of Slom بودنیز هنگامی که او 5 سالش بود زیر بار فشار زیاد جان سپرد. بعد از آن Karroch به نمایشگاه حیوانات پادشاه برده شد. او در کنار حیوانات زیاد درباری مانند گوریل ها ، شیر ها ، ببر ها و خیلی از حیواناتی که شناخته شده نبودند رشد کرد. هنگامی که بچه 7 ساله بود، به یک حیوانی تبدیل شده بود که هیچ کسی قبلا مانند او را ندیده بود. او در حالی که زنجیر شده بود پشت سر پادشاه کشیده می شد. این حیوان صحبت می کرد و تقاضای آزادی می کرد، پادشاه فقط می خندید و دستور می داد که حیوان او را سرگرم کند. وقتی او نافرمانی کرد، دستور دادند که اورا به صلیبی بکشند که توسط حیوانات اهلی کشیده شود. در ماه های آینده ، حیوان از موجودات مجروح تغذیه و از خواص دارویی آنها استفاده می کرد. بعد از مدتی او فهمید که می تواند با همه ی حیوانات نمایشگاه صحبت کند. در شبی که یکی از حیوانات مرد، پسر همه را تحریک کرد تا قیام کنند و خود را از قفس برهانند. در هرج و مرج یک گوزن Regal به او تعظیم کرد و او را آزاد کرد. او از قلعه فرار کرد و الآن یکی از بی رحم ترین جنگ جو های طبیعت است. Bloodseeker - Strygwyr: You should be honored to bleed so that the Flayed ones may live استریجویر، ملقب به bloodseeker یک شکارچی است، سگ شکارچی دوقلوهای فلید(پوست از تنشان جدا شده) که از قله کوه های ژاکاتوکال به دنبال خون به پایین آمده است.دوقلوهای فلید نیازمند دریایی از خون هستند تا آنها را آرام و تسکین دهد و اگر کاهنان فلات بالادست نتوانند درد آنها را تسکین دهند به زودی خون تمامی افراد امپراطوری واقع در آن کوه را می نوشند.بنابراین استریجویر به پایین کوه به دنبال یک قتلگاه آمد.نیروی حیاتی هر خونی که او می ریزد توسط مارک مقدسی که بر روی شمشیر و زره او حک شده مستقیم به بدن دوقلوها وارد می شود.در طول سالیان دراز او نیروی یک سگ شکارچی وحشی را بدست آورده و در مبارزه او وحشی گری شغال را دارد. در زیر ماسک bloodseeker در زیر جریان خون، برخی بر این باور هستند که بعضی وقت ها دوقلوهای فلید کنترل بدن سگ شکارچی خود را در دست می گیرند Bounty Hunter - Gondar: No job is too big; no fee is too big. Bounty Hunter که به باج بگیر و راهزن معروف است از طرف تیم Radiant دعوت به مبارزه علیه Dire شد. او که برای اینکار پول میگرفت با کشتن هر هیرو از طریق توانایی های خود پول بیشتری را از Radiant میگرفت. گفته میشود که کسی نمی تواند از دست او در برود زیرا با خنجری که روی کمر خود دارد دشمن را هدف میرود و میکشد. Gondar یکDraenei است که معمولا با مهارت ها و قدرت فوق العاده اش شناخته می شود. در مورد گذشته اش اطلاعات زیادی در دست نیست اما توانایی هایش خارق العاده است. برخی معتقدند که وی تحت آموزش گروه نینجا بوده ولی عده ای می گویند که این توانایی های او ذاتی است. او می تواند سلاح خود را با دقت زیاد پرتاب کند به نحوی که تیغه هایش هر دشمنی را از پا دربیاورد. از همه چالاکتر است و از بیشتر افراد مخفیانه تر عمل می کند. او به خاطر پول نبرد می کند و قول یک جایزه بزرگ به او داده شده است. هیچ کس مطمئن نیست که کدام داستان درباره گوندار ملقب به bounty hunter واقعیت دارد. برخی بر این باورند که او یک کودک سر راهی بود که توانایی هایش در ردیابی را به عنوان دلیلی برای زنده بودن یاد گرفت. برخی دیگر بر این باور هستند که او یک بچه یتیم از دوران جنگ است که توسط سوروک شکارچی توانایی استفاده از شمشیر را برای شکار در جنگل های تاریک تعلیم داده شد.برخی دیگر بر این باورند که او یک بچه خیابانی است که توسط گروه های دزد و زورگیر تعلیم داده شده و هنرهای اختفا و پرت کردن حواس یا یاد گرفته است.در روستاهای دورافتاده شکارچیان شایعاتی را درباره کارهای گوندار می گویند که کارهای او ترسناک تر از قبل شده است: شایعات مبنی بر این است که او کسی بود که پادشاه ضالم گوف را ردیابی کرد و سر او را به عنوان اثبات کشتن او به پادشاه بعدی تحویل داد.او کسی بود که به کمپ شورشیان رفت و دزد معروف شنل سفید را به سزای اعمالش رساند. و او کسی بود که سوروک شکارچی که به جرم کشتن شاهزاده هلکیت فراری بود را کشت.افسانه های گوندار و توانایی های بی نظیرش ادامه دارد. با در نظر گرفتن قیمت درست،شکارچی می داند که هر شکاری قابل پیدا کردن است. با در نظر گرفتن قیمت درست، حتی قدرتمندترین موجودات ترس را در سایه ها حس خواهند کرد. Brewmaster - Mangix: Drink and be bleary, for tomorrow we die دراعماق کوه های بلند در دره ای زیر شهری مخروبه فرقه ی اویو برای قرن ها مراسمی مذهبی که در آن جدا از عیش و نوش با ارواح مکاتبه می کردند را برگذار میکردند. او متولد ازمادری زمینی و پدری آسمانی (خدا) بود او وقتی جوان بود به اسم منگیکس او را میشناختند او از همان ابتدا هم ویژگی های زمینی اش را داشت و هم توانایی های خداگونه. او از پس مشکل ترین تمرینات سخت کوشانه برمی آمد. به دلیل استفاده زیادش از الکل به برومستر ملقب یافت به طوری که برای شکست دادن قوی تر از خودش 9 روز الکل خورد و برای 9 روز خودش و دشمنش تلو تلو میخوردند و میچرخیدند تا دشمنش ازپای بیفتد برومستر جوان افرادش را به سرعت برای رویا رویی با فرقه ی اویو فراخواند او وقتی از جادویی که توسط اجدادش به او رسیده بود استفاده میکرد همانند برومسترهای قبلی قدرتمند میشد او همینطور که به راهش ادامه میداد از طریق مشروب به هدفش آگاه تر میشد و همیشه به این فکر میکرد که چطور امید را به مردمش برگرداند. Bristleback - Rigwarl: It was a barkeep that got me into this mess. Yeah, I think I’ll pay em a visit when this is done. نژاد او علاقه مند به امور جنگ نبودند ولی او می دانست که با لاخره ای بلا سر او و قبیله اش می اید پس به صفوف نگهبانان پیوست ..تیشه او باری جنگ تیغ های بود در سینه خود داشت و قطری لجن که باعث میشد از او به دشمنانش نزدیک شود و موی زبری که در پست خود داشت او را از اسیب ها در امان نگه میداشت ..او در هنگام نبرد به یاد قبیله ای خود می افتاد و این باعث میشود که او انرژی بیشتری برای نبرد خود داشته باشد . Broodmother - Black Arachnia: I’ve promised you to my children. عنکبوت های عادی به اندازه کافی ترسناک هستند. این عنکبوت که بیش از حد رشد کرده عنکبوتیان را به سطح جدیدی می رساند. Broodmother می تواند در تار خود پنهان شود و خود را احیا کند. زهر نیش او نه فقط آسیب می زند, می تواند باعث شود که دشمن ضربه هایش خطا رود و آهسته شود. با ترکیب Insatiable Hunger که باعث می شود نیش Broodmother آسیب زیادی بزند. او مادری است که اصلا دوست ندارید با او درگیر شوید. قرن ها آراکنیای سیاه ملقب به broodmother در اعماق کوه آتش فشانی پیروتئوس زندگی می کرد،میلیون ها بچه عنکبوت را بزرگ کرد و آنها را به سطح زمین فرستاد تا بتوانند غذای خود را در آن پیدا کنند.سال ها بعد، وزیر طمع کار تولوپتالس زیگورات خود را بر روی شیب آتش فشان خاموش بنا کرد با این علم که هرکس بخواهد به ثروت او دست پیدا کند باید از مسیرهایی که عنکبوت ها آن را اشغال کردند رد شود.پس از میلیون ها سال مادری در صلح و آرامش، آراکنیای سیاه خود را در میان گروه انبوهی از دزدان و زورگیران، شوالیه های شجاع و جوانان اشراف زاده یافت، با اینکه همه آنها خوشمزه بودند اما محیط نا امنی برای بچه های او به وجود آمده بود.او که از این حضور سرزده انسان ها خسته شده بود به ملاقات وزیر رفت. وقتی وزیر درباره بحث درباره این موضوع بی میلی نشان داد او را به وسیله رشته های ابریشمی پوشاند و برای مراسم تولد به عنوان کادو به فرزندانش هدیه داد. اما عدم حضور فرمانده زیگورات باعث پیدا شدن گروه جدیدی از متجاوزین به آن منطقه شد.وقتی که یکی از بچه های تازه به دنیا آمده او در زیر پای یکی از انسان ها له شد دیگر طاقت او به پایان رسید. او به سطح زمین آمد و اعلام کرد که از شر تمامی ماجراجویانی که در دنیا وجود دارد خلاص شود حتی اگر مجبور به کشتن تمام قهرمانان انسان ها باشد.او می خواهد یک محیط امن برای بچه های خود فراهم کند. Centaur Warrunner - Bradwarden: It is not pride I take in my own power, it is passion. جثه بزرگ و شجاعت بیش از اندازه Bradwarden را تنها با وسعت قلبش می توان مقایسه کرد. پیشینیان از او به عنوان نجات دهنده یاد کرده بودند معجزه زنده ایی که centaur ها (حیوان افسانه اى با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب ،قنطورس ) به Sentinel داده بودند. او چنان تبرش را با قدرت می چرخاند که برخی مواقع حتی به خودش نیز آسیب می زند. هروقت که او سم خود را بر زمین می کوبد ، زمین به لرزه می افتد و چنان واکنش های سریعی دارد که هیچ کس نمی تواند عملش را پیش بینی و حتی کاری کند. Bradwarden می خواهد سرنوشتش را تکمیل کند و می داند که نبرد پیش او سرنوشت ساز و مهمترین چالش پیش روی اوست. چقرمگی Warchief قنطورس و بقای افسانه ای هستند.بهترین مکان برای این تانک از یک قهرمان در مرکز رزمی، که در آن مهارت های دامنه خود را نزدیک و سرزندگی عظیم می تواند برای استفاده قرار داده می شود. سم پایکوبی Warchief می توانید هر دشمن نادان به اندازه کافی برای رفتن پا به پای با او را برای چند ثانیه حیاتی، به کار افتادن دادن Warchief و متحدان وقت خود را به آنها پایان کردن.Warchief همچنین می تواند تنها یک ضربه کشنده را در هزینه های برخی از زندگی خود را با لبه دو، اما با توجه به شکیبایی بزرگ خود، معاوضه بسیار بدتر برای هدف خود را از برای او. علاوه بر این ، مهارت بازگشت منفعل Warchief معاملات صدمه به حمله، و آوردن این جانور پایین گزاره دشوار و مخاطره آمیز در بهترین حالت. با استعداد با بدن فوق العاده و شکیبایی رو به رشد، شجاعت Bradwarden تنها توسط اندازه قلب خود را با گروه مورد همسان شده است. پیشگویی به عنوان ناجی توسط وحی از قبیله خود، Bradwarden این نشانه رمز زندگی وفاداری از centaurs به نگهبان است. او نوسانات تبر خود را با نیروی عظیم، گاهی اوقات حتی صدمه زدن به خود در هنگام انجام این کار است.زمین trembles هر بار او انتقاد شدید سم او و رفلکس خود را غیر ممکن به پیش افتادن از، او را به این امکان را می دهد که درست بعد از مورد حمله تلافی. Bradwarden تصمیم سرنوشت خود را به انجام برسانند، و او می داند که نبرد آینده تبدیل خواهد شد، چالش نهایی خود است. Chaos Knight - Nessaj: The light shall be blackened, and chaos shall reign. جنگجویی پیر،خستگی ناپذیر و خشمگین که در هزاران جنگ به میدان نبرد تاخته است. زاده شده در روستایی اسرار آمیز در دور دست ها،مکانی که قوانین مهم جهان در آن شکل گرفتند.این روستا جنگجویی را به جهان تحویل داده است که زبانزد همگان بوده و نام او وحشت را به دنبال دارد،مردم این جنگجو را Chaos Knight نامیده اند. Chaos Knight سالهاست با یک هدف سر تا سر دنیا را طی می کند و هیچ چیز نمی تواند در راه رسیدن به هدفش جلو دار او باشد. او به دنبال فردی به اسم (Keeper of The Light) می تازد،مدت ها پیش Light ادعا می کرد فرمانده زادگاه Chaos Knight است و با سر پیچی از این فرمان و صدمه زدن به مردم روستا آنجا را ترک کرده بود. Chaos Knight سالهاست به دنبال پیدا کردن Light و انتقام جویی از اوست. او در تمامی میدان های نبرد شکست ناپذیر بوده و این قدرت را دارد که به صورت هم زمان در چند میدان نبرد حضور داشته باشد و در صورت نیاز می تواند تمامی همسان های خود را در یک مکان احضار کند و با قدرتی باور نکردنی به جنگیدن بپردازد. تنها هدف او پیدا کردن و از بین بردن Light است و زمانی که خورشید دیگر طلوع نکند و تاریکی سر تا سر دنیا را فرا گیرد ممکن است روز مرگ و دست کشی از هدفش باشد. Chen - Holy Knight: You can learn faith at the end of a sword. او در صحراهای بدون خدای هاژادال به دنیا آمد و در قبیله ای قانون شکن که مایحتاج خود را از گرمای سوزان آن صحرا تهیه می کردند.با استفاده از روش باستانی در اهلی کردن حیوانات، مردم قبیله chen زمین های خود را به وسیله یوکوتی صحرا که گونه ای از اژدهای مخفی در دل خاک که ماسه های صحرا را به شیشه تبدیل می کردند شخم می زدند. آنها که همیشه با تشنگی و گرسنگی سر و کله می زدند معمولا با قبایل همسایه خود جنگ می کردند.قبیله chen مشکل بزرگی مرتکب می شود و به کاروان اشتباه حمله می کند در نبردی که به وجود آمد قبیله chen محاصره شد.شوالیه های زره پوش فولد یوکوتی های قبیله را که به آنها حمله ور شده بود کشتند . پس از آن افراد قبیله به آنها حمله کردند ولی در آن نبرد همه آنها کشته شدند.chen که شکست خورده و بر روی زانو افتاده بود به چهره جلاد با فروتنی نگاه کرد و گردن خود را برای اعدام آماده کرد. جلاد که از شجاعت chen خوشش آمده بود بجای بریدن سر او به او یک فرصت داد. مرگ یا تغییر دین. او با علاقه دین آن ها را قبول کرد و به فولد پیوست و زره خود را دریافت کرد.در حال حاضر با تعصب به دین و با قدرت به برده در آوردن حیوانات او به دنبال کافران است تا آنها را به سزای اعمالشان برساند. Clinkz - Bone Fletcher: Better to run than curse the road. او می تواند تیر هایش را آتشین کند تا آسیب بیشتری برسانند. Bone Fletcher مهارتی به نام Windwalk که او را ناپدید می کند سرعت حرکت را افزایش می دهد. آخرین قدرت او سلامتی یک Creep را مصرف می کند. Clinkz بدنبال کامل شدن است و در این راه حتی یار های خود را نیز قربانی می کند. او توانایی حرکت با باد را دارد و آماده است دشمن را با سرعت و دقت خود در تیراندازی بکشد. Clockwerk - Rattletrap: A good offense is the best armor. Good armor is also good armor. این هیرو یک هیرو Melee و Nuker هست که به واسته اسکیل های بسیار قدرتمندش حتی میتونه اخرای بازی یک کری مثل Legion رو داخل 1v1 پودر میکنه ! مخصوصا زمانی که با این هیرو Duel کنه! هیچی از Legion نمیمونه ! . با 6 خودش میتونه از فرار حریفاش جلوگیری کنه و یا میتونه شروع کننده خوبی باشه . با اسکیل 2 خودش میتونه زمان بیشتری در تیم فایت حضور داشته باشه و همچین میتونه با اسکیل 1 خودش حریف رو Mini Bash کنه . محصول تکنولوژی تحقیقاتی سلاح گوبلینی در جنگ قدیم ، Clockwerk Goblin Rattletrapبه داخل انبار ها و ذخایر پرتاب می شده تا وفتی که Sentinel ها آن را پیدا و خنثی کنند. این گوبلین ها توانایی جنگی بالایی دارند. بدن آنها از انواع اسلحه های مختلف پوشیده شده است و می توانند انواع هدف های دور و نزدیک را از بین می برند. او می تواند خودش را به شکل قلاب در آورده و اهداف انفرادی را با دقت بسیار زیاد مورد اصابت قرار دهد. Rattletrap از همان‌سرزمین های دورافتاده ای می آید که Sniper و Tinker از آن آمده‌اند، و همانند خیلی از مردم Keen، جثه ی نحیفش را با استفاده از ابزار و هوش خودش جبران کرده و پوشانده است. از آنجا که Rattletrap نوه ی یک ساعت ساز بود، سال ها پیش از وقوع جنگ به کارآموزی این حرفه مشغول بود. جنگی‌ که از کوهستان ها شروع شد و موجب از بین رفتن چنین شغل های بی دردسر و بدون خشونتی در این دهکده های سنتی شد. “حرفه ی جدید تو مبارزه ست.” این جمله آخر پدر رو به مرگش بود، درحالیکه دهکده ی اجدادشان در خاکستر و خرابه هایی که از آن دود بلند‌ می شد، می سوخت. این طرز فکر یک ‌تاجر بیچاره ست که ابزارش رو سرزنش کنه، و Rattletrap کسی نبود که برای این چیز ها‌ بهانه بیاره. پس‌ از دفن کردن پدرش میان خرابه های دهکده، اون تصمیم ‌گرفت تا خودش رو به قوی ترین سلاح جنگی که هر دنیایی تا به حال به خود دیده، تبدیل کند.قول داد تا دیگر هیچوقت غافلگیرانه گرفتار نشود، و از استعداد های خودش استفاده کند تا لباسی مجهز به زره Clockwerk سرهم کند جوری که زره شوالیه های دیگر سرزمین ها در مقایسه با زره او مثل قوطی حلبی به نظر بیایند. حالا با این دم و دستگاه آماده است-جنگجویی کوچک اما‌ مرگبار که مهارت های به دام انداختن و نابودگریش به درجات نهایی بی نقصی رسیده است. این هنرپیشه ی مرگ، با مکانیسم های جنگ آوریش که کار دشمنان ناآماده را به سرعت تمام می کند، طلوعی نو را در این دوره ی جنگی به ارمغان آورده است. Crystal Maiden - Rylai: When Hell freezes over, I’ll start calling it Heaven. او که در قلمرو معتدل به دنیا آمد و با خواهر بزرگ تر خود lina بزرگ شد به زودی متوجه شد که به دلیل داشتن عنصر ذاتی یخ برای اطرافیانش همواره مشکل ساز بوده است.چشمه های کوهی و رودخانه ها زمانی که او برای استراحت در آنجا اطراق می کرد یخ می زدند.شالی های رسیده توسط سرمای او خراب می شدند و میوه ها به دلیل سرما از درختان می افتادند.وقتی که خانواده خشمگین او lina را به مناطق استوایی فرستادند رایلای خود را تبعید شده به منطقه سرد شمالی ایسراک دید و او تحت سرپرستی جادوگر سرما که در یخچال قلب آبی عزلت نشین بود در آمد.بعد از مطالعه طولانی جادوگر به او گفت که آماده تمرینات عزلت نشینی است و جای خود را به او داد و برای هزاران سال خود را در یخچال دفن کرد. از آن زمان قدرت هنرهای سرما در ریلای قوی تر شده و توانایی های او غیر قابل وصف است. Dark Seer - Ish’Kafel: If your enemy is equal, prepare for him. If greater, elude him. If weaker, crush him. ایشکافل ملقب به dark seer برای از بین بردن دشمنانش نیازمند شمشیر تیز نیست و بجای آن به قدرت ذهن نیرومند خود تکیه می کند، در مواقع مورد نیاز سریع و یک استراتژیست باهوش است.قدرت او در تحلیل نبرد به سود خود است.او که از سرزمینی به نام “سرزمین در پس دیوار” آمده به عنوان مبارزی غریبه در این دنیا حضور دارد.او که زمانی ژنرالی بزرگ برای مردمانش . مدافع قوی برای خدای پادشاه داماتریکس بود لشکر تحت فرمانش در آخرین روزهای جنگ بزرگ بین مرزهای دنیا نابود شد. او که شکست را به چشم می دید دشمن را در به سمت دیوارهای مرزی بین دنیاها برد و درست قبل از لحظه دستگیری از دیوار عبور کرد و دیوارها را مهر و موم کرد. زمانی که خاک به پایین نشست او متوجه شد که مردمانش را از دست دشمن نجات داده ولی خود در دنیای دیگر قدم گذاشته است.او درحال حاضر به دنبال نشان دادن توانایی هایش به عنوان استراتژیست نظامی در این دنیا می باشد. Dark Willow - Mireska Sunbreeze: Let's have some fun, shall we? بچه ها عاشق تعریف کردن داستان ها درباره ماجراجویی های پری ها هستند ولی نمی دانند که اکثر این پری ها پست و مجرم هستند و در دنیای پری های مجرم فقط تعداد کمی از اسم ها بعد از میرسکا سانبریز می آید. او که فرزند پادشاه ظالم و تاجر بود در روتل بزرگ شد، ملتی که بریدن سر و قتل و تجاوز در آنجا طبیعی بود.از آنجایی که او به آداب معاشرت،قوانین ناگفته و مراسمات اجتماعی عادت کرده بود این مدل زندگی برای او کسل کننده شد بنابراین او کاری را کرد که شرورترین فرزندان انجام می دهد. موقعیت خانوادگی خود را نادیده گرفت و با حیوان خانگی خود جکس، به دنبال ماجراجویی در دنیا به راه افتاد. Dazzle - Shadow Priest: Where my shadow falls, there falls my foe. هر کشیش جوان در مکتب دزون باید یک سری مراسم را قبل از تبدیل شده به کشیش سایه انجام دهد.آخرین مراسم، مراسم سایه ها ، یک سفر روحانی در قلمرو نفالم، قلمرویی غیر قابل پیش بینی که هرکس از آن باز نمی گردد.و از کسانی که بازمی گردند برخی مجنون می شوند و برخی رفتارهای عجیب پیدا می کنند ولی تمامی آنها چهره ظاهریشان دچار تغییر می گردد.dazzle که نیاز روشنفکری را در خود می دید به عنوان جوان ترین کشیش درخواست مراسم مقدس را داد.مکتب در آغاز با این امر مخالفت کرد زیرا او بسیار جوان بود ولی dazzle قانع نمی شد.ریش سفیدان بلاخره قبول کردند زمانی که حس کردند چیز خاصی در وجود او نهفته است.dazzle شراب مقدس را خورد و افراد مکتب به دور آتشی که در جلوی او بود شروع به رقص مقدس کردند.در قلمرو روحانی نفالم خصوصیات تاریکی و روشنایی جای خود را باهم عوض کردند،بنابراین این نور زیبا زندگی بخش که در نظر ما زیبا به نظر می آید در واقع شیطان ترسناک با نیت تاریک به شکل نور روشن است.ریش سفیدان درست پیش بینی کردند:dazzle به میان مردمانش به عنوان کشیش سایه ها بازگشت و با قدرت التیام و همچنین نابودی که در اختیار دارد به کمک دوستان و نابودی دشمنان می رود. Death Prophet: What I've seen goes far beyond death Death Prophet میتواند گروهی خفاش به سمت دشمنانش بفرستد و انهارا سردرگم کند و اسیب برساند.او دهان دشمنان خود را میدوزد که نتوانند کاری کنند.او کاری میکند که زودتر بتواند از قدرت هایش استفاده و راحت تر از انها استفاده کند.او یک جن گیر ماهر است. او تمام روح هه و جن های خود را اگاه میسازد تا در دل دشمن وارد شوند و انها را تا پیشگاه مرگ ببرد. او بسیار حسود است.او از نفرت بسیار مریض شد و پس از سال ها سختی مرد.از او رمز و رازهای زیادی باقی ماند.او قدرتش را پس از مرگ با تمام جن هایی که در وجودش بود یا از دیگران گرفته بود اغاز کرد . او هر بار که میمیرد بر نفرت و حسادتش افزوده میشود . .... : death propht نباید از مرگ برگردد. Disruptor - Stormcrafter: By stormcraft, I shall lay my enemies low در ارتفاعات زمین های جنگلی ویران شده دروود، جوانی که توانایی کنترل طوفان را دارد و نام او distruptor است اولین نفری بود که اسرار بادهای تابستانی را کشف کرد. ارتفاعات اگلودی که که همواره برای زندگی دچار مشکل بودند زیرا به طور مکرر تحت حمله کشورهای متمدن و طوفان های فصلی بودند.آنها بازمانده یک گروه متمدن بزرگ ، قبیله ای از بین رفته که توانایی کنترل طوفان را داشتند و در حال حاضر هیچ کس آن توانایی را در آن قبیله نداشت.برای کسانی که در ارتفاعات زندگی می کنند آب و هوا گونه ای دین تلقی می شد و به عنوان چیزی که هم زندگی می دهد و هم زندگی می گیرد پرستش می شد.ولی طوفان های الکتریکی باران های زندگی بخش را به ازای هذینه ای به ارمغان می آوردند و کشته ها و اجساد زیادی به جای می گذاشتند. Distruptor نترس است و در وجود او کنجکاوی فراوانی نهفته است. در جوانی درحالی که هنوز بی تجربه بود و بدون همراه خرابه های شهر اجدادی را جستجو می کرد و در کتابخانه های قدیمی آن به دنبال چیزی می گشت.او چیزهایی را که نیاز داشت از آنجا برداشت و به قبیله خود بازگشت.او طراحی سیم پیچی باستانی را انجام داد و قدرت برق را تحت کنترل قرار داد و هر زمان که بخواهد می تواند قدرت برق را فراخوانی کند.و از این قدرت برای محافظت از سرزمین باستانی اگلوذی استفاده می کند. Doom - Lucifer: Hehm ehme meh heh heh, speak of me, and I shall appear. Face me and face the furnace! او کسی است که می سوزاند و هرگز از پای در نیامده است، کسی است که با حرص می بلعد و هرگز نیاز خود را برای خوردن موجودات برطرف نکرده است.می کشد و فرای تمامی قضاوت ها و داوری ها است. Doom برای هر کسی که در برابر او ایستادگی کند نابودی به ارمغان می آورد. او روح را به وسیله شمشیر تیز آتشین خود از بدن جدا می کند. او فرشته ای سقوط کرده است، زمانی ژنرالی مورد علاقه در قلمرو نور بود که به خاطر گناه اعتراض و بی اعتنایی از آن قلمرو رانده شد: او هرگز زانو نمی زند. شش بار اسم او توسط ناقوص واشوندل به صدا در آمد.شصت و شش دفعه بالهای او را با مواد داغ سوزاندند و فقط از آنها بدنه سوخته ای از دود باقی ماند.بدون بال هایش او اتصالاتش که او را به قلمرو روشنایی متصل می کرد از دست داد و فریادزنان به قلمرو زمین سقوط کرد.در یک کویر سوزان، بهشت دیگر از دست رفته بود.حالا او بدون هیچ رحم و بدون هیچ انگیزه ای حمله می کند، او تنها موجودی است که می تواند به آسانی در هفت قلمرو تاریک جهنم حرکت کند.تحت تاثیر نیازهای غیر قابل اجتناب و در بند استعدادهای غیرقابل تصور خود، Doom جهنم مخصوص به خود را همراه خود حمل می کند. تا ابد بی اعتنا و جسور، و در نهایت او دنیا را تحت سلطه خود درمی آورد . Dragon Knight - Davion: A Knight , in Dragon’s Armor مثل یک کودک رها ، Davion به دنبال پناهگاهی از شر دنیای شیاطین و همچنین به دنبال راهی برای نجات از دست قدرت کنترل نشده درون خودش بود. جستجویش او را در آستانه آشنایی با کاهن قدرتمند قرار داد. این کاهن به او آموخت تا قدرتش را که در خونش بود و از اجداد اژدهایی اش به ارث رسیده بود کنترل نماید. استاد شمشیر بازی ، Davion دشمنانش که تهدیدی برای خانه جدیدش محسوب شوند را با تغییر شکل ناگهانی خود به شکل یک اژدها ، و با شعله های آتش از بین می برد. پس از سال های افسانه در Eldwurm ، شوالیه Davion خود را دشمنی نا امید کننده دانست. پس از مدتی تغییراتی در او پدید آمد و او از این تغییرات ترسیده بود ناگاه دید که بال در آورده و پوست بدنش به مانند پوست خزندگان شده و تمام بدنش به شکل یک اژدها در آمد و Dragon Knight نام گرفت. او با این توانایی خود به از بین بردن دشمنان خود میپرداخت. او پس از مدتی فهمید که از کشتن و قتل دیگران چیزی به دست نمی آورد و همچنین افراد Dire به او کلک زده بودند. پس به جایی رفت تا در تنهایی و صلح زندگی کند. او که از این مسئله ها بسیار ناراحت و خشمگین بود ، در جنگی که بین Radiant و Dire اتفاق افتاد به Radiant پیوست تا بتواند انتقام خود را بگیرد و هم چنین خدمتی نیز به مردم بی گناهی که قبلا به دستور Dire میکشت کرده باشد . Drow Ranger - Traxex: I walk alone, but the shadows are company enough. اسم drow ranger ترکسس می باشد، نامی مناسب برای جن های تاریکی که کوتاه،شبیه ترول ها و موجوداتی نفرت انگیز می باشد. اما ترکسس خود یک جن تاریکی نیست.والدین او که توسط کاروانی در حال مسافرت بودند توسط راهزنان کشته می شوند که افراد بی گناه را قتل و عام می کردند.بعد از اینکه قتل و عام به پایان رسید، جن تاریکی یک دختر بچه را که در واگن های خراب شده گیر افتاده بود را پیدا کردند و او را به حال خود رها نمی کنند.با اینکه ترکسس یک بچه بود استعداد بالایی در هنرهایی که جن های تاریکی آنها را باارزش می دانستند یعنی اختفا،سکوت و زیرکی نشان داد.روح او به مانند جن های تاریکی شده بود هرچند بدن او تغییری نکرد و انسان باقی ماند و دوباره به محل زندگی خود بازگشت.اما پس از بزرگ شدن او فکر می کرد که دختری زشت است. بهرحال او بدنی صاف و متقارن بدون هیچ زگیل یا موهای زاید داشت.او که از قبیله ای که او را به سرپرستی گرفته بود دلسرد شده بود زندگی تنها در جنگل را برای خود برگزید.مسافرانی که راه خود را در جنگل گم می کنند معمولا از یک محافظ یه شدت زیبا سخن می گویند که در اعماق جنگل در درختان پدیدار می شود و مانند رویا قبل از اینکه بتوانند با او حرف بزنند ناپدید می شود.ضریف و پنهان، به شدت زیبا او مانند مه در سکوت حرکت می کند. نجوایی که از او می شنوید تیرهای سرد او است که قلب دشمنانش را مورد هدف قرار می دهد. Earth Spirit - Kaolin: Through conflict, one's nature is revealed در اعماق زمین معدن چیان سنگ های سبز رنگی پیدا کردند و از آن برای درست کرد قبر جنرال بزرگ کاولین و لشگرش استفاده کردند. چیزی که آنها نمی دانستند این بود که درون سنگ های سبز رنگ روحخود زمین شناور بود.وقتی که روح زمین فهمید که از اعماق زمین در اومده تمام قدرتش را صرف این کرد که خودشو آزاد کنه و به سمته نور بره .حالا کاولین برای روح زمین می جنگه و وقتی که به کمکش نیاز داره از او کمک می خواد. Earthshaker - Raigor Stonehoof: There may be many earths, but there’s only one Earthshaker. ین مبارز ، با نام Raigor StoneHoof (رایگور سم سنگی)ملقب به Earth Shaker(به معنی زمین لرزه) که در جبهه برادران سنتینل( Sentinel ) پیکار نموده.او یک نوع تاورن میباشد که سلاح عظیمی از تنه ی درختان در دست داشته و به دلیل وزن بسیار زیاد این سلاح کمر وی خم شده همینطور بسیار عصبانی میباشد و بسی بیرحم! Earthshaker روزی جزئی از زمین بود ولی الان آزادانه روی زمین راه می رود. او شخصی هست که مسئولیت خویش را دارد و کسی بر او نظارت نمیکند. او متوجه شد بر روی سنگ ها و صخره هایی که زیر آنها در خواب فرو رفته بود زندگی آزادانه ای در جریان است . او کنجکاو بزرگ شد و پرورش یافت. در طول یک بهمن و نابودی کوهی که وی در زیر آن قرار داشت او هم جا به جا شد . و پس از عبور وز اره ها و رودهای کم عمق سپس از میان خاک و قبار قدم بیرون نهاد . او خود را به صورت یک موجود فانی تغییر شکل داد و نام خود را raigor stoonhoof نهاد . او اکنون مانند تمام موجودات زنده نفس میکشد ، خون ریزی میکند و به همین دلیل میتواند بمیرد . اما روح او همچنان قسمتی از زمین است . او با خودش سلاحی را حمل میکند که قدرت زمین را در آن قرار داده است و هرگز آن را ترک نمیکند .زمانی که او به عالم ملکوت برگردد زمین از او به عنوان فرزند خویش میزبانی خواهد کرد . Elder Titan - Worldsmith: The battle is joined, like the pieces of a broken world الدر تایتان یک هیروی نزدیک زن Strength هست که همه اونو به با قابلیت های Nuke و Disable میشناسن . هیرویی که هم میتونه فایت رو شروع کنه هم تموم کنه . اسکیل دومش ( Astral Spirit ) اون رو به یکی از معدود هیرو های Initatior تبدیل میکنه که نیازی به بلینک ندارند! از زمان های گذشته اجداد Tauren پیشگویی کرده بودند که Chieftain می آید ، قوی همچون جننگجویان افسانه ایی و عاقل همچون پیرترین شمن(shaman) . پس از سال های فراوان سردرگمی سرزمین مقدس که به دنبال عقل و دانش نیاکان خود بود ، Cairne Bloodhoofتوانست به عنوان قهرمانی که همه مدت ها منتظرش بودند بنمایاند. Cairne با خود روح اجدادش را داشت زمین از قدرت Chieftain و روح نیاکانش به لرزه در می آمد. هیچ سد و مانعی چه از جنس ماده و چه از جنس جادو جلو دار تبرزین او نیست. تبرزینی که از قدیم اجدادش به عنوان سلاح از آن استفاده می کردند. قدرت تبرش به حدی بود که انگار زمین را می توانست به دو نیم کند. به دنبال انتقام از حمله به سرزمینش Cairne خشمش را به Scourge نشان می دهد. شاید شما بپرسید “چگونه دنیا به این شکل در آمده است؟” “چرا از تمامی دنیاهایی که تا به حال به وجود آمده تنها این دنیا خصوصیات عجیب و غریب مختص به خود را که شامل کلکسیون مختلف و کاملا متفاوتی از موجودات،فرهنگ ها و افسانه ها را دارد؟”جواب این سوال ها فقط یک نجوا است ” به خاطر وجود تایتان ها” این اجداد اصلی موجودات در این جهان در ابتدای آفرینش آن حضور داشتند-شاید بتوان گفت که این اجداد شاهد آفرینش جهان بودند، سپس همراه به جهان متولد شدند و بازتاب آفرینش جهان در گوش هایشان طنین انداز شد.با الهام از انرژی های اولیه این جهان، آن ها هیچ آرزویی به جز این که خود آفریننده باشند نداشتند.بنابراین آن ها مشغول به شکل دهی اجسام به شکل دلخواه خود : چکش زدن، گرم کردن، خم کردن و شکل دهی دوباره اجسام پرداختند.زمانی که مواد اولیه موجود دیگر چالشی برای آن ها محسوب نمی شد آن ها از ابزار خود بر روی جسم خود استفاده کردند و ذهن و روح خود را دوباره شکل دهی کردند و تبدیل به موجوداتی با استقامت بسیار بالا شدند.کمی نگذشت که واقعیت وجود جهان تبدیل به مواد اولیه برای شکل دهی جدید گشت.اما در برخی مواقع آن ها اشتباهاتی نیز مرتکب می شدند.در مواقعی که جاه طلبی بزرگی رخ می دهد اشتباهات غیر قابل اجتناب می باشند شخصی که ما به عنوان تایتان پیر می شناسیم یک مبتکر بزرگ است که درباره نحوه آفرینش جهان تحقیق می کرد.در هنگام آزمایش کردن توانایی های خود، او چیزی را تکه تکه کرد که هرگز نتوانست آن را تعمیر کند و باید آن را دور می انداخت.او به جهان خود یعنی همان روح تکه تکه شده خود سقوط کرد.در آنجا او در میان سرزمین های از هم گسیخته و ناهموار در کنار بقایایی از مواد اولیه که در هنگام ساخت جهان ابتدایی در جایی نامعلوم گم شده بودند زندگی می کند.و به این خاطر است که دنیایی که ما می شناسیم تداعی کننده یک جزیره دورافتاده با ساکنینی که از کشتی شکسته جان سالم بدر بردند و سال ها است که به فراموشی سپرده شده می باشد. همه این جزیره را فراموش کرده اند اما فقط یک نفر خود را سرزنش می کند.او زمان خود را تا ابد صرف پیدا کردن راهی برای تعمیر این جهان می کند که شاید او دوباره به بخشی از روح از هم گسیخته خود ملحق شود تا شاید ما و این جهان دوباره به شکل اولیه خود در بیاییم.این شخصی است که ما آن را به عنوان تایتان پیر می شناسیم. Ember Spirit - Xin: Xin’s teachings shall endure . درون کوه های وحشت،قلعه آتش گمشده ،متروکه باقی مانده بود.محل تمرین آن خالی بود.حیاط اصلی پوشیده از برگ و خاک بود. بر روی صندلی در معبد مهروموم شده یک ظرفی به رنگ یاقوت زرد از خاکستر مقدس پر شده بود.این خاکستر بازمانده های جنگجوی شاعر شین بود. برای نسل های متوالی شین به شاگردانش زنجیره محافظ آتش ، مجموعه ای از تمرین های ذهن و بدن برای مقابله با واقعیت های سخت در پس دیوارهای قلعه را یاد می داد.ولی در آموزه های روش جنگجویی او یک رقیب برای خود یافت و در مبارزه با او شکست خورد و کشته شد.پیروان او را پراکنده شدند.اما در طول سال ها آموزه های او هنوز در جریان است. کسی که تحت تاثیر آموزه های استاد ، بعد کنجکاو آتش،سوزاننده آسمانی بودند دوباره به قلعه آتش رفت و خاکستر را دوباره روشن کرد. از این زبانه های باشکوه تصویری از شین پدیدار شد که در آتش غوطه ور بود.سیمای در فکر فرو رفته او دوباره آماده آموزش به شاگردانش بود و هدف او گسترش آتش دانش او برای تمام کسانی است که دنباله رو هدایت می باشند. Enchantress - Aiushta: You know what I love? Everything! آیوشتا به نظر موجودی بی گناه و بی خیال در جنگل به نظر می رسد.در حالی که این امر کاملا درست می باشد اما تمام حقیقت درباره او نیست.او زجرکشیدن جهان طبیعت را می فهمد. او به جاهای دور سفر می کند .به جنگل های روشن و دور ، در هر آب و هوا و هر فصلی، او دوستان را به دور خود جمع می کند ، با یکدیگر خبرها را رد و بدل می کنند،خنده و التیام برای همه به ارمغان می آورد.برای جهانی که جنگ در آن وجود دارد جنگل ها برای ساخت و ساز ساختمان های کشتی ها و موتورهای جنگ قطع می شوند و حتی در زمان صلح چوب درختان برای ساخت خانه ها و سوخت مورد استفاده قرار می گیرد.آیوشتا درخواست موجودات کوچک جنگل را می شنود.موجوداتی که برای بقا نیازمند فضای سبز هستند.او همیشه به حرف های کسانی که هیچ شنونده دیگری ندارند گوش می دهد. او داستان های آنها را از جنگل به دنیای بیرون از جنگل می برد و بر این باور است که حس شاد او نوعی افسون است و می تواند جهان بهتری را به وجود آورد. Enigma - Consumer of Worlds: Chaos hunts the spark of endless suns, whose light will die in my crushing grasp هیچ چیز درباره پیش زمینه زندگی او در دسترس نیست. تنها داستان ها و افسانه هایی وجود دارد که اکثر آن ها جعلی هستند و در طول سال ها به وجود آمدند. واقعیت این است که enigma سری است که در وصف او فقط می توان اینها را بیان کرد “او یک نیروی کیهانی است، از بین برنده جهان ها،او موجودی از نیستی،بعضی اوقات به شکل مادی و بعضی اوقات به شکل روح می باشد او موجودی در بین جهان هاست. داستان ها این گونه بیان می کنند که او زمانی کیمیاگر بزرگی بوده که قصد فهمیدن اسرار آفرینش را داشته و به خاطر این خیره سری مورد نفرین قرار گرفته است.افسانه های دیگر این گونه بیان می کنند که او موجودی با قدرت گرانش عجیبی است که توسط نیستی شخصیت دهی شده است. صدایی از تاریکی واقعی قبل از اینکه اولین نور در جهان وجود داشته باشد. افسانه دیگری وجود دارد که او اولین ستاره مرده است که به شکل سیاه چال خودآگاه در آمده است. انگیزه های او نامعلوم ، قدرت او بی مانند و نیروی خرابی آفرین او بر تمام جهان رها خواهد شد. Faceless Void - Darkterror: From a place beyond time, and time beyond counting وحشت تاریک ملقب به faceless void یک مسافر از قلمرو خارج از محدودیت زمان کلازریم , Faceless Void بازدید کننده ای از Claszureme است ، حوزه ای خارج از زمان. زمان برای Faceless Void معنی ندارد بلکه راهی است برای خنثی کردن دشمنانش و کمک کردن به یارانش. بینش عمیق اون از گیتی ، کیفیت مقطع باعث شخصی شدن کارهای او شود به طوری که تنهایی میتواند تمامی دشمنان را نابود کند. Grimstroke: I’ll paint this world as I see fit. Grimstroke که فردی خوش قیافه، ماهر، مکار و ظالم می باشد نیروهای فاسد و ترسناک خود را از طریق جوهر نامقدس از قلم مرموز خود آزاد می کند.او که در سنین جوانی وظیفه محافظت از مردمانش به او واگذار شد، راه به دست آوردن قدرت بیشتر برای او قربانی کردن تمامی افراد هم نژاد خود بود و او با کمال میل این امر را پذیرفت.او که توسط جادویی که قرار بود از مردمانش محافظت کند او را دربرگرفت و هم نوعان او در حال حاضر به عنوان موجودات جوهری و برای همیشه وابسته به قلم او می باشد. جیغ های با عذاب و شکل ترسناک مردمانش در هر تصویر سیاهی که او با قلمش می سازد نمایان می شود مردمان آشکاور دور میدان معبد جمع شده بودند و منتظر دیدار با محافظ جدید خود بودند، مردی که روح خودشان را به روح او گره بزنند.اما آخرین حرکت قلم او برخلاف سنگ نوشته باستانی زده شد و پیوند محافظ جدید شکل گرفت. همه مردم حتی کسانی که در خانه هایشان بودند احساس کردند که یک چیز بسیار اشتباه شکل گرفت. او دلیل را سریع فهمید.قطرات خوناب که قرار بود پتانسیل ظرف جوهر او را افزایش دهد در عوض باعث آلودگی آن شد و قدرت جادو گره زننده روح که او باید استفاده می کرد حالا خطر بلعیدن خود او را داشت.یک طلسم جوهری از سنگ نوشته به سمت قلم او حرکت کرد و خیلی زود دست او را در برگرفت و به سرعت گسترش یافت و زمانی که دهان و صورت او را دربرگرفت او حتی نمیتوانست فریاد بزند. او در تمام زندگی خود محاسبه می کرد که چگونه قدرتی فراتر از قدرت محدودی که اساتید او به او نشان داده بودند بدست آورد و این کار با شکستن مراسم مقدسی که نیروی جوهر را تقویت می کرد صورت می گرفت. البته در حالی که منبع قدرت او را فراگرفت او میزان قدرتی که روح او به دست آورد را حس کرد که او حتی تصور این میزان را نداشت.بزرگترین دستاورد هنوز در انتظار او بود و او فقط باید در برابر آن دوام می آورد. او از قدرت اتصال روح هم نوعانش استفاده کرد و جریان جوهر فاسد را به عقب راند.ناله عظیمی که زجر مردمانش بود در هوا پیچیده شد.برخی تعادلشان را از دست دادند. افراد ضعیف از پا در آمدند و بسیاری سعی در فرار کردن داشتند.حتی با اینکه او از نیروهای روحانی بیشتری از مردمانش استفاده می کرد برای متوقف کردن جریان جوهر کافی نبود. فقط زمانی که نفس او در سینه حبس شد و تاریکی جریان جوهر تمامی وجود او را دربرگرفت او راه خروج خود را از آن پیدا کرد. نیروی روحانی که مردمان آشکاور-مردمان هم نوعش- برای محافظت از آنها به او دادند به دور شکل جریان یافت. با آخرین موج توانش این دفعه او نیروی خود را با دقت بیشتری بکار گرفت و جریان جوهر را به قدرت اتصال روح خود با مردمانش هدایت کرد. او احساس کرد که جریان جوهر به آرامی عقب نشست و او ناله های مردمانش که فساد روح آنها را در برگرفته بود را می شنید. وقتی که جریان جوهر بلاخره آرام گرفت نگاه او نسبت به جهان تغییر کرد.مردمام آشکاور که او روزی آنها را می شناخت از بین رفته بودند و روح تمامی آنها تبدیل به سایه هایی ترسناک از گذشته خودشان شده بود.آنها دیگر به شکل گوشت و خون نبودند و تنها شکل جوهر به خود گرفتند. Gyrocopter - Aurel: So much for being retired… پس از سالها خدمت در جنگ ها، کشمکش ها، شورش ها و انقلاب ها، افسران ارشد بر این باور بودند مه اورل به اندازه کافی خدمت کرد.اما علاوه بر مدال های زیاد و حقوق بازنشستگی قابل توجه، مهندس بازنشسته چیزی بسیار جالب تر از خود به جای گذاشت: یک طرح ناقص و فراموش شده برای یک gyrocopter،اولین وسیله با قابلیت پرواز بدون استفاده از جادو. او که با گمنامی به مجموع جزایر استوایی خاکستر با مقداری پول و زمان درحال گذراندن بازنشستگی خود بود شروع به ساخت آن وسیله شد.با گذر زمان و اینکه نمونه های اولیه همواره با شکست روبه رو می شدنداو به این فکر کرد که آیا واقعا پرواز توسط این وسیله اصلا امکان پذیر است؟پس از ده سال و یک روز از بازنشستگی در یک روز آفتابی که نسیم ملایمی می وزید، اورل درحال انجام آخرین آزمایشات برای راه اندازی آن دستگاه بود.با مقداری تلاش او کلاه ایمنی را بر سر گذاشت و آماده انجام عملیات انفجار موتور شد.ولی در اوج شگفتی این آزمایش موفق بود و با مقداری از تنظیمات او توانست موقعیت را پایدار کند. در کمتر از یک ساعت او سوار بر وسیله خود در آسمان حرکت می کرد. زمانی که خورشید درحال غروب کردن بود او به سمت محل کار خود پرواز کرد اما در مسیر توسط توپخانه کشتی دریایی مورد هدف قرار گرفت.او که خود را به زور از بازمانده های آن وسیله بیرون کشید، شناکنان خود را به نزدیک ترین زمین رساند و شروع به نفرین کردن کشتی شد.روزهای بعد اورل دوباره به محل کار خود بازگشت و شروع به ساخت یک gyrocopter دیگر شد. ولی این دفعه این وسیله باید توانایی حمل مواد سنگین تر و مواد منفجره خطرناک نیز داشته باشد. Huskar - Scared Warrior: Those who are given more in life must not cling to it but risk it all in every moment از خانواده troll هاست. او بی شک یکی از بی نظیر ترین نیزه دارهاست. او جزو خانواده دیو هاست و از سرزمین دیو ها یعنی Stranglethron است. او در ابتده از محافظان شاه troll warlord بود که با خیانت به جنگل ها تبعید شد. او در ابتده در خانواده sentiel ها بود و بی شک بهترین کسی بود که میتوانست مرگ را جلوی چشمان scourage ها بیاره و حالا که او تبعید شده او را جزئی از نیرو های طبیعت میخوانند اما هیچکس نمیداند که او چه قدرت هایی را از sentiel آموخت. در آن هیاهوی جنگ و آشوب Huskar در مقابل پلیدی دشمنان خود را زیر پناه جادوی Dazzle دید.اما در حین جادوی او Huskar به طرز غیر قابل کنترلی تغییر کرد. او دیگر بدنی ابدی عادی نداشت. جان اوتبدیل به منبع افزایش یابنده قدرت شده بود. هر قطره خونی که ازش میریخت 10 برابر آن به خشم و قدرتش اضافه میشد. او دیگر به قدری قدرتمند شده که اندکی از جان او باقی مانده بود. در این هنگام Dazzle او را Deny کرد تا به مکانی در میان خدایان بپیوندد. قوم Huskar به حمایت از او به دنبال دلیل قربانی شدن در جنگ که به چه طرز غیر منتظره و نا معلوم کشته شده است. Invoker: I am a beacon of knowledge blazing out across a black sea of ignorance در اوایل و به گفته برخی شکل اصلی جادو هنر ذهن بوده است.جادو نیازمند تکنولوژی، واند، یا وسیله دیگری به جز ذهن جادوگر نبوده است.تمامی مراسم جادویی تنها وسیله ای برای تقویت ذهن بوده و به تمرین کننده این اجازه را بدهد تا بتواند فرمول ذهنی برای تولید قدرت جادویی تولید کند.بزرگ ترین جادوگران آن دوران کسانی بودند که بهترین حافظه را داشتند و ورد خواندن پیچیده ترین چیزی بود که جادوگران باید در آن مهارت می یافتند.بیشترین حدی که یک جادوگر می توانست در ذهن خود از جادو داشته باشد 3 جادو و در بهترین حالت 4 جادو بود.جادوگران عادی 2 جادو و اگر کسی فقط 1 جادو می دانست چیز عجیبی نبود.در این میان یک نفر پیدا شد که نه به 4 جادو و نه به 7 بلکه به 10 جادو مسلط بود و می توانست آنها را به طور آنی انجام دهد.او جادوهای بسیار بیشتری را یاد گرفت ولی همه آنها را از ذهن خود پاک کرد.یکی از این جادوها تنبیه ابدی است که کسانی که این جادو بر روی آنها استفاده شده هنوز در میان ما هستند( تا زمانی که به اتم تبدیل شوند).بسیاری از این جاودانگان در میان ما در سکوت زندگی می کنند و از افشای راز خود ترس دارند اما invoker کسی نیست که این نعمت را پنهان نگه دارد.او یک انسان باستانی است که فرای همه آموخته است و ذهن او هنوز فضا برای یادگیری بیشتر را دارد و جادوی او همواره برای خودش جذابیت دارد . Io - Guardian Wisp: یکی از سخت ترین هیرو ها که خیلیا حتی 1 گیم هم باهاش نرفتن . در واقع IO یکی از قوی ترین ساپورت ها هستش که به طرز عجیبی Strength تشریف دارن. این هیرو مثل هیروی Phoenix صدا نداره و جیغ میزنه :دی در واقع میشه گفت بعد از اینووکر سخت ترین هیرو هایی هست که بلد باشین این هیرو رو اشک دشمنتونو در میارین. یکی از سخت ترین هیرو ها به حساب میاد در واقع Io dwelt چیزی بیش از روح نا چیز درختان نیست که در میان هم نوعانش در جنگل بزرگ Great Forest زندگی می کند. وقتی که Great War گسترش پیدا کرد و به جنگل رسید ، موجودات جنگل مجبور شدند که از سرزمین خود دفاع کنند. فکر دفاع از نزدیکانش در Io dwelt به وجودآمد.او متوجه شد که می تواند نیروی زندگی اش را به موجود دیگری منتقل کند تا در صورت لزوم او را کمک کند. او در میان مردمش به Guardian Wisp محافظ روح معروف شد. بقیه ارواح قسم خوردند تا به او کمک کنند و در جنگ یاریش نمایند. IO به جنگ های Sentinel و Scourge توجهی ندارد و تنها به خاطر مردمش می جنگد. IO در همه جا و همه چیز وجود دارد.دشمنان او را به عنوان یک بازدارنده محکوم می کنند و خردمندان او را به عنوان چشم مقدس پرستش می کنند.این نیروی حیات عجیب تمامی سیارات را یکجا دربر می گیرد.ذره ای کوچکی از این موجود به شکل فیزیکی در یک لحظه در می آید.به مانند دو نیروی دوقلوی تشکیل دهنده جهان (روشنایی و تاریکی) یک مسافر پیر نیز وجود دارد که تاریخ او در میان قرن ها به فراموشی سپرده شده بود. Io ملقب به ویسپ یکی از پایه های این جهان است. نیرویی پیرتر از زمان که در قلمروهایی فرای از فهم بشر پرسه می زند.Io چیزی به جز مجموعه ای از نیروهای جذب کننده و دفع کننده موجود در میان مواد نیست.یک موجودیت ادراکی از نیروها است که واقعیت جهان را به هم پیوند می زند.تنها به وسیله این خطوط الکتریکی است که حضور Io در دنیایی فیزیکی قابل حس می شود.به عنوان یک نیروی نیک اندیش و مشارکتی Io خود را به متحدین خود متصل می کند و باعث افزایش قدرت آن ها می شود.انگیزه های او غیر قابل نفوذ است. نیروی او غیرقابل وصف است.Io در دنیایی فیزیکی پا گذاشته است و بهترین توصیف برای اسرار جهان می باشد . Jakiro - Twin Head Dragon: Two sides of the same coin حتی در میان حیوانات جادویی ، یک اژدهای دوسر چیز عجیبی است. قسمت های مساوی یخ و آتش، زیرکی و خشم،موجودی به نام jakiro بر فراز رزمگاه یخ زده و سوزان پرواز می کند و به از بین بردن هرکسی که جلوی او قد علم کند می پردازد.گونه اژدهای پیرکس همواره دو جوجه در چنگال های خود به همراه دارد.آنها که به درنده خویی حتی در مراحل اولیه زندگی خود معروف هستند در مراحل اولیه سعی در کشتن یکدیگر در لانه را دارند.تنها قدرتمندترین زنده خواهد ماند.به این ترتیب قدرت گونه پیرکس تضمین می شود.در اتفاق نادر jakiro از یک تخم سر بیرون آورد و قدرت و توانایی های زیادی در این موجود بود.این دو سر که در یک بدن قرار دارند با تلفیق قدرت آتش و یخ هیچ کدام از دشمنان از دستشان در امان نخواهد بود . Yurnero - Juggernaut: Last of my kind but first in this هیچ کس هرگز چهره پشت نقاب یورنرو ملقب به juggernaut را تابحال ندیده است.و فقط گمان می رود که او پشت نقابش چهره ای پنهان دارد.به دلیل به مبارزه طلبیدن ارباب فاسد، یورنرو از جزیره باستانی نقاب ها تبعید شد.این یک تنبیه بود که جان او را نجات داد.خیلی زود پس از آن حادثه جزیره نقاب ها در اعماق دریا به وسیله جادویی انتقام جو غرق شد.در حال حاضر او تنها بازمانده ای است که رسم آن جزیره را ادامه می دهد و این رسم ، رسم شمشیر زنی آن جزیره است.به عنوان آخرین بازمانده از این روش شمشیرزنی یورنرو به کمک تمرین های بیشمار اعتماد به نقس و شجاعت بسیاری بدست آورده است.روش شمشیر زنی جدید او از این امر حاکی است که او هیچگاه دست از به چالش کشیدن روش قبلی خود برنداشته است.انگیزه او مانند چهره واقعی او همواره به صورت راز باقی می ماند.برای قهرمانی که همه چیزش را دوبار کامل از دست داده فقط پیروزی می تواند نتیجه مطلوب او باشد. Ezalor - Keeper of the Light: They say twas I who carried the first light into the universe. They might be right, I can’t quite recall این شراره خورشید های بی انتها ،نگهبان نور ازالر سوار بر اسب سفید خود سالهای دور از دنیای نخستین فرار کرد و خود را از نیروهای باستانی که توازن ابتدایی را به وجود آوردند جدا شد.او قدرت حساس درحال رشد در طلوع جهان است و درحال حاضر در میان تمامی جهان ها در یک لحظه مسافرت می کند و یک قدم جلوتر از آشوب نور را برای جهان ها به ارمغان می آورد. واقعیت وجودی او در زیر چهره پیر او که شبیه پیرمردی مردنی است پنهان شده است.اگرچه در مقابله با آشوب یا نیروهای تاریکی، نور ذاتی او بیرون آمده و قدرت کامل او نمایان می شود و او را به نیرویی بسیار قوی تغییر می دهد. Kunkka - Admiral: Step lively now, your Admiral is on board! از میان تمام هم پیمانان رده نگهبان( Sentinel ) تنها یک نفر بود که اسم های زیادی داشت و در سرزمین های زیادی نیز ایجاد ترس و وحشت نموده بود. همکارانش به او کاپیتان CoCo می‏گویند ، بقیه Jacksparrow و برخی هم او را دریانورد افسانه‏ایی (The Legendary Mariner ) می نامند اما تنها برخی از خواص اسم واقعی او و معنی اسمش را می‏دانستند. او قادر است تا جادوی فوران سیل آسای چشمه‏ها را به کار برد تا فوران چشمه دشمنانش را به آسمان پرتاب کند. شمشیرش دریا را تسخیر کرده و با هر حرکت گویی دریاها را به جذر و مد وا می دارد. اگر او از یک جادوی خاص آب مانند استفاده کند شما را به سرنوشت اصلی خود بر می گرداند. حالا کاپیتان قصد سفر به سرزمین های Scourge را سوار بر کشتی فانتوم دارد. ارواح همقطارانش و سرنوشت عجیبش مسیر وی به سوی پیروزی Sentinel را هموار می‏کند. او کسی نیست جز Kunkka ارباب و فرمانده هفت دریا. به عنوان دریاسالار نیروی دریایی قدرتمند کلاد، به کونکا این وظیفه محول شد که از جزیره های سرزمین خود در برابر شیاطین آب مروارید که شروع به تصرف محل زندگی انسان ها کردند محافظت کند.پس از سال های یورش های کوچک و افزایش حملات سهمگین و ویرانگر،شیاطین تمامی کشتی های خود را به آن جزایر اعزام کردند.در اوج نا امیدی جادوگران فدایی نیروی دریایی کلاد آخرین جادوی خود را که فراخوانی ارواح دریا بود برای محافظت از کشتی های خود استفاده کردند.در برابر شیاطین حتی این برگ به سختی توانست جهت جنگ را به نفع انسان ها تغییر دهد. کونکا که شاهد این بود که شیاطین تک تک کشتی های او را غرق می کردند او خود را راضی کرد که کشتی های خود را با جادوی ارواح دریاها رها کند.اما در اوج این جنگ ، در اوج نبرد میان شیاطین با انسان ها و ارواح دریا یک نیرویی چهارمی که در اعماق دریاها خفته بود وارد این جنگ شد.امواج به شکل فواره های قوی در اطراف کشتی های باقی مانده پدیدار شد و میلراون تیغه دار ناگهان در میان این کشمکش ظاهر شد.دستان او در میان شروع به غرق کردن کشتی های انسان ها و شیاطین کرد و آب ها و بادها را تبدیل به آشوبی سهمگین کرد. این که چه اتفاقی در آن طوفان افتاد هیچ کس به صورت دقیق از آن مطلع نیست.شیاطین آب مروارید به اعماق نیستی سقوط کردند. در حال حاضر کونکا فقط دریاسالار یک کشتی است.کشتی ارواح که تا ابد ، اتفاقی که در لحظه آخر آن جنگ رخ داد را بازتاب می کند. این که کونکا در آن جنگ کشته شده و این تصویر نیز روح او است یا اینکه هنوز زنده است کسی از آن اطلاعی ندارد. حتی شکارچی امواج (tidehunter) کسی که میلراون مخوف را احضار کرد نیز از این قضیه اطلاع کامل ندارد. Legion Commander - Tresdin: If they want war, then we shall give it to them! Legion Commander یه هیروی استرنج (Strenght) نزدیک زنه که نقش Hard Carry داره. با آلتیمیتش، دوئل (Duel)،دمیجش رو زیاد می کنه. وقتی که آیتماشو بگیره، کسی جلودارش نیست! اگه بازیتون خوب باشه،تا آخر بازی فقط 300 تا دمیج اضافه از آلتیمیتتون بدست میارین نام من Tresdin است و خطر بزرگی در پادشاهی من در حال رشد است. و این خطر هجوم پناهندگان پلید غیر انسانی است.موجوداتی که در گوشه و کنار خیابان ها لانه کردند و در هر جایی صدای دو رگه زبان آن ها به گوش می رسد. من بزرگترین ژنرال این پادشاهی هستم و برای صدها سال است که چنین تهدیدی را ندیده ام. از این به بعد تبر من آماده نبرد با قبیله سیاهی است که نسل انسان را به خطر انداخته است. حالا دوران من برای مقابله با این موجودات وحشتناک فرا رسیده است. من مراقب هستم تا همه چیز به درستی و مثل انسان انجام شود! آنها بدون هیچ هشداری پدیدار شدند.در درون دیوارهای شهر StoneHall صدایی عجیب و ترسناکی شنیده می شود. و تاریکی نامعلومی که تعداد بیشماری از شیاطین نشات می گرفت.آنها آتش و جادویی وحشتناک به همراه داشتند و مادران و فرزندان را برای اهداف سیاه خود می کشتند و می ربودند.از تمامی نیروهای نظامی زمانی قدرتمند شهر Stone Hall تنها لژیون برنزی به رهبری فرمانده بی همتا ترسدین تقریبا برای پاسخ به این حملات کافی بود.آنها وارد شهر خود شدند، در میان خیابان های آغشته به خون و مغازه های در حال آتش سوزی جنگیدند و مسیر خود را به سمت مرکز منبع این حمله ناگهانی به شهر یعنی یک شکاف آسمانی در مرکز شهر باز کردند و در لبه این شکاف با قهرمان مخوف آنها مواجه شدند. غرق در نگاه فاسد،رهبر قبیله آتشین شمشیر بزرگ خود را بیرون کشید و سربازان سپاه را یک به یک به دو قسمت تقسیم می کرد در حالی که خون و گوشت او به جوش آمده بود. Tresdin شمشیر آغشته به خون خود را بالا آورد و تمرکزش را بر روی آن شیطان قرار داد.شیطان رو به سمت او کرد و با با لبخندی به سوی او حرکت کرد.بی پروایی در جنگ آنها را فرا گرفته بود و آنها به سمت یکدیگر حمله ور شدند. با دفع حملات یکی پس از دیگر آنها به دوئل مرگبار خود ادامه دادند و در این زمان لژیون برنزی شکست خورده بود.Tresdin زمانی که دشمن شمشیر خود را به سمت او برد رو به جلو حمله کرد.شانس او برعکس عمل کرد.ضربه ناگهان به ترسدین اصابت کرد.با اینکه ضربه سهمگینی به او اصابت کرد و او تعادل خود را از دست داد او نیروی خود را برای یک حمله دیگر جمع آوری کرد. شمشیرها در زیر دسته شمشیر تا نزدیک پنجه های دو جنگجو بر روی یکدیگر ساییده می شدند و نمایش ترسناکی از خون و آتش را نشان می دادند.حاضرین شاهد حمله ناگهانی ترسدین در یک لحظه بودند که شمشیر خود را در قلب دشمن فرو برد. با فریادی که ابرهای بالاسر را به حرکت درمیاورد آن شیطان در رنج و درد جان داد.دروازه تاریکی قدرت خود را از دست داد.نیرویی که در فرای این دروازه بود به سرعت پدیدار شدنش ناپدید شد. بازمانده مهاجمین به شهر به سرعت پاک سازی شدند با اینکه پیروزی نصیب شهر شده بود بازماندگان زمان کمی برای جشن پیروزی داشتند.شهر به شکل خرابه در آمده بود و تعداد کمی بازمانده در آن وجود داشت.آتش در حال گسترش بود.با افراشتن پرچم جنگ، tresdin تا جایی که می توانست هم رزم جمع آوری کرد.خشم او به مانند سوختن بدون آتش بود و او قسم خورد که انتقام وحشیانه ای در برابر نیروهای تاریکی بگیرد و هرکس که در برابر او ایستادگی کند را به نابودی بکشاند. Tormented Soul - Leshrac: Imbalance demands it. Leshrac روح عذاب دیده، یک موجودی است که از قلب طبیعت جدا شده است، یک موجود محدود که نیمی از وجود آن در یک جهان و نیمی دیگردر جهان دیگر است.ذهن نافذ او طوری است که نمی تواند لحظه ای از ترس عذاب آور قلب آفرینش را نادیده بگیرد.زمانی فیلسوف بزرگی بود که به دنبال مفهوم آفرینش بود، او به عمق طبیعت با کریستال های آلوده رفت و برای همیشه تحت نیروهای پنهانی که به او نشان داده شد تغییر نمود.درحال حاضر عمق تاریک فکر او تنها با نگاه آلوده غرور خود روشن می شود. مانند بقیه شخصیت های ابتدایی ، او با طبیعت یکی است ولی در مورد او طبیعت وحشی و ترسناک است.او تنها نیمه شیطانی واقعیت را می بیند و بر این اعتقاد است که جهان برای کسانی که شرارت به بار می آورند همیشه جایزه ویژه در نظر می گیرد. Lich - Ethreain: And so the dead will bury the dead در زندگی یه میج فراست به نام ایترین با استفاده از جادوی یخ میخواست تمام افزاد شهر خودشو بنده خود کنه. هدف هاش به کمک چندتا میج بدتر از خودش در نهایت دامن گیر خودش شد. اونو با طناب هایی گرفتار کردن که تا آخر عمر نتونه ازشون رهایی پیدا کنه.اونا فراست میج رو درون حوضی انداختن که به نداشتن انتها مشهور بود.او برای یه سال داشت سقوط میکرد تا اینکه به مانعی برخورد کرد.اونجا بود که آرمید ولی به صورت مرده و تجزیه نشده.تا اینکه یه جغرافیدان به فکر شناخن افسانه حوض بی انتها شد.او یک طناب جادوی انداخت و تونست ایترین رو بالا بکشه.او فکر کرد با زنده کردن جسد ایترین میتونه درباره حوض بی انتها ازش سوال بپرسه.او طناب هارو از جسد جدا کرد شروع به زنده کردن جسد کرد.بدلیل مرگ دشمنان ایترین کسی نبود که به آنهیل(جغرافیدانه)هشدار در باره ایترین بده.ولی اون ضررشو دید وقتی که lich زنده شد و زنجیر ها پاره شد درجا آنهیل رو از بین برد وبه انرژی برای خودش تبدیل کرد(همون مانا). Lifestealer - N’aix: Oh Master, behold all these lives for the taking! هنگامی که وجود دارد یک مرد در Lordaeron را با حرص و طمع مصرف که او فراتر از ندامت بود. در نهایت گرفتار در تلاش برای سرقت حلقه مقدس شاهزاده Arthas، او محاکمه و به دار آویخته. با این حال، بدن خود را، به طوری که با تمایل خود را به سرقت خراب شده، به خودی خود در قالب یک سادیست هیولا افزایش یافت. تجسم شهوت و حرص و آز، خم در سرقت از زندگی هر موجود زنده با او روبرو: پس به وجود N’aix، نام قدیمی خود را به مدت طولانی فراموش شد. در سیاه چاله های دوارک،یک جادوگر انتقام جو زندانی است و نقشه فرار دارد.او همبند یک زندانی چندش آور معروف با Naix است، یک دزد که توسط انجمن ترس به عمر طولانی نفرین گشته است تا با این کار بتوانند تنبیه حبس ابد او را برای دزدی تا جای ممکن ادامه پیدا کند.در طول سالیان دراز زنجیرهای زندان و همچنین ذهن Naix فرسوده گشت. او هیچ خاطره ا از زندگی گذشته خود ندارد و حتی آرزویی برای فرار نیز ندارد.این جادوگر زمانی که Naix را یک گزینه عالی برای طرح فرار خود میدید او جادوی آلودگی ذهن را بر روی Naix استفاده کرد و نیروی حیات خود را به داخل بدن او منتقل کرد و هدف او این بود که Naix خود را به وسیله جنون و خشم فدا کند و در این میان آن جادوگر به بدن خود بازگردد و بتواند فرار کند.در عوض آن جادوگر ذهن خود را در جنون بسیار قوی گرفتار دید و این باعث شد که تمامی طرح های فرار خود را از دست بدهد و ذهنش از هم پاشید.بعد از طنین انداز شدن صدای هوشیاری به وسیله تزریق زندگی جدید به بدن او، Naix از کابوس جنون خود بیدار شد و به صدای جدیدی که در سر او زمزمه میکرد گوش داد. هدف آن صدا فقط فرار از زندان بود.در این لحظه lifestealer متولد شد.این موجود ذهن خود را وارد ضمیر ناخودآگاه سربازان و نگهبانان سیاه چاله کرد و آنها را وادار به باز کردن ققل زندان کرد و باعث شد که آنها به هم نوعان خود حمله کنند. با این کار او راهی برای برای آزادی خود باز کرد در حالی که از جان آنها تغذیه می کرد.رباینده حیات هنوز زنجیر شکسته از زندان را در دستان خود دارد اما آن جادوگر هنوز در بدن او زندانی است.دو ذهن متفاوت در یک بدن جمع شده اند و یک موجود بی نام بدبخت و یک استاد که آن موجود از آن پیروی می کند را تشکیل دادند. Lina - Slayer: Fire makes a fine servant, but a harsh mistress رقابت بین خواهران lina قاتل و خواهر کوچکتر ریلای crystal maiden یکی از افسانه های قلمرو اعتدال بود جایی که این دو خواهر بچگی خود را در آنجا گذراندند.lina همیشه دست بالا را در این رقابت داشت اگرچه ریلای بی خیال و خام بود روح آتشین lina همواره با هوشمندی و اغماض جلو می رفت. خانواده بیچاره این دو فرزند ناسازگار 6 مزرعه را بخاطر آتش و یخ از دست دادند و به این نتیجه رسیدند که زندگی زمانی که این دو از هم جدا باشند راحت تر است.به عنوان خواهر بزرگ تر lina به صحراهای استوایی میسرول فرستاده شد که برای روح آتشین او بسیار خوشایند بود حضور او بر ذهن ساکنان محلی تصویر جالبی بر جای گذاشت زیر او در دستانش شراره های آتش داشت و با اراده خود آنها را از بین می برد.lina مغرور و با اعتماد به نفس است و هیچ کس نمی تواند آتش درون او را خاموش کند. Lion - Demon Witch: All hell's broken loose, and I hold the pieces او که زمانی استاد بزرگ روش جادوگری ساحر شیطان بود در بین هم نوعانش برای مبارزه در راه نور و عدالت معروف شده بود. اما بزرگ سالی انسان را آلوده می کند.با قدرتی که او خود بدست آورده بود جادوگر توسط شیطان وسوسه شده و تبدیل به فرد شرور می شود و روح خود را برای قدرت می فروشد.بعد از مرتکب شدن به گناهانی که روح او را تغییر داد او طرد شد.شیطان به او خیانت کرد و با دشمنانش معامله بهتری برقرار مرد.این بود که خشم lion باعث شد که به جهنم بازگردد و آن شیطان را بکشد و بدن او را تکه تکه کند و دست شیطان را برای خود بردارد.هرچند این تزریق دست شیطان به خود در او تغییراتی ایجاد کرد. بدن او به چیزی غیرقابل شناسایی تبدیل شد.او از جهنم بیرون آمد، خشم در وجود او زبانه کشید و شروع به کشتن همه حتی کسانی که او را استاد صدا می کردند شد و سرزمینی که روزی آن را عزیز می دانست را به نابودی کشید.او تنها بازمانده روش جادوی ساحر شیطان است و تمام کشیشانی یا دانش آموزان به زودی مانای خود را در برابر او از دست خواهند داد. Lone Druid - Sylla: I wonder what awaits me at the end of everything… قبل از اینکه هیچ داستان یا افسانه ای گفته شود قبیله خرس های درویدی وجود داشت.آن ها دانا بودند و تمرکز آنها فهمیدن ترتیب طبیعت بود.نیروهای بزرگ طبیعت شاهد این موضوع بودند و بنابراین به دنبال فهمیدن این اطلاعات از آنها بودند.سیلا دانای پیر، قبیله سیر و جاستیکار قدم جلو نهادند و به او یک هسته گیاه را دادند و این کلمات را استفاده کردند ” وقتی تمام دنیا به تاریکی فرو رفت،وقتی تمدن ها سرزمین های خود را ترک کردند،وقتی که جهان نابود شد و صحراها آخرالزمان را تشکیل دادند این هسته را در زمین بکار”.زمانی که او هسته را در دستانش گرفت احساس کرد که زمان برای او دوباره متولد شده و قدرت او دوباره به او بازگشت.دانش بسیار زیادی به ذهن او هجوم آورد.او توانست اراده خود را در واقعیت انعکاس بدهد و با مقداری تمرکز،شکل فیزیکی خود را دوباره به دست آورد.هنوز صدایی ضعیف و گوش های ضالم کلمات هسته را بازگو می کردند و از قدرت بالای آن برای مردمان دیگر سخن می گفتند.این باعث به وجود آمدن جنگ بین قبیله خرس ها شد.از آنجایی که خانه آبا و اجدادیش در آتش سوخت سیلا هسته را برداشت و به جنگل ها متواری شد.سال ها گذشت و افسانه قبیله خرس ها به فراموشی سپرده شد. همه سیلا و هسته را فراموش کردندهمه تمدنی که آنها باعث به وجود آمدنش بودند را نیز فراموش کردند. میلیون ها سال سیلا منتظر ماند. منتظر انجام وظیفه خود، منتظر اینکه صلج به قلمروهای همیشه در جنگ بازگردد،او در تبعید و در خفا منتظر پایان همه چیز می ماند تا اینکه وظیفه مقدس خود را به پایان برساند. Luna - Moon Rider: Watch over me, Goddess. It’ll be a good show چه مدت می گذرد که او به این مقدار نزول کرد؟ او زمانی تازی صحراها بود، رهبر بی رحم انسان ها و حیوانات و هرکجا که قدم می گذاشت ترس بر آنجا حاکم می شد.اما اکنون او دور از وطن خود می باشد، او که به خاطر گرسنگی و سرگردانی طولانی نیمه مجنون شد و ارتش او زمان طولانی است که مرده اند. درحالی که او بر لبه جنگلی باستانی ایستاده بود یک جفت چشم درخشان او را در میان شاخه های پیر مد نظر داشت. یک موجود زیبا در عین حال وحشی که به دنبال تهیه غذا بود به او خیره شده بود. بدون ایجاد صدا آن حیوان روی خود را برگرداند و آنجا را ترک کرد.ترس luna را فراگرفته بود.او خنجر فرسوده و زنگ زده خود را بیرون کشید و به سمت آن حیوان حمله ور شد تا شاید بتواند مقدار کمی از افتخارات گذشته خود را یادآوری کند.اما صید او قابل شکار نبود. او سه بار حیوان را در میان درختان و صخره ها به دام انداخت اما هربار سایه او را می دید که از دست او فرار می کند.اما ماه کامل نور خود را بر جنگل می تاباند و رد پای آن موجود به راحتی قابل ردیابی بود.زمانی که او به بالای تپه رسید چهره حیوان در زیر نور ماه پدیدار شد درحالی که به نظر منتظر luna بود.زمانی که luna خنجر خود را کشید خیوان غرش کنان به سمت او حمله ور شد.مرگ، به نظر میرسید که پس از سالها به سراغ luna در این سرزمین دورافتاده آمده است.او ایستاد و با آرامش و آمادگی منتظر به آغوش کشیدن مرگ بود. در یک لحظه آن حیوان خنجر را از دستان او گرفت و در جنگل ناپدید شد. در این حال یک انسان در لباس هود(لباس یک دست که کلاه دارد) به سراغ او آمد.او با احترام به luna گفت که سلیمینه ، الهه ماه او را انتخاب،راهنمایی و مورد امتحان قرار داده است.ناخواسته او مراسم مذهبی مقدس ماه سیاه، جنگجویان شب نقره ای را انجام داد.به او دو گذینه برای انتخاب دادند، اینکه به گروه ماه سیاه بپیوندد و در خدمت سلمینه باشد یا اینکه جنگل را ترک کرده و هیچ گاه برنگردد. او یک لحظه هم شک نکرد. او به خدمت الهه ماه در آمد و از گذشته خونین خود توبه کرد و نام جدیدی به نام luna (ماه) گروه ماه سیاه ، ماه سواران ترسناک که در خدمت محافظت از جنگل های شب نقره ای بودند درآمد . Lycan - Banehallow: Wolves need no armor. Banehallow یک نماد خشم حیوانی است. برای سال ها او در جنگل های تاریک جهان ساکن بود . در حال حاضر او کمک به استادان نامیده می شود او در خون و نبرد با استفاده از شخصیت گرگ جانداران مختلف را رسوخ میکند ، او همچنین غیر طبیعی سریع و چالاک است. برخی می گویند او حتی می تواند به یک گرگ غول پیکر تبدیل شود ، که به او دوام بیشتر و سرعت دهد . قاتل مقدس یک نجیب زاده بود که در خانواده ی آمبری به دنیا آمد.این خانواده بزرگترین خاندان صاحب زمین در امپراتوری اسلوم بودند. قبل از سقوط این خاندان،همزمان با عجیب شدن رفتار پادشاه،وقتی که شارلاتان ها و جادوگران تمامی مقام های رسمی امپراتوری را قصب کردند، خانواده امبری اولین خاندانی بود که در برابر زیاده خواهی تخت پادشاهی قیام کرد.آنها که دیگر قصدی برای احترام و وفاداری ، آنها شش هزار شمشیر شمشیر زن را به پایتخت فرستادند و در آنجا در درون نیروها خیانت صورت گرفت و آنها به طور کامل از هم پاشیده شدند.و در اینجا این ضرب المثل قدیمی دوباره تکرار شد: وقتی که به یک پادشاه حمله می کنید بهتر است سر او را از تنش جدا کنید.پادشاه که از خیانت به خشم آمده بود تمامی خاندان آمبری را قتل عام کرد و فقط پدر و کوچک ترین پسر را زنده گذاشت. قاتل مقدس(بین هالو-اسم واقعی لایکن) را که به زنجیر کشیده بودند در حضور شاه و پدرش آوردند و پادشاه به جادوگرانش دستور داد تا او را به یک گرگ تبدیل کنند که گردن پدر خود را بدرد.”این کار را انجام بده تا ارباب خاندان آمبری طعم خیانت خود را بچشد” این حرف های پادشاه بود.جادوی بسیار قوی بر پسر قرار گرفت و پسر تبدیل به گرگ شد. اما با اینکه بدن او کامل تغییر کرد ذهن او بدون تغییر باقی ماند و به جای اینکه گردن پدر خود را گاز بگیرد، به بقیه افراد حمله کرد و آن ها را تکه تکه کرد.یک دوجین از شوالیه های پادشاه زیر دندان های گرگ کشته شدند. ارباب خاندان امبری با اینکه پادشاه با شمشیر جان او را گرفت در حال خندیدن بود.هم اکنون قاتل مقدس در جنگل ها به عنوان lycan پرسه می زند. نیمه جنگجو، نیمه گرگ و هدف او اجرای عدالت بر تمام چیزهایی است که از دست رفته اند . تهیه و تنظیم توسط اکانت Alone تیم مدیریت ایران.
  6. 5 points
  7. 5 points
    ACEPTADO https://prnt.sc/oh2oz5 [22:25] పStaƒƒ||[email protected]@GE||Perú: !timeban ÆMalaNochË 14d (2da vez feder) https://board.rankedgaming.com/topic/841988-fedeer/#comment-1758617 ÆMalaNochË is now timebanned from this channel until 05:25 on 02/08/2019
  8. 5 points
  9. 5 points
    . @sᴍᴏᴋᴇ Congratulations. Type /w -Mo3aZ- Hi sir. I completed my 50 games
  10. 5 points
  11. 5 points
    Queen of Pain - Akasha: They say pain is all in the mind, but they’re wrong: It’s all in my hands. پادشاه الزه حسی والایی برای لمس درد داشت، درد ممنوعه. برای یک چهره سیاسی برجسته این نیاز نادانی محسوب می شد اما برای او برای ایجاد حس رضایت برای این تشنگی او حتی می توانست تخت پادشاهی خود را فدا کند.بنابراین او به داخل سیاه چال های قصر خود که پر از شیطان شناسان بود رفت و به آنها قول داد که هر کس بتواند ساکباس عذاب دهنده شخصی او را فراخوانی کند او را آزاد می کند.شیطانی که فراخوانی شد خود را آکاشا می نامید و استاد عذاب دادن بود و پادشاه او را ملکه مخفی خود کرد و تمام وقت آزاد خود را صرف عذاب کشیدن به وسیله دستان او می کرد.و به تدریج تمام قدرت خود را فدای عذاب کشیدن توسط آکاشا کرد.ملکه عذاب او را تا لبه مرگ می برد ولی معامله آنها اجازه کشتن به او نمی داد.در هنگام آشوب پادشاه خود را به سمت پنچره برد و خود را به سمت پایین پرتاب کرد و در لحظه مرگ آکاشا را از بند معامله بینشان آزاد کرد.او آزاد است که عذاب دادن مختص خود را به همگان ارائه کند. Razor - Lightning Revenant: I bring my lightning whip not to punish souls, but only to hasten them toward the inevitable exit. در میان قدرت های نمادین موجود در آندراسکیپ( دنیای مردگان) razor پیشگام آذرخش ترسناک ترین قدرت محسوب می شود.با شلاق آذرخش مانند خود در میان مسیرهای تنگ و باریک در حال گشت زنی می باشد.راه هایی که روح مردگان بر اساس هوش ذاتی،زیرکی و مقاومت خود در آنجا به صف می باشند.او که در بالای مسیر در حال حرکت است به ارواح سرگردان توجه می کند و نیروی الکتریکی قوی را به منظور تنبیه و تسریع حرکت ارواح به داخل پایان مسیر یعنی گودال های تاریک به آن ارواح وارد می کند.razor بدنه ابدی قدرت برتر و قدرت صریح می باشد.اما او دارای جو خداگونه ای است که به او رضایت درونی در انجام کار خود می دهد. Riki - Stealth Assassin: There are none so stabbed as those who will not see. Riki در سلسله ی بزرگ Tahlin و از خانواده سلطنتی متولد شد. به نظر میرسید که برای هنر غیب شدن ( Invisibility ) متولد شده بود. این هنری بود که او با تلاش فراوان کسب کرده بود و برای بهبود آن تلاش میکرد. این توانایی او را در شبی که مردم سلسله آن ها به ایشان خیانت کردند و خانواده او را قطعه قطعه کردند کمک کرد تا جان او را نجات دهد. او با دودی که داشت دشمنانش را silence میکرد و با خنجری که در دست داشت گلوی آنها را می شکافت. او هم اکنون با نام Stealth Assassin می جنگد تا روزی بتواند انتقام خانواده خود را از قاتلانشان بگیرد. Rubick - Grand Magus: No sorcery lies beyond my grasp هر ساحری می تواند یک یا دو جادو استفاده کند و یا می تواند مدت طولانی مطالعه کند و یک جادوگر شود اما کسی که بیشترین توانایی را دارد می تواند به جادوگر اعظم تبدیل شود با اینکه در حال حاضر او دوئلیست معروف در جهان جادوگری است ، این تصور نمی رفت که rubick یک جادوگر اعظم باشد تا اینکه در هفت موقعیت گوناگون ترور شدن قرار گرفت.او دوازده نفر از محاجمین را از بالکن به پایین انداخت و به آن ها نشان داد که چقدر قصد گرفتن جان او اقدامی احمقانه بود.در جتیی وقفه با انگشت شصت با دست آتشین او می توانست حس خوبی برای او داشته باشد کاملا برای او قابل پیشبینی شده بود. او به دنبال مبارزه بهتری بود بنابراین ماسک مبارزه خود را پوشید و کاری را انجام داد که هر جادوگری برای ارتفای رنک خود انجام می داد.او اعلام کرد که قصد کشتن یک جادوگر را دارد. Rubick به سرعت فهمید که این اعلان به منزله کشتن همه جادوگران است و جادوگران همگی به او حمله کردند.هر یک از جادوهای دشمنان مانند جریان انرژی غیر قابل کنترل بود و هر حمله برای کشتن او زده می شد اما در اینجا آنها با چیزی مواجه شدند که انتظارش را نداشتند.rubick جادوهای آنها را علیه خودشان استفاده کرد. در طوفان جادو ها rubick شروع به خندیدن می کرد و به دقت جادوها را یکی پس از دیگری به سمت آنها روانه می کرد.اتهامات خیانت بین محاجمین بالا گرفت و هر یک دیگری را متهم می کرد که از جادو بر علیه او استفاده کرده است. بعد از اینکه نبرد رو به پایان رسید محاجمین زخمی یا مرده بودند.اما rubick روی پای خود ایستاده بود. خسته ولی با حس رضایت از این نبرد.هیچ کس طاقت و جرات بحث درباره لقب جادوگر اعظم به او را دیگر نداشت Sand King - Crixalis: I will show you fear in a handful of sand… یک نگهبان Nerubian بود که از ترس نسل کشی lich به kalimdor فرار کرد . آب و هوای خشن این جنگجو را به یک استاد از زمین تبدیل کرد ، قدرتش روز به روز در حال افزایش بود ، پادشاه Lich به دنبال کشتن Crixalis بود . خاک های صحرای اسکینتیلانت زنده و حساس هستند.کل صحرای وسیع همواره با خود صحبت می کند و این افکاری را دارد که فقط این وسعت می تواند آن را تصور کند. اما زمانی که نیاز به برقراری ارتباط با وسعت ذهنی محدودتر احساس می شود، این صحرا تکه ای از خود را رها می سازد و آن را با پوسته زخیم از زره جادویی که توسط جین کالدین شکل دهی شده آن را می پوشاند. این موجودیت خود را کریکسالیس می نامد و معنی آن روح خاک می باشد اما دیگران او را با نام پادشاه خاک(sand king) می شناسند.sand king به شکل یک عقرب بزرگ می باشد که از ساکنان صحرای اسکینتیلانت الهام گرفته شده است و این طبیعت وحشی این موجود را نشان می دهد. نگهبان،جنگجو و نماینده صحرا، sand king تمام این القاب را همراه خود دارد.او بخش جدایی ناپذیر از صحرایی است که به او زندگی بخشیده است. Shadow Demon: Who toys with demons will find himself toyed with از میان فرمانروایان شیاطین که پای بر این دنیا نهادند، doom به ندرت خود را مشغول موجودات غیر جهنمی و موجودات رده پایین می کند درحالی که shadow fiend تقریبا به طور اختصاصی در حال جمع آوری ارواح موجودات است. Shadow demon برعکس همیشه علاقه عمیقی به حیات مادی داشت و این عقیده را داشت که تسلط بر این بعد از نکسوس می تواند کلیدی برای تسلط بر تمامی دنیاها باشد. او که توسط جادوگران ضعیف فراخوانده شد او همیشه نمایش بی نقصی از قدرت را به نمایش می گذاشت و همواره بقیه را متعجب می کرد تا جایی که به واسطه این نمایش ها با شیطان شناسان بزرگ در ارتباط شد و به واسطه آنها با اربابان مختلف،شروران و غیره مرتبط شد.نیرنگ و فریب کاری او به قدری کامل بود که همیشه فراخونان خود را ارباب و shadow demon را برده خود می دانستند. و با این کار او شخصیت آنها را ازشان می گرفت و ذهن آنها را تسخیر می کرد.در نهایت تمامی افراد آن فرقه چیزی به جز عروسک های توخالی نبودند که در خدمت shadow demon قرار می گرفتند. قدم بعدی برای حدس زدن باز مانده بود و در طول این دوران، shadow fiend یک روح بدمزه را تسخیر کرد و فهمید که آن چیزی به جز طعم بد ذات shadow demon را ندارد.آنها که از وجود کودتا باخبر شدند و صلح باستانی پیمان امبرال رو به تباهی رفته، doom و shadow fiend نیروهای خود را متحد می کنند تا آن فرقه را نابود کنند و تمامی اعضای آن را از بین ببرند.تمامی اعضا از بین رفتند و چیزی به جز قسمت های کوچکی از shadow demon باقی نماند.این قسمت که نامیرا و تجزیه نشدنی بود برای به وجود آوردن دوباره shadow demon کافی بود و به او شکل و شمایلی قدرتمندتر از قبل داد.او هم اکنون شکل کامل خود را گرفته و نقشه او برای مسلط شدن بر تمامی موجودات دیگر ضعف قبل خود را ندارد.به نظر می رسد ذات خالص شرارت و بدذاتی پای بر عرصه این جهان نهاده و تهدیدی برای همه موجودات است.اما با این حال shadow demon هرگز تنها نخواهد بود. Shadow Fiend - Nevermore: So, you’re curious where I come from? There’s one easy way to find out for yourself. اینطور گفته می شود که shadow fiend روح یک شاعر می باشد ولی حقیقت این است که او هزاران شاعر را در خود دارد. در طول سالیان دراز او روح شاعران، کشیشان ،امپراطوران،گدایان،بردگان، فیلسوفان، مجرمان و (به طور طبیعی) قهرمانان زیادی را تسخیر کرده است.هیچ نوع روحی نمی تواند از چنگال او فرار کند.این که او با این ارواح چه می کند معلوم نیست.هیچ کس نتوانست وارد عمق نیستی بشود و از چنگال shadow fiend در امان باشد. آیا او ارواح را یکی پس از دیگری می بلعد؟آیا او سوار بر ارواح بر روی معبد الدریتچ حرکت می کند و یا ارواح را برای آزمایش های نکرومنسری مورد استفاده قرار می دهد؟آیا او فقط یک عروسک است که برای مراسم مذهبی ارواح را تسخیر می کند؟ او رایحه ترس بسیار قوی دارد که هیچ کس قادر به مقاومت در برابر آن نیست.البته اگر واقعا می خواهید بدانید که این ارواح دزدیده شده چه بلایی سرشان می آید یک راه راحت برای فهمیدن آن وجود دارد.اینکه روح خود را به کلکسیون او اضافه کنید و یا اینکه منتظر او بمانید. Shadow Shaman - Rhasta: I am the intermediary between life and death او که در تپه های زخمی به دنیا آمد جوانی بود که توسط مسافران نگهداری می شد. برای دو سکه مسی او طالع شما را می گوید و برای سه سکه مسی او خوک شما را عقیم می کند و برای 5 سکه پسران شما را ختنه می کند.برای یک شام عالی او ورد شمن را می هواند که از کتاب های باستانی فراگرفته است که نفرینی بر روی دشمنانتان قرار می دهد. همکار جوان او که نیمی ترول تپه ها و نیمی دیگر نامعلوم است به عنوان کمک به او خدمت می کند. پس از مدتی او متوجه شد که خدمتکار او می تواند کارهایی که او فقط وانمود به انجام آنها می کند را کامل انجام دهد.مارهای او مانند نعمتی با ارزش بودند که برای مشتریان با ارزش بود. اما رهاستای جوان هنوز نسبت به جمعیت حساسیت داشت و نام تجاری shadow shaman اینگونه به وجود آمد.این دو شهر به شهر رفتند و شهرت آنها بسیار زیاد شد. آنها توسط مشتریان قدیمی محاصره شدند و در این نزاع ارباب او کشته شد وبرای اولین بار رهاستا از قدرت خود در راه تاریکی و قتل و عام مهاجمین استفاده کرد. او ارباب مورد علاقه اش را خاک کرد و در حال حاضر از نیروهایش برای دفاع از خود و نابودی کسانی که قصد آزار او را دارند استفاده می کند. Silencer - Nortrom: Enemies should be seen and not heard او که بخشی از هفتمین و آخرین خاندان خود بود توسط مکتبی باستانی آئوئل پرورش یافت تا بتواند برترین جادوگری که جهان تابحال به خود دیده باشد. او فردی منتخب بود. حاصل 200 سال مراقبت در پرورش از نسل های گذشته و جادوگری جنگجو که بتواند شکوه و عظمت برای آن مکتب به ارمغان بیاورد و دشمنان قسم خورده آن ها، شوالیه های فولد را شکست دهد. او با بقیه جادوگران جوان پرورش یافت. در حالی که بقیه مشغول خودنمایی با جادوی آتش بودند اما نورترم بدون توانایی جادویی بود.بچه ها او را مسخره می کردند ” تو اصلا جادوگر نیستی”. رییس مکتب نیز این امر را می دانست اما نورترم پا پس نزد.در روز آزمایش او با بقیه جادوگران جوان رو به رو شد و آنجا این درس با ارزش را آموخت: عدم توانایی در استفاده از جادو می تواند قوی ترین جادو باشد.او تک تک جادوگران جوان را ساکت کرد و همه آن ها را شکست داد و به عنوان قهرمان آئوئل شناخته شد تا بتواند پیش گویی ها را به نتیجه برساند . Skywrath Mage - Dragonus: Even on this fallen field, I dedicate my powers to the lofty Skywrath دراگنوس که یک جادوگر بلند مرتبه در سلسله ایری مخوف بود زندگی پر دردسر داشت.او که قسم تولدش او را مجبور می کرد تا کسی که بر روی لانه تیغ (تخت پادشاهی) می نشیند را مراقبت کند از این ملکه از ته قلب متنفر بود.در هنگام جوانی او با شاهزاده بزرگتر شندلزار که حاکم بر حق بود دوست بود و او را با تمام وجود دوست داشت اما علاقه او به جادو و جادوی آرکین او را دربر گرفت. زمانی که او مشغول به فراگیری جادو بود غفلت او باعث شد که از شنلدزار غافل شود. زمانی که بر علیه شاهزاده کودتا صورت گرفت فهمید که رفیق قدیمی او دیگر از دست رفته است و تخت پادشاهی هم اکنون در چنگال خواهر کوچک تر می باشد. کاری از دراگنوس بر نمی آمد. جادویی که او یادگرفته بود تنها برای محافظت از تخت ملکه بود و نمی توانست بر علیه او از آن استفاده کند.او به وظایف خود عمل می کرد و امیدوار بود که روزی عشق واقعیش به جایگاهی که از دست داده برگردد.در این زمان راز او برای الهه اسکریاوک معلوم شد ، کسی که جادویش باعث شد شندلزار به موجود مادی ترسناک که انرژی انتقام ناب در رگ هایش جریان دارد تبدیل شود. با اینکه او می خواست تا شندلزار دوباره به تخت ملکه بنشیند اما او بیشتر به دنبال این بود که عشقش شکل فیزیکی قبلی خود را دوباره بازیابی کند.دوگانگی نقش باعث عذاب او می شد. با اینکه او یک نجیب زاده و موجودی با قلب پاک است اما بدترین عذاب ها تصور نفرت vengeful spirit است که او باید در قلب همراه خود داشته باشد. Slardar - Slithereen Guard: I guard what slumbers in the deeps. Slardar یک Silthereen به معنی کسی که در اعماق زندگی می کند می باشد، نگهبان یک شبکه بسیار وسیعی از شهرهای غرق شده و سواحل باستانی که به همراه آن شهرها در عمق دریاها می باشند.در خلیج های بی نور و اعماق اقیانوس ها ، نگهبانان اعماق در حال پرسه زدن و محافظت از گنج های زیر دریا می باشند و همیشه بیدار و هوشیار در برابر دزدانی هستند که به آنجا فرستاده می شوند. او به شدت وفادار است و طبیعت کم حرف او، دانش زیاد او از سرزمین های اسرارآمیز در دریاها را از دیگران مخفی نگه می دارد. با اینکه نور باعث رنج او می شود او به مناطق کم عمق آمده است. برای اطمینان حاصل کردن از اینکه هیچ کسی توطئه ای علیه ساکنان اعماق نمی چیند. بعضی مواقع او به دنبال دزدانی است که موفق به دزدی از گنجینه شهرهای غرق شده در دریا شدند. بخاطر اینکه او تمام زندگی خود را در اعماق دریا جایی که فشار آب بسیار بالا است سپری کرده او موجودی با قدرت بسیار بالایی بار آمده است. Slark - Nightcrawler: If I’d known I’d end up here, I’d have stayed in Dark Reef Prison. تپه دریایی تاریک زندان شهرهای غرق شده است که موجودات دریایی بسیار کمی از آن باخبر هستند و محل زندگی بدترین و خبیث ترین موجودات دریایی است که به خاطر جرم علیه هم نوعان خود به آنجا فرستاده می شوند.آنجا دارای مرزهای با سیخ های تیز و سخت و مملو از اسلیترین های قاتل، ژرفا نشینان خاثن و مرانث های روانی می باشد. در این منطقه تاریک که توسط مارماهی ها و تعداد زیادی محافظ نگهبانی می شود تنها موجودات شرور زنده می مانند.slark که به خاطر جرمی نامعلوم به آنجا فرستاده شد نیمی از زندگی خود را بدون مهربانی یا ملاقات هم نوع خود در آنجا گذراند، به کسی اعتماد نمی کند و به واسطه اختفا و شرارت زنده ماند و افکار خود را فقط پیش خودش نگه داشت.زمانی که دوازده فراری معروف تپه دریایی تاریک نقشه با پایان ناخوشایند خود بودند آنها این نقشه را از همه مخفی نگه داشتند و هرکسی که بویی از آن نقشه می برد را به قتل می رساندند اما به طور اتفاقی slark از این نقشه با خبر می شود و خود را در میان نقشه جای می کند.10 نفر از دوازده نفری که قصد فرار داشتند کشته می شوند و دونفر دیگر دستگیر شده و به تپه دریایی تاریک بازگردانده شده و در آنجا برای عبرت دیگران اعدام می شوند اما slark به عنوان سیزدهمین نفر از این آشوب استفاده کرده و از آنجا فرار می کند.او تنها کسی است که از زندان تپه دریایی تاریک فرار کرده در حال حاضر در مرداب های جنوبی شیدشور(ساحل سایه) سکونت دارد. Sniper - Kardel Sharpeye: Now that’s what I call stopping power. کاردل چشم تیز در اعماق دره های کوهستانی نولن جایی که تا زمان نشان می داده، مردمانش با شکار موجودات عجیب غریب ساکن آنجا زنده می ماندند.آنها را از راه دور می کشتند و لاشه آنها را که ته دره می افتاد را جمع آوری می کردند.چشم تیز بهترین شکارچی بود که می توانست از تفنگ به خوبی استفاده کند در روز فراخوانی ، زمانی که او به دنبال بدست آوردن بالاترین درجه در روستا بود او باید یک آزمایش باستانی را انجام می داد. اینکه با یک تیر بتواند حیوان را شکار کند. اگر خطا می رفت او احترام خود را از دست می داد. تمامی روستا شب را بیدار ماندند و او به حیوان شلیک کرد. تیر بر حیوان اصابت کرد و به پایین صخره افتاد و مردم به خوشحالی پرداهتند ولی وقتی لاشه آن حیوان جمع آوری شد روستا به سکوت فرو رفت.ریش سفیدان دریافتند که تیر به چشم وسطی حیوان اصابت کرده و سپس در داخل آرواره حیوان افتاده است. این نشانه در واقغ شروع یک پیشگویی تاریک درباره تیرانداز بود که به او هم عظمت و هم طرد شدن از جامعه را داد.sniper توسط مردمان روستا طرد شد و تا زمانی که باقی مانده این پیشگویی را در میدان نبرد به ثمر ننشاند هرگز به او اجازه بازگشت نخواهند داد . Spectre - Mercurial: Among the Transcendencies, you would be thought ignoble. همانطور که وضعیت بالای انرژی به دنبال سطح پایین تر می باشد، spectre معروف به مرکیوریل موجودی با انرژی بالا و غیر قابل کنترل می باشد که خود را در دنیای فیزیکی پیدا کرد.با اینکه شکل شبه مانند او فراتر از محدوده درک است هر بار که او به شکل فیزیکی در می آید دچار از دست دادن شخصیت خود(به صورت ناخودآگاه) می شود.در هنگام جنگ هویت او تکه تکه شده و دوباره شکل می گیرد و او دوباره هوشیاری خود را آرام آرام به دست می آورد.او درک می کند که مرکوریل است و تمامی هاونت های او چیزی به جز سایه ای از spectre واقعی مبودند.برای بقا تمرکز به او برگردانده می شود.ذهن واقعی او هربار خود را بازسازی می کند و در لحظه پیروزی یا شکست او دوباره به شکل ابدی خود در خواهد آمد. Spirit Breaker - Barathrum: I’m the beast of many parts; I part enemies from their lives. Sprit Breaker یا روح شکن یکی از بهترین گنکرهای دوتاس که میتونه با اسکیل هاش خیلی راحت گنک کرده و کمک بزرگی به تیم کنه, همچنین این هیرو میتونه نقش های تانک, پوشر و اسکیپ رو هم بازی کنه, در کل فواید زیادی داره . Barathrum یک موجود قدرتمند می باشد،یک موجود ترسناک و بنیادی که تصمیم گرفت که به دنیای مادی وارد شود که باعث به وجود آمدن واکنش هایی در خانه اصلی او قلمروی عناصر بنیادی گردید. برای این منظور او شکلی که برای اهداف او مناسب بود را برای خود چه در دنیای مادی و چه در محل زندگی انتخاب کرد.شکل فیزیکی او نیروهای این دنیا را در اختیار گرفته است. خصوصیات که ترکیبی از شاخ های و سم های گاو و دستان بوزینه می باشد که نشان دهنده کیفیت نیرو،سرعت و زیرکی ذاتی او می باشد.او یک حلقه بر روی بینی خود دارد که یادآور این است که او در خدمت استاد پنهان می باشد و این دنیا چیزی به جز سایه ای از دنیای واقعی خود نیست. Storm Spirit - Raijin Thunderkeg: Everyone complains about the weather…well, I’m doing something about it! Storm spirit در واقع یک نیروی طبیعی است ، نیروی وحشی از باد و هوا که در شکل انسان می باشد و غالبی بی مسئولیت، سرخوش و ناهنجار دارد. شوخ طبعی او به دایی مورد علاقه اش رفته است . اما او همیشه اینگونه نبوده است و یک تراژدی در موقع تولد او رخ داده است. نسل های قبل در دشت های کوه های مخوف مردمان درستکار از خشکسالی و قطعی رنج می بردند. یک عنصرشناس ساده به اسم تاندرکگ یک جادوی ممنوعه را برای فراخواندن روح طوفان استفاده کرد و از او تقاضای باران کرد .روح طوفان به اسم رایجین که از این فراخوانی عصبانی شد بر روی آنها طوفان و سیل فرستاد. تاندرکگ که در برابر روح طوفان قدرت مقابله نداشت ولی از جادویی استفاده کرد که به واسطه آن هردوی آنها کشته می شدند. او روح را دستگیر کرد و در بدن خود جای داد.حس شوخ طبعی بی انتهای تاندرکگ و قدرت وحشیانه رایجین با یکدیگر تلفیق شدند و رایجین تاندرکگ سرخوش را به وجود آوردند. او یک الهه ای است که پای به دنیای مادی گذاشته است. Sven - Rogue Knight: May my enemies share the fate of the Shattered Helm. Sven به عنوان یکی از پیروان خدای بزرگ قبیله یعنی Paladine ، قسم خورده بود تا حق همه را باز پس بگیرد. او فرزند یک شوالیه و Night Elf است که از کودکی رها شده است. او همیشه تنها بود چه در آموزش ها و چه در عبادت هایش. بلاخره او به سرگردانی اش خاتمه داد و به عنوان مدافع حقوق ضعفا و بی گناهان در برابر شیطان عمل کرد. سلاح او شمشیر سنگی مقدس عدالت است که با نیروی خداوند دشمانانش را از بین می برد و خشم Sven از نا عدالتی ها را نشان می دهد. Sven پسر نامشروع شوالیه هوشیار، پالید مرانس است که در ویرانه های ساحل تاریک بزرگ شده است. پدر او به جرم لکه دار کردن محبوبیت شوالیه های هوشیار اعدام شد و مادرش به دلیل طبیعت وحشی خود از جامعه طرد شد.sven بر این باور است که هیچ احترامی در طبقه اجتماعی وجود ندارد و تنها احترام توسط خود انسان قابل دستیابی است.پس از مواجهه با مرگ ناگهانی مادرش، او خود را به عنوان خدمتکار به شوالیه های هوشیار معرفی کرد و هویت اصلی خود را به آنان نگفت.به مدت 13 سال او در مدرسه ای که پدرش به آنجا می رفت مشغول به یادگیری روش های جنگی شد و در دل خود کینه بزرگ از آنها داشت. ناگهان یک روز او به قسم خود عمل کرد. او شمشیر طرد شده، کلاه مقدس تکه شده را از آنجا دزدید و نوشته های باستانی شوالیه های هوشیار را در آتش مقدس سوزاند.او از قلعه شوالیه های هوشیار فرار کرد ، تا ابد گوشه گیر ،او تنها از دستورات خود پیروی می کند. او هنوز یک شوالیه است اما یک شوالیه سرکش(دزد). او تنها به خود جواب پس می دهد. Techies - Squee - Spleen - Spoon: Measurements made.” “Bombs built.” “Powder’s dry.” “Okay, let’s blow something up! در افسانه های درجربایت، هیچ کاری بدتر از تخریب های techies نبوده است.اما درحال حاضر نه درجربایت وجود دارد.نه توترین و نه شهر ترپر.اگر کسی تاریخ تخریبات techies را مطالعه کند متوجه می شود که مدت کوتاهی پس از آمدن techies شهر به طور کامل از بین رفت. مانند تمام بلایای طبیعی که در اطراف techies وجود داشت نابودی درجربایت با کشف و طراحی راه های امن برای کنترل مواد منفجره شروع شد.آنها مین های را در زیر شهر جاسازی کردند و سه نابغه طراحی خود را به کمال رساندند: یک دکمه که زمانی که فشار داده می شد مواد منفجره از راه دور منفجر می شد. این سه نفر که بسیار مشتاق برای تست کردن این اختراع بودند جعبه ها را از مواد منفجره پر کردند و آنها را در اطراف کارگاه کوچک خود قرار دادند. پس از اینکه آنها پناهگاه مناسب انتخاب کردند اسپلین دکمه کنترل را پشت سر هم فشار داد و بلاخره انفجاری رخ داد که باعث به وجود امدن گودال در مزرعه اطراف شد.اسکویی و اسپلین زمانی که به سمت خانه می رفتند موج بزرگی به سمت آنها آمد و آنها بر زمین افتادند.گوش آنها از صدای انفجار سوت می کشید و آنها محل کار خود را که منفجر شده بود دیدند.تکه های چوب و سنگ از دیوارهای آنجا فرو می ریخت کل قسمت درجربایت از بین رفت.و مردمان ساکن اطراف از ترس جان فرار کردند. آنها در لبه خانه های ویران شده خود نشسته بودند و لبخند بر لب داشتند. آنها که دیگر توسط همسایه های گذشته خود سرزنش نمی شدند فقط به یک چیز فکر می کردند: چطور می توان یک انفجار با مقیاس بزرگ تر به وجود آورد. Templar Assassin - Lanaya: Where the Hidden Ones send me, I go without question. I do not even question why I question not. لانایا ملقب به Templar assassin خود را در برابر سوالات گوناگون یافت. او که طبع و خوی علمی بالایی داشت سال های اولیه زندگی خود را صرف مطالعات دقیق درباره قوانین طبیعت همچنین کتاب های جادو و علم کیمیاگری، آزمایش های ساخت دوباره قطعات و غیره نمود.او که طبیعتی ساکت و سری داشت سختی بدست آوردن اهداف باعث بهبود توانایی اختفای خود شد.اگر او دیرتر به فکر کناره گیری می افتاد ممکن بود به عنوان دانشمند دزد رسوا و بدنام گردد.اما تحقیقات او نتایح دیگری به ارمغان آورد.زمانی که او توانایی های خود را درخدمت قفل گشایی از اسرار جهان می کرد بجایش دروازه اسرار طبیعت خود را باز کرد و وارد معبد مخفی وجود خود شد.دانایی که در فرای دروازه منتظر او بود خود را به او ثابت کرد و تمام اسراری که می بایست برای همه افشا می گشت در خدمت لانایا قرار گرفت. او قسم خورد که از این اسرار محافظت کند اما در خدمت به معبد پنهان درون او انگیزه بی پایان خود برای درک جهان را راضی نگه می دارد.هر زمان که او دشمنی را نابود می کند مقدار کمی از این اسرار نمایان می شود. Terrorblade - Demon Marauder: The self-righteous shall choke on their sanctimony. Terrorblade یک شیطان غارتگر است. یک قانون شکن جهنمی که حتی بقیه شیاطین از او وحشت دارند.یک ساختارشکن که از اربابان شیاطین دزدی می کند. مراسم تدوین شده برای اصلاح خود را نادیده می گیرد و تک تک قوانین موجود در هفت ناحیه جهنمی را می شکند. برای جرایمی که مرتکب شده به او درس درست حسابی داده می شود: حتی جهنم نیز خود دارای جهنم است. یک امتحان کوتاه و خشن برای او درنظر گرفته شد.با وجود کشته شدن افراد زیاد او در فول فل زندانی که شیاطین هم نوعان خود را در آن زندانی می کنند زندانی گشت.اما فول فل یک زندان عادی نیست.در این آیینه تاریک واقعیت، شیاطین محکوم به دیدن ابدی بازتاب پیچیده ارواح خود می باشند. بجای زجر کشیدن terrorblade خود را ارباب بازتاب نیمه وحشتناک خود که شیطان خشمگین و چپاولگر با قدرت غیر قابل وصف بود نمود.با کنترل حیوان درون خود،او دیوار زندان پرپیچ (فراکتال)خود را نابود کرد و به دنبال گسترش وحشت بر تمام موجودات است. Tidehunter - Leviathan: You can’t hide from the tide. لویاتان عظیم از قدرت باور نکردنی و چقرمگی یک Tidehunter است این هیرو یک استرنج نزدیک زن که بسیار هیروی تانکی هست و به درد آغاز کردن درگیری ها میخوره . Tidehunter که به عنوان لاویاتان شناخته می شود زمانی قهرمان جزایر غرق شده بود اما انگیزه او برای مردمانش نامعلوم بود. ما همگی راجع به اهمیت مسیرهای کشتی رانی درای لندرز(ساکنان خشکی) می دانیم و اینکه چطور امپراطوری ها به دلیل کنترل آب های آزاد سقوط یا به وجود می آیند. اطلاعات کمی درباره اهمیت نیروهای زیردریا وجود دارد و اینکه چگونه قبیله جنگجوی دیاسپورا چگونه محل زندگی خود را در اعماق دریاهای بی پایان انتخاب کردند. پس ازجنگ های بسیار، عهدنامه های سست میان انسان ها و مرمیدها (موجودات دریایی با قدرت عقل انسان) بسته شد و ما وسعت امپراطوری های غرق شده در دریاها را میبینیم اما سیاست آنها همواره پیچیده و غیر شفاف بود.به نظر می رسد که tidehunter از این جنگ های بی معنی خسته شده است و راه خود را پیشه گرفته است.او تنها به خدای اعماق ملراون وفادار است. او در حال حاضر در قسمت های کم عمق پرسه می زند و به دنبال مردان و آبزیانی است که از مسیر خود سرگردان شدند.و به طور دقیق او به دنبال دریاسالار نفرت انگیز kunkka می گردد، کسی که دشمن بسیار قدیمی اوست ولی دلیل این دشمنی را فراموش کرده است. Timbersaw - Rizzrack: I’m not a lumberjack. This. This is personal. timberSaw توی اول های بازی یکی از قوی ترین نوکر ها های بازی هست و اگر خوب کیل بگیره سریع همه دشمناشو نوک میکنه ولی در اخرای بازی چنان تعریفی نداره . ریزراک هنوز صدای فریادهایی را در ذهن خود می شنود.او دیوانه وار با آچار،اره و پیچ ها مشغول به ساخت و ساز، شکل دادن و سوزاندن چوب ها مشغول به کار بود. دیگر خواب از ذهن او پریده بود و او فقط مشغول به ساخت و ساز بود.ماه ها می گذشت و او خود را در محل کار دایی خود حبس کرده بود و مهلت تحویل کار به مشتری نزدیک بود.او پشت خود را مالش می داد در حالی که چشمانش در حال بسته شدن بود، او یک منظره ای از گل که در هوای ساحل آگوری معلق بود را دید اما لحظه ای بعد انفجاری صورت گرفت و گرد و خاک ریه های او را فرا گرفت.او سرفه کنان از خواب پرید.برای ساعاتی ریتم صدای سنگ تیزکننده شمشیر محل کار را فرا گرفته بود و ذهن ریزراک را تصویری از خفه کردن همسایه های مزاحم خود فرا گرفته بود. سیل در ساحل آگوری قابل مقایسه با وحشت ایجاد شده در بیرون از دیوارهای این شهر ساحلی هیچ نبود.اما ماشینی که توسط اره ساخته بود به او احساس قدرت و امنیت در برابر دشمنان می داد.شهر پر از شاخه درختان و خون شده بود. وقتی شهر سقوط کرد ریزراک از دست درختانی که راه می رفتند و می جنگیدند و آن ها را می کشتند فرار کرد. درختان دروازه ورودی شهر را شکستند و به شهر حمله کردند.آن ها تمامی قدرت دفاعی شهر را درهم شکستند و به تعقیب تعدادی از آوارگان شهر مشغول بودند.غرق در سکوتی گیج کننده، ریزراک اره بی نظیر خود را وارد بازوی دستگاهی که ساخته بود کرد. بازوهای او با کوچکترین حرکتی که در انگشتانش صورت می گرفت به حرکت در می آمد.دستگاه اره ای آماده به کار بود.با لرزش های دست او ماشین شروع به کار کرد.وحشت به او انگیزه می داد، وحشت اینکه او باید با چه چیزهایی روبه رو می شد تا ذهن خود را آرام کند.وقتی ماشین شروع به کار کرد او می دانست که باید با این ترس از درختان روبه رو شود. و او می دانست که او از این ترس بیزار است. Tinker - Boush: Victory is 10% inspiration, 90% decapitation تینکر و خاندان کوچکش به هوشه بسیار زیادشون و مهارتشون در استفاده از جادو معروفند. در واقع اونا به کمکه هوششون زنده اند , و فقط از جادو هایی استفاده میکنند که از لحاظ عقلانی درست و صحیح است. حتی این خودداری هم باعث بروز مشکلاتی شده است , همون طور که Boush میتونه گواهی بده. زمانی که یکی از کاشفان قوانین طبیعت بود , او به همراه گروهش در حال جست و جو و تحقیق در مورد قوانین طبیعت بود که آزمایشگاهی زیر زمینی را نزدیک خرابه های تپه بنفش پیدا کرد. در حالی که دیگران تینکر و یارانش رو مسخره میکردن , تینکر و همکاراش پرتالی دروازه به دنیایی دیگر رو که از درک و فهم همه خارج بود رو پیدا و باز کردند و در وهم و خیال و خواب خود فرو رفتن. مه ای تیره از داخل غار برخواست و آن را در تاریکیه خود که ترس و وحشت از اون ساطع میشد احاطه کرد. Boush به تنهایی و توسط هوش و اسباب و وسایلی که داشت تونست فرار کنه , تنها تینکری که از حادثه ی تپه ی بنفش زنده بیرون اومد! Tiny - Stone Giant: !Thus are mountains built tiny یک هیروی استرنج بسیار محبوبه که با استان منطقه ای که میده میتونه به تیم خیلی کمک کنه همچنین میتونه به تاورها دمیج زیادی وارد کنه وهر چه زود تر آیتم هاش رو بیاره همونطور که میتونه یک هیروی اسپلر خوب باشه یک اتکر سنگسن هم به حساب میاد !!! بافته شده از تخته سنگ های Ashenra جایی که غول های سنگی از کوهستان متولد می شوند Tiny به دنیا آمد. Tiny غول کوچکی بود اما قدرتی مثل یک کوه داشت. او می توانست هرچیزی را به آسمان بیاندازد و می توانست با خاک زیاد چیزی مثل بهمن سر راه دشمنانش ایجاد کند . به علت شکل ناهموارش دشمنانش نمی توانستند به او حمله کنند.به مرور او بزرگ و بزرگ تر شد و به علت اینکه قلبش از گزانیت بود خاک و سنگ های زیادی را به خود جذب کرد. او که به شکل تکه هایی از سنگ به دنیا آمد، نحوه شکل گیری او یک راز است که حتی خود او از آن باخبر نیست.او در حال حاضر یک غول سنگی است اما گذشته او چگونه بود؟یک تکه سنگ که از پاشنه یک گولم جدا شده بود؟ یک پاره ای از سنگ که از محل کار مجسمه ساز؟تکه ای از سیمای روحانی گارتوس؟ کنجکاوی عمیقی او را فرا گرفته است و او برای پیدا کردن اصلیت، خانواده و هم نوعان خود بدون خستگی در دنیا سفر می کند.در حال مسافرت اندازه او بزرگ تر و وزن او بیشتر می شود. تغییرات آب و هوا بر روی او تاثیر برعکس دارد و بجای تحلیل رفتن او بزرگ تر و بزرگ تر می شود. Treant Protector - Rooftrellen: Life becomes death becomes new life. As it should be. در دورترین نقطه غرب، در دره های کوه های آگوری،بازمانده هایی از نیروهای باستانی موحود است که بیشتر آن ها در اعماق جنگل ها نهفته است.اینگونه روایت می شود که نحوه رشد و تکامل اجسام در این ناحیه بسیار عجیب است.این ناحیه برای نیروهای طبیعت یک منطقه مقدس محسوب می شود و باید از دید بقیه مخفی و ناشناس باقی بماند.در این ناحیه تله ها و مخاطرات بسیار زیادی وجود دارد –مانند علف های گوشت خوار و گل های سمی و غیره- اما هیچ کدام آنها به اندازه ی treant protector ها ترسناک نیستند.وظیفه برقراری صلح در این ناحیه خطرناک به این موجود با قدرت تایتان و پیری ناپذیر واگذار شده است و هدف او این است که به کسی اجازه حضور بی دلیل در این منطقه و فهمیدن اسرار این منطقه را ندهد.برای سالیان طولانی آن ها از این ناحیه بی وقفه محافظت کردند و اطلاعات بسیار کمی از تغییرات دنیای بیرون از این ناحیه دارند. اما به طور قطعی هرچه دنیای بیرون از وجود این طبیعت وحشی باخبر شوند بیشتر خطر حضور آن ها در این ناحیه احساس می شود.آنها خیلی زودی وارد این ناحیه شدند و شروع به قطع و سوزاندن دراختان کردند. محافظین پیش خود به این فکر میکنند که این موجودات ضعیف چه موجوداتی هستند و چه به سر دنیای سرسبز و وحشی این ناحیه خواهد آمد؟ این چنین شد که با گذر سال ها این سوالات و شک ها افزوده شد و هزاران سال آن ها این سنت قدیمی خود را حفظ کردند در حالی که متجاوزین بسیاری در این ناحیه کشته شدند و در زمین این ناحیه دفن شدند. وقتی که جوانه های جدید به دنیا آمدند این سوالات به جای احتیاط تبدیل به کنجکاوی شد. تصمیم گرفتند که یک محافظ تنها را به دنیای بیرون از این ناحیه بفرستند.به او دستور دادند تا زمانی که زمستان دوباره به این ناحیه برگردد او می بایست در زمین سفر کرده و تغییرات زمین و موجودات آن را مشاهده کند و از خطرات و راه های مقابله با آن باخبر شود. Troll Warlord - Jah'rakal: Play "I suffer the innocents and guilty alike. There are no innocents. اذیت کردن چیز بسیار ساده ایه برای یک ترول . یک مسابقه تیز و ستیزه گر ، ترول ها در بحث و جدل و دعوا بسیار داشتند و هیچ بهانه ای را برای بالا بردن صدای خود از دست نمی دهند . مرد ها تا زمان رسیدن به بلوغ در اتاق های زیر زمینی مادرشان به تغذیه و خوش گذرانی می پردازند در حالی که هیچ کمکی به خانواده خود نمی کنند . غالبا انها سال های بیشتری را بعد از رسیدن به سن بلوغ در انجا میمانند در حالی که مادرشان تغذیه انها را فراهم میکند . زمانی که ترول های نوجوان فشار زیادی از طرف اتاق های زیر زمینی کوچکشان بهشان وارد شد ، هم نوعان خودشان را جمع میکنند و یک باند از ناراضیان را تشکیل میدهند که با صدای بلند از این ازار و اذیت ها شکایت می کنند . خیلی از ترول ها عاشق جر و بحث کردن هستند . تصور کنید یک ترول اگه تنها بشه و این اتفاق نادر واسش پیش بیاد چطور با این قضیه کنار بیاد ( منظور نویسنده داستان اینه که تنها شدن برای یک ترول خیلی سخته چون عاشق دعوا هست ) . سرنوشت Jah'rakal این شد ... در Hoven یک دلال ترول شد . بنابراین او فریب خورد و بنابراین برای او خیلی تلخ بود . حتی در ان شرایط ، سایر ترول ها کمپانی او را پیدا کردند . بعد از یک انفجار در یک محل و غارت کردن منابع ان محل ، همکارانش دور هم جمع شدند و Jah'rakal را حسابی مورد ضرب و شتم قرار دادند . روز بعد Jah'rakal خودش را با فولاد مجهز کرد و به طرف یارانی که بهش خیانت کرده بودند حرکت کرده و همه انها را کشت و به خون خود سوگند خورد که همیشه در هر درگیری تنها باشد و خودش ارتش خودش باشد . حال او در جهان به عنوان Troll Warlord پرسه میزند . یک فرمانده خشن و شکست ناپذیر ارتش یک نفره اش . Tusk - Ymir: After a bar brawl it's customary, as a courtesy, to buy everyone who's still standing a round of drinks. هیروی تاسک یکی از هیروهای strength است که قابلیت های فوق العاده ای دارد. این هیرو یکی از هیروهای بسیار خوب برای Gank کردن محسوب میشود. با این هیرو شما می توانید به لاین های دیگه بروید و در ابتدای بازی حریف را واقعا اذیت کنید. البته به دلیل داشتن آلتیمیت این هیرو ، میتوان از این هیرو به یک Semi Carry خوب نیز اشاره کرد. چرا که با داشتن آیتم هایی مثل Desolator آلتیمیت این هیرو میتواند به راحتی یکی از هیروهای دشمن رو کم کند. اگر به سبک Ganker این هیرو علاقمند هستید پیشنهاد می کنیم از آیتم Wind Walk استفاده کنید تا بتوانید دشمن را کاملا غافلگیر نمائید. البته در طول آپدیت های مختلف قدرت این هیرو و همچنین Spell های این هیرو تغییرات زیادی کرده است اما همچنان قدرت خود را دارد. همیشه یک نزاع را مردم به خاطر خواهند سپرد.یمیر ملقب به tusk ،اهل حصار گلوله برفی از منطقه کوبالت تنها مبارزی بود که توانست بروزر وحشی را در مبارزه عادلانه(شراب خوری) شکست دهد و هم اکنون برترین کسی است که در میخونه (جایی که شراب میخورن) خانه گرگ حضور دارد.چیزی که از یک شرط بندی برای برتری در شراب خوری میان چهار نفر ازکسانی که به طور منظم به میخونه می آمدند یک آهنگر و شش نفر از بهترین سربازان پلیس یخبندان شروع شد و صندلی ها، بطری های شراب و میزهای زیادی در این میان شکسته و خرد شدند..پس از تمام کردن بطری tusk شروع به رجزخوانی پس از پیروزی کرد.پس از اینکه افراد شکست خورده هوشیاری خود را بدست آوردند به tusk پیشنهاد دوباره مبارزه دادند و tusk از این پیشنهاد خوشحال بود و آن را پذیرفت اما کسی نمی دانست چه چیزی را این دفعه به عنوان شرط بندی قرار دهند.صاحب میخونه که نگران صدمه دیدن وسایل خود بود و برای جلوگیری از نزاعی دیگر به آنها پیشنهادی داد.با اینکه tusk بسیار کارآزموده بود او هرگز وارد یک جنگ واقعی مرگ و زندگی نشده بود.به او پیشنهاد شد که وارد بزرگ ترین جنگ ممکن شود، در آن زنده بماند و برنده این نبرد شود. جایزه؟ جایزه او یک راند دیگر شراب خوری خواهد بود. تهیه و تنظیم توسط اکانت Alone تیم مدیریت ایران.
  12. 4 points
    ⚔️ تبدیل شدن به کارکنان ⚔️ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- - - - - 🎤 سلام به همه 📢دوستانی که علاقه مند به ادمین شدن در روم ایمبادوتا هستند می توانند شرایط زیر را مطالعه کنند و در صورت علاقه درخواست خود را ارسال کنند. :شرایط ✅⚪ داشتن 10 بازی در روم ایمبادوتا ✔️⚫ داشتن وقت کافی بین 1-4 ساعت ✅⚪ نداشتن بن های فحاشی در بن هیستوری ✔️⚫ آشنایی به قوانین روم ایمبادوتا ✅⚪ ( داشتن اکانت مناسب در ارجی سی ( اسم مناسب ✔️⚫ آشنایی با مپ ایمبا ✅⚪ آشنایی به دستور های قابل استفاده در کلاینت و تسلط کامل به آنها ✔️⚫ داشتن سطح مناسب در ایمبا و آشنایی کامل به مپ ترجیحا برای شرکت در مسابقات🏆🥇🥈🥉ایمبا --------------------------------------------------------------------------------------------------- در صورت داشتن هرگونه سوال در مورد شرایط و یا نیاز به آموزش برای ادمین شدن درخواست خود را به طور واضح ارسال کنید • در صورت داشتن شرایط اطلاعات خود را مطابق با فرم زیر ارسال کنید • در صورت بسته بودن این تاپیک به این معنی است که فعلا نیازی به ادمین نداریم • --------------------------------------------------------------------------------------------------- Submit your application clearly if you have any questions about the conditions or the need for training for admins. If you have conditions, send your information in accordance with the form below. If this topic is closed, it means that we do not need admin right now. --------------------------------------------------------------------------------------------------- ⚔️ Becoming Staff ⚔️ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 🎤 Hello to All 📢Friends who are interested in Adminisation in Imbadota , can read the following terms and submit their application if they wish. :Conditions ✔️🔵 Having 10 games in Imbadota ☑️🔴 Have enough time between 1-4 hours ✔️🔵 Do not be ignorant in the ban history ☑️🔴 Familiarity with Imbadota rules ✔️🔵 Having a proper account in RGC (proper name) ☑️🔴 Familiar with Impossible Maps ✔️🔵 Understanding the commands that are usable in the client and mastering them perfectly ☑️🔴 Having an appropriate level in Imba and a full familiarity with the map, preferably to participate in Imba's tournament🏆🥇🥈🥉 Format : Your RGC Username: Your Age: Time Online: any history of being staff: ✔️ I have awareness of channel rules. Sample : Your RGC Username:ßloodQueen Your Age: 15 Time Online: 5 ساعت & Hours any history of being staff:.I was Admin in Iran And Iran Lod. ✔️ I have awareness of channel rules. قوانین را کامل مشاهده کردم. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در صورت ارسال بیش از یک درخواست، درخواست شما رد خواهد شد ⚠️ If you send more than one request, your request will be denied. ⚠️
  13. 4 points
  14. 4 points
  15. 4 points
  16. 4 points
  17. 4 points
  18. 4 points
    ACEPTADO http://prntscr.com/oh3zq0 http://prntscr.com/oh3zzm [23:38] పStaƒƒ||[email protected]@GE||Perú: !timeban CASAPALQUITAAUD 7d (1ra vez afk intencional) https://board.rankedgaming.com/topic/842024-afk/#comment-1758690 CASAPALQUITAAUD is now timebanned from this channel until 06:38 on 26/07/2019 CASAPALQUITAAUD has been kicked by [email protected]@GE.
  19. 4 points
  20. 4 points
  21. 4 points
    You're request has been Rejected.Reason : You dont have any games in imbadota.
  22. 4 points
  23. 4 points
    You still need 8 games. Your games : 42/50
  24. 4 points
    Name:m_washeng_ton¹
  25. 4 points
  26. 4 points
  27. 4 points
  28. 4 points
  29. 4 points
  30. 4 points
    You're request has been Rejected.
  31. 4 points
  32. 4 points
  33. 4 points
    Name:*^*^mostafa^*^*
  34. 4 points
  35. 4 points
  36. 4 points
  37. 4 points
    You're request has been Accepted.
  38. 4 points
  39. 4 points
    Your request has been rejected. Reason:Insult to your higher rank.
  40. 4 points
    You're request has been Accepted.
  41. 4 points
    You're request has been Accepted.
  42. 3 points
    ACEPTADO http://prntscr.com/ohe1v8 [11:31] పStaƒƒ||[email protected]@GE||Perú: !timeban Mica`ツ| 2d (1ra vez kiter) https://board.rankedgaming.com/topic/838873-kiter/ Mica`ツ| is now timebanned from this channel until 18:31 on 21/07/2019 [11:32] పStaƒƒ||[email protected]@GE||Perú: !timeban -Niu.| 2d (1ra vez kiter) https://board.rankedgaming.com/topic/838873-kiter/ -Niu.| is now timebanned from this channel until 18:32 on 21/07/2019
  43. 3 points
    My name : Tiyara Account name : Demon~Wolf Email / ID Telegram :...
  44. 3 points
  45. 3 points
  46. 3 points
  47. 3 points
  48. 3 points
    Name:$.$NeVeRmOrE$.$
  49. 3 points
  50. 3 points